بیوگرافی داریوش فرضیایی

داریوش فرضیایی متولد مرداد ماه ۱۳۵۳ در تهران است ، لیسانس گرافیک دارد ، برنامه ساز تلویزیون می‌باشد که بیشتر به خاطر برنامه عموپورنگ شناخته می‌شود ، او کارش را در رادیو در برنامه ننه بلقیس در سال ۱۳۷۳ شروع کرد و با گزارشهای رادیویی معروف شد.با برنامه ما و شما ی او که به کارتون های درخواستی بچه ها اختصاص داشت وارد دنیای تصویر و تلویزین شد.سال ۷۸ با مجموعه ی (تورنگ و پورتگ) بین بچه ها چهره شد و پس از با اجرای برنامه کودک و نوجوان و اسم مسعاری هنری (عمو پورنگ)بین مخاطبان کودک و بزرگسال محبوبیت یافت. از دیگر کارهای فرضیایی می توان به شبکه ی بی طرف ،(یکی و تکی)،(باز باران با طراوت و….اشاره کرد.

مصاحبه با داریوش فرضیایی در ادامه مطلب

آقای فرضیایی، آنچه در اولین برخورد با کارهای شما مقابل دوربین در تلویزیون دیده می شود، رفتار کودکانه شماست. قبل از هر پرسشی بفرمایید این کودکانه بودن از کجا می آید؟

از کودک درون می آید، از همان کودک درون که در وجود هر آدمی قرار دارد اما بعضی ها از آن غافل هستند و بعضی هم فراموشش کرده اند. من همیشه سعی کرده ام که توجه ویژه ای به کودک درونم داشته باشم و علی رغم تغییر فیزیکی و بالا رفتن سن سعی می کنم ارتباطم را با این کودک قطع نکنم. چرا که نقاط برجسته زندگی من برگرفته از کودکی خوب و سالمی بود که پشت سر گذاشتم.

بعضی از آدمها مثل شما هستند، مثل علیرضا خمسه که همیشه شاد و سرحال است اما اکثر آدمها اینطوری نیستند. به نظر شما چرا این اتفاق می افتد؟

نمی دانم اما فکر می کنم باید به محیطی که زندگی می کنند نگاه کرد،‌یعنی دید در آن محیط چنین امکانی فراهم است یا نه؟ به عبارت دیگر چرا خجالت می کشند و به کودک درونشان بهایی نمی دهند اما من یا هر یک از ما باید به کودک درونمان بها بدهیم اگر این کار را نکنیم به نوعی ضربه می خوریم. به اعتقاد من بهترین دوران هر کسی می تواند دوران کودکی باشد.

ممکن است خیلی ها به این مسأله اعتقاد داشته باشند اما عملا تعداد آنهایی که مثل شما یا آقای خمسه هستند بسیار کمند

نمی شود گفت همه باید مثل ما برخورد کنند. نمی شود همه آدمها مثل هم باشند. بالاخره بعضی تفاوتها بین آدمهاست اما خود توجه به کودک درون که ما مد نظرمان است، می تواند یک سری از رفتارهای ما را تغییر بدهد. من معتقدم اگر کودک درون آدمها فعال باشد و به آن توجه شود خوب است اما نمی توان گفت حتما همه باید همین طور رفتار کنند. اگر بتوان توجه کمی هم به آن داشته باشند کافی است. به هر حال قرار نیست همه عمو پورنگ باشند.

منظورم این نیست که همه شما را تقلید کنند، منظور این است که چرا در جامعه ما آدمها دچار ملاحظه می شوند و با چهره متفاوتی در احتماع ظاهر می شوند. این روزها آدمها در منزل و زندگی خصوصی شان یک جور رفتار می کنند و در محیط کار و اجتماع یک جور دیگر. حالا اگر بخواهند مثلا کودک درونشان را هم بیرون بکشند، خب سوال برانگیز می شوند و ممکن است پشت سرشان پچ پچ هایی صورت بگیرد.

درست است. شاید جامعه چنین چیزی را برای آنها فراهم نکرده است که نتوانند راحت رفتار کنند و بتوانند کودک درونشان را نمایان کنند. شاید محیطی که ما در آن زندگی می کنیم و آدمهایی که با آنها در ارتباط هستیم چنین چیزی را تعریف نکرده باشند. شاید هم به قول شما این اتفاق برای جامعه قابل قبول نباشد.

به نظر می رسد بچه ها راحت تر این مسئله را قبول می کنند، چون بزرگترها اینطور رفتار نمی کنند و همین تفاوت باعث می شودکه رفتار شما برایشان جالب باشد. خودتان چنین چیزی را قبول دارید؟

به موضوع قشنگی اشاره کردید. من در برخورد ها و بازتاب هایی که از بچه ها می بینم، پذیرفتن من به آسانی جای سوال دارد. برایم جالب است که آنها وقتی مرا از نزدیک ندیده اند و به خوبی نمی شناسند، در همان اولین برخورد از دیدنم خوشحال می شوند. بعضی هایشان همان لحظه اول به سویم می آیند، توی بغلم می پرند یا مرا می بوسند.

خب این اعتماد چگونه ایجاد می شود؟

من فکر می کنم،نگاه کردن به دنیای بچه ها از دریچه نگاه آنها بزرگترین خدمتی است که ما می توانیم برایشان انجام داده باشیم. من هر قدر هم که بخواهم بگویم بزرگتر هستم یا با بچه ها فرق دارم اما در عملکردم و رفتارهایم چه در قالب برنامه و چه بیرون از آن سعی می کنم آنها را به سوی خودم جلب کنم و اعتمادشان را به دست آورم تا به این شیوه قبول کنند که عمو پورنگ مثل خودشان است. به نظر من بچه ها همه چیز را خیلی ساده می بینند.

بهتر است بگوییم بی آلایش

بله، بی آلایش و بی شیله پیله می بینند. ما در برنامه مان سعی می کنیم مسائل معمول را فراموش کنیم، تصور می کنیم که از این طریق هم می شود با آنها ارتباط برقرار کرد. بنابراین رفتار ما هر چه شفاف تر و بی آلایش تر باشد می پذیرند چرا که خمیر و وجودشان همین است.

شما در زندگی خصوصی و خارج از دوربین و برنامه هم همین طوری هستید؟

سوال خوبی است.من بعضی مواقع گله مند می شوم وقتی بعضی برخورد ها را از سوی بزرگترها می بینم اما بعد فراموش می کنم و می گویم مهم نیست، چرا که من سعی کرده ام کودک درونم را نمایش بدهم و جاهای دست نخورده این کودک را نشان بدهم. بنابراین با همان صداقت و رفتار کودکانه ام جلو رفته ام. هر چند گاهی برخوردهای مناسبی با من نمی شود اما در دراز مدت برگ برنده دست من بوده است. در زندگی شخصی ام هم همینطورم. البته ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه نوع آدم و همه نوع ایده ای دیده می شود.و پذیرش آدمی با ویژگی های من قدری سخت است.

الان چند سال است که داریوش فرضیایی در قالب عمو پورنگ فرو رفته است؟

من در این قالب فرو نرفته ام.من عمو پورنگ را متولد کرده ام. یعنی فضایی فراهم شده که من عمو پورنگ را به وجود بیاورم.

سوال من هم همین است، می خواهم بدانم چطور شد که این شخصیت را خلق و معرفی کردید؟

روز اول که من این برنامه را اجرا کردم نه از استانداردهای اجرا خبر داشتم و نه دوره های خاصی را گذرانده بودم که حالا بگویم از فنون روانشناسی استفاده کرده ام. من فقط گذشته خودم و کودکی ام را یکبار دیگر احیا کردم و آوردم جلوی دوربین. یعنی زمانی که به دوربین نگاه می کردم یا برنامه اجرا می کردم فراموش می کردم که یک آدم بالغ هستم. در این لحظات خودم را در چارچوبی حبس نکردم و آنقدر این سادگی در من جاری شد که می توانم بگویم خیلی از چیزهایی که بلد نبودم جلوی دوربین اذعان کردم و مثلا از اعلام این که یک متن را فراموش کردم نترسیدم.

آن زمان چند سالتان بود؟

من کلا ۱۸ سال بیشتر ندارم! من متولد دهه۵۰ هستم. حالا شما آن را بالا و پایین کن و پیدا کن پرتقال فروش را.

می خواهم بدانم شما تا آن سن و سال کار تئاتر کرده بودید؟

نه.

در محافل خانوادگی و میان جمع دوستان چطور بودید؟

شما می خواهید بدانید شروع یا جرقه یا استارت این کار کجا بود است؟

آدمی اجتماعی بودید، کار هنری مثلا تئاتر کرده بودید یا نه؟

باید بگویم در رادیو کار کرده بودم و در این فضا به عنوان گوینده تمام پرسناژ های (شخصیت های نمایشی) من، نوعی شخصیت کودکانه و شیطنت های کودکانه داشت. بد نیست بدانید که من در زمان مدرسه، یکی از رویاهایم مشهور بودن در قالب مجری یا بازیگر بود. خواهری داشتم- که حالا ازدواج کرده و دو تا بچه دارد- وقتی در خانه تنها بودیم تنقلات می خریدیم و در اتاق شخصیت های فیلم ها و کارتون ها را برایش بازی می کردم و او اولین بیننده کارهایم بود.

یعنی بازیگری را بازی می کردید؟

آفرین درست اشاره کردید. چیزی در ضمیر ناخودآگاه من داشت پرورش می یافت و خودم نمی دانستم که دارم چکار می کنم. حالا خواهرم هم گاهی می گوید که آن روزها نمی دانستیم داریم یک بازی را بازی می کنیم که شاید در آینده واقعیت شود. او همیشه می گوید آن روزها داشتی شخصیت پردازی می کردی و همه کاری می کردی که من خوشم بیاید. جالب است که من معمولا داستان های درام بازی می کردم. من عاشق فیلمهای هندی بودم.

حالا نمی خواهم مثل کارشناسهای روانشناسی تاکید کنم که شخصیت بزرگترها از همان بچگی شکل می گیرد اما می خواهم بدانم حالا که دیگر خواهرتان مقابل شما ننشسته یا آنکه مثل تئاتر یا برنامه زنده تماشاگرتان را نمی بینید، چگونه می توانید از پشت دوربین با آنها ارتباط حسی قوی بر قرار کنید؟

سوال قشنگی است و من خوشحالم که سوالهای کلیشه ای نمی پرسید. بایدبرای اولین بار بگویم که من بچه های رویایی و فانتزی ام را پشت دوربین تجسم می کنم. شخصیت هایی که فکر می کنم وجود خارجی دارند و احساس می کنم آنها دارند مرا می بینند. خیالبافی نیست اما نوعی تجسم افراد است در همان قالب و ژانر و سبک و سیاقی که من خیال می کنم باور کنید موقعی که برنامه اجرا می کنم، فکر می کنم آن شخصیت های فانتزی رویاهایم جلویم هستند و حتی به من ایده می دهند.

این روش در برنامه های تولیدی یا زنده مثل هم است؟

برنامه زنده یا تولیدی هر کدام ویژگی ها و ارزش های خودشان را دارند. اتفاقا در برنامه تولیدی هم ممکن است در یک لحظه نکته ای به ذهن شما خطور کند که با مشورت در برنامه قرار می گیرد. البته با تمام افتخار می گویم که اکیپ تولیدی ما به من اعتماد دارند و با آنکه می گویند پورنگ غیر قابل تصور است اما امتحانم را پس داده ام. من فکر می کنم در مجموع در برنامه تولیدی هم ایده های تازه می تواند استفاده شود.

به هر حال در برنامه تولیدی مشکلاتی مثل استرس، اتفاقات غیر قابل پیش بینی و این مسائل را ندارید، مثلا اتفاقاتی که تا به حال برای شما هم پیش آمده است.

مثلا چه اتفاقاتی؟ می خواهید به چه نکته ای برسید؟ به این که می شود یک اتفاق غیر قابل پیش بینی را جمع کرد یا نه؟

شما در برنامه تولیدی می توانید یک بخش را تکرار کنید، یک اشتباه را اصلاح کنید، تدوین اش را تغییر بدهید یا مثلا یک افکت روی آن بگذارید اما در برنامه زنده هر اتفاقی مستقیماً‌روی آنتن می رود.

اشتباهی در این میان به وجود آمده است که برخی معتقدند این خوب است یا آن یکی. به نظر من هم برنامه زنده خوب است و هم تولیدی. باید دید کارکرد هر کدام چیست. به هر حال پخش زنده برای هر برنامه ای خوب نیست.حتی برخی از برنامه مثل برنامه های گفتگو محور اصلا اگر تولیدی باشد بهتر است چون زنده اش با برنامه رادیو هیچ فرقی ندارد اما زنده ای قشنگ است که تعریف شده باشد، زنده ای که امکاناتی که به آن می دهدآدم را به یکنواختی نکشاند اما برنامه تولیدی از یک نظر سطحش بالاتر است. چون شما فرصت این را پیدا می کنید ازطریق یک تدوین و صدا گذاری یا اصلا دکوپاژی خوب آن را به زیبایی شناسی برسانید. از سوی دیگر برنامه تولیدی ضبط و ثبت می شود. در حالی که برنامه زنده همانجا که تولید می شود تمام می شود. این نکته را هم نباید کتمان کرد که کار تولیدی ثبت همه این خاطره هاست. شما اگر نگاه کنید تمام ظرافت های یک کار را می توانید ببینید، حتی نقصهای کار را می توانید ببینید اما من بهترین سکانس و پلاتو را هم داشته باشم از ذهنم بیرون می رود.

شما وقتی از ثبت حرف می زنید، این سوال پیش می آید که مگر سازمان برنامه های زنده را ضبط و آرشیو نمی کند؟

نه. برنامه زنده تامدتی نگهداری می شود و بعد هم هر برنامه زنده ای نگهداری نمی شود اما برنامه های زنده کودک لزومی ندارد نگهداری شود.

یعنی آن دسته از برنامه های ما که قالب اجرایی دارد نگهداری نمی شود اما آن بخش که نمایشی است نگهداری می شود؟

متاسفانه تعریف ما از برنامه زنده دارد سطحی می شود.در حالی که برنامه زنده حساس تر از برنامه تولیدی است. این که ما یک مجری و دوتا عروسک بگذاریم که با هم حرف بزنند فرار از یک واقعیت برنامه سازی است. برنامه زنده تعریف خاص خودش را دارد و نگارش تحقیق و دکوپاژ قوی می خواهد، کارگردانی قوی می خواهد، که کلام و تصویر را در لحظه شکار کند.

حالا چرا شما گاهی زنده کار می کنید گاهی تولیدی؟

اول این که من باید در هر دو زمینه تجربه کسب کنم و دوم این که من موافق تلفیق هر دوی این ها هستم. یعنی سعی می کنم برناه زنده ای داشته باشم که در دل آن برنامه تولیدی هم داشته باشم.

فکر می کنم در حال حاضر در چنین قالبی کارمی کنید، درست است؟

بله، ۹۰ قسمت برنامه با عنوان شبکه کودک داشتم.

آن وقت کار شما در برنامه هایی که از شبکه های داخلی یا شبکه های ماهواره مثل جام جم کار می کنید، با هم تفاوتی نیز دارند؟

بله. تفاوتهایی دارند. به هر حال بچه هایی که به عنوان مخاطب ما در شبکه های داخلی هستند با مخاطب خارجی تفاوت دارند. به خاطر این که در فضای شبکه های فرامرزی کار فضایی بازتر دارد و به طبع دغدغه هایی که در اینجا داریم آنجا نداریم.

دقیقا چه نوع تفاوتی دارند؟

مثلا وقتی در شبکه داخلی در مورد فرهنگ رانندگی صحبت می کنم در شبکه خارجی نمی شود با همین موضوع صحبت کرد. چون بچه هایی که آنجا هستند فرهنگ رانندگی برایشان تعریف شده است.

پس مضامین فرق دارد. کیفیت تولید چه؟ فرقی ندارد؟

بد نیست بدانید که شبکه جام جم بیشتر از اندوخته های شبکه داخلی استفاده می کند و برنامه های تولیدی اش نسبت به داخل باز تر است اما با این حال فکر می کنم ما باید در برنامه سازی دقیق تر باشیم. چیزی که این روزها فراموش شده و باید به آن اقرار کرد این سات که در کارهای گذشته سادگی خاصی در القای مفاهیم وجود داشت که خیلی بهتر بود.

حالا اگر می شود درباره امیر محمد صحبت کنیم. این شخصیت از چه زمانی به برنامه اضافه شد؟ ظاهرا شخصیت امیر محمد مثل یک مکمل عمل می کند.

بله اشاره خوبی کردید. هر برنامه ای که مدت زیادی روی آنت می رود باید پس از مدتی تغییراتی در آن ایجاد شود چون اگر این طور نشود حداقل برای مجری یا عوام کسل کننده می شود. از سوی دیگر در برنامه های تلویزیونی کودکان معمولا زیاد از عروسک استفاده شده بود و ما تمایلی به استفاده از این عنصر نداشتیم. البته از عروسک هم استفاده کرده بودیم اما عروسک برای ما مهم نبود و تنها وسیله ای برای انتقال مفاهیم بود. من گفتم بچه ای اگر باشد که به جای عروسک قرار دهیم و از زبان خود بچه ها برای آنها حرف بزند خیلی بهتر است تا این که امیرمحمد آمد و تست داد.

امیرمحمد ایده چه کسی بود؟

یکی از دوستان قدیمی در واحد دوبلاژ به ما گفت که یک بچه در ساوه هست که…

نه منظورم معرف او نیست، بلکه استفاده از یک بچه در برنامه است. این ایده از چه کسی برای اولین بار مطرح شد؟

ایده از من بود. حتما می دانید که برنامه عموپورنگ چهار عضو اصلی دارد و به عبارت دیگر پنج نفر. امیرممحمد علی رغم سن کمش.

مگر چند سال دارد؟

۱۲سال. امیرمحمد با سخت گیری های من یقینا یکی از آدمهای شاخص در زمینه آثار کودک خواهد بود.

خب این برنامه را تا چه زمانی ادامه خواهید داد؟

برنامه جدید ما با فضای جدید از نیمه دوم خرداد ماه آغاز می شود. این برنامه زنده خواهد بود اما یک برنامه بعد از آن خواهیم داشت که تولیدی خواهد بود و عموپورنگ جدیدی است که فعلا اجازه بدهید قضیه اش را لو ندهم اما مطمئنا بیننده زیادی خواهد داشت.

یعنی عمو پورنگ تمام می شود یا نسخه جدیدی از برنامه شما خواهد بود؟

عمو پورنگ در مقاطع مختلف عمو هست اما قالب های جدید را هم به بچه ها معرفی می کند و هم تجربه می کند. پورنگ می تواند پورنگ باشد مثل خیلی از چهره های خارجی که سالی یک برنامه تولید می کنند. از واقعیت نمی شود فرار کرد. اگر روزی به ورطه تکرار بیفتیم، خودمان جواب خودمان را می گیریم. یعنی همین که بازخورد و نظرات مختلف را متوجه شویم، در مورد روش کارمان تجدیدی نظر می کنیم. این را هم بگویم که من خودم روی این قضیه حساس تر از این حرفا هستم و مطمئن باشید که برای چهار پنج ساعت بعد از اجرای برنامه تلفنم مشغول است و نظرات را گوش می کنم.

یک سوال دیگر دارم. هشت سال از روزی که برای اولین بار جلوی دوربین ایستاده اید و عمو پورنگ را اجرا کردید گذشته. حالا که به پشت سرتان نگاه می کنید. راه رفته پشت سرتان را چگونه می بینید؟

احساس می کنم که تازه در ابتدای راه هستم. شعار نمی دهم اما احساس می کنم چقدر کارم حساس تر شده و چقدر استرسم بیشتر شده است. انگار روز اول است که می خواهم جلوی دوربین بروم هم کارم سنگین تر شده است و هم فکر می کنم در این هشت سال کاری نکرده ام. یعنی فکر می کنم که باید هم متنوع تر کار کنم و هم قوی تر از قبل. خوشحالم که ازخودم چنین توقعی دارم. من در این مدت تلاشم را کرده ام اما به این موضوع اکتفا نمی کنم.

منبع مصاحبه : amoopourang.wordpress.com – مصاحبه گر : بهمن عبداللهی 

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۲۱ مرداد ۱۳۹۰

مطالب مرتبط:
بدون نظر بیوگرافی و مصاحبه با داریوش فرضیایی ( عمو پورنگ )


9 + 6 =



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت