بیوگرافی نادر سلیمانی

نادر سلیمانی متولد اسفند ماه سال ۱۳۴۵ در  آبادان است ، فوق دیپلم کارگردانی و بازیگری دارد ، تا ۱۴ سالگی در منطقه ارتشی‌های کارون آبادان بود، بعد از شروع جنگ به شیراز، رفسنجان و تهران مهاجرت کرد . فعالیت خود را با بازی در مجموعه «ساعت خوش» به کارگردانی مهران مدیری آغاز کرد و با این مجموعه به شهرت رسید .

فیلم شناسی
مجموعه‌های تلویزیونی
قهوه تلخ (مهران مدیری , ۱۳۸۹)
باغ مظفر (مهران مدیری , ۱۳۸۵)
ساعت خوش (مهران مدیری , ۱۳۷۳)

سینمایی
به دنبال خوشبختی (۱۳۸۸)
پسر تهرونی (۱۳۸۷)
یک اشتباه کوچولو (۱۳۸۷)
یک وجب از آسمان (۱۳۸۷)
سنتوری (۱۳۸۵)
نصف مال من، نصف مال تو (۱۳۸۵)
زن سمی (۱۳۸۲)
کلید ازدواج (۱۳۷۶)
مرد عوضی (۱۳۷۶)
لاک پشت (۱۳۷۵)

 مصاحبه با نادر سلیمانی در ادامه مطلب

 

برخی نقش‌هایم را دوست ندارم
بازیگر مطرح دوران اوج طنز تلویزیون این روزها گزیده کارتر شده، نادر سلیمانی که یکی از اعضای گروه جوان برنامه «ساعت خوش» بود، همچنان اعتبار و محبوبیت خودش را در گرو حضور در آن مجموعه می‌داند. او پس از این‌که با بردبارخان باغ مظفر به خانه‌های مردم برگشت، دوباره جایش را در جمع بازیگران مطرح باز کرد. سلیمانی بعد از برگشت البته ترجیح داد بیشتر در سینما باشد تا در تلویزیون؛ برای همین بی‌درنگ به پیشنهاد بازی در فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی پاسخ مثبت داد.

سلیمانی در عین حال که رشته تحصیلی‌اش کارگردانی و بازیگری بوده، اما تاکنون تمرکزش را روی نقش‌آفرینی گذاشته ‌است. حتی‌ عکاسی هم که حرفه اصلی‌اش نیست از کارگردانی برایش مهم‌تر است. به طوری که در هر پروژه‌ای که حضور دارد، حتما دوربینش هم روی دوشش است. وی این روزها با یک نقش نامتعارف در فیلم سینمایی «پسرتهرونی» مهمان سینماهاست و در سریال «روزهای زیبا» هم بازی دارد.

نادر سلیمانی با این‌که زیاد اهل گفتگو نیست، این بار حاضر شد تا با «جام‌جم» به گفتگو بنشیند. گفتگویی که می‌خوانید از ساعت ۱۴روز عید مبعث شروع شد و تا ۴۵/۱۴ دقیقه ادامه داشت؛ درست یک طرف نوار کاست!
آقای سلیمانی! شما مدتی به طور کلی از قاب دوربین دور بودید تا این‌که با سریال باغ مظفر به تلویزیون برگشتید، برایمان می‌گویید این مدتی که نبودید چه می‌کردید؟

خب من گاهی هم عکاسی می‌کنم؛ به همین زودی هم یک نمایشگاه عکس خواهم زد. اصلا هرجا که می‌روم، دوربینم با من است. چون به هیچ وجه بازیگر تک بعدی را دوست ندارم و معتقدم عکس ارتباط مستقیمی‌ با بازی انسان‌ها دارد.

این ذوق عکاسی تاکنون به بازیگری شما هم کمک کرده است؟

حتما کمک کرده، مگر می‌شود بی‌تاثیر باشد. من جاهایی رفتم و تصاویری گرفتم که خیلی روی حس بازیگری من تاثیر داشته است.

البته فکر می‌کنم در دانشگاه هم چند ترمی ‌را گذرانده باشید.

بله، من رشته درسی‌ام هنر بوده؛ بازیگری و کارگردانی.

همین‌که شما به صورت تئوری بازیگری را شروع کردید، یعنی خواستید به عنوان یک کار حرفه‌ای نگاهش کنید.

به عقیده من ‌کسی که وارد این مقوله می‌شود، بهتر است هم از نظر تئوری و هم عملی کاملا تکمیل شود؛ البته نه مطلق، چون هیچ کس نمی‌تواند کاملا تکمیل شود، اما به هر حال وقتی کسی وارد هنر می‌شود باید طوری وارد شود که بتواند استفاده‌های خوب را از این رشته ببرد. من هم روی همین اصل حرکت کردم و به این می‌اندیشیدم که انسان می‌تواند با هنر به چیزهایی که دوست دارد برسد. دیگر این‌که در هنر چیزهایی که زاییده ذهن انسان است می‌تواند به وجود بیاید و طبیعتا این موضوعی است که همه انسان‌ها دنبالش هستند؛ خلق کردن.

حالا آن‌طور که تصورش را می‌کردید به هدفتان رسیدید؟

کاملا نه، اصلا نمی‌شود این را گفت که کسی به هدفش رسیده و تکمیل شده است. اصلا کامل‌شدن غلو‌کردن است. چون هنر طوری است که هر چه می‌روی به انتهای آن نمی‌رسی.

در مدتی که در سینما و تلویزیون فعالیت داشتید، فکر می‌کنید نقطه اوج کاری شما کجا بوده؟

قطعا زمان ساعت خوش. آن موقع ما به نوعی آدم‌های محبوبی در میان مردم شدیم و هنوز هم از اعتبار و محبوبیت آن زمان داریم استفاده می‌کنیم.

شاید بشود گفت که الان شما با برخی نقش‌هایتان مثل خان دایی در ساعت خوش همچنان در ذهن مردم هستید.

به عقیده من رمز ماندگاری درست گام برداشتن روی تک‌تک پله‌هاست. باید درست قدم برداشت، نه این‌که از پله اول بخواهیم روی پله چهارم برویم. هرکس باشد این‌طور سقوط می‌کند. دیگر این‌که هنرمند باید مردمی ‌باشد، باید این را بداند که از مردم بوده و باید با آنها باشد و با آنها حرکت کند. اصلا بازیگر باید گوی رنگی باشد، یعنی هر طرفی که رنگ می‌چرخد هماهنگ باشد و همان رنگ شود، وگرنه از چشم می‌افتد.

خوب که دقت کنید می‌بینید که از گروه بازیگران ساعت‌خوش هرکس به سمتی رفت؛ کارگردانی، بازیگری و نویسندگی؛ اما شما فقط در بازیگری ماندید، نخواستید کار دیگری کنید یا نشد؟

نه این‌که نخواستم بروم، چرا خواستم، اما همیشه یک سری مشکلات به وجود آمده و نگذاشته کارم را انجام دهم. وگرنه من رشته‌ای که خواندم بازیگری و کارگردانی است و نتیجتا نسبت به کارگردانی هم آگاهی دارم، ولی خب برخی چیزها پیش می‌آید که اینجا جای بحث نیست، نمیدانم این را بگویم یا نه، اما بدترین روزهای زندگی من وقتی بود که از کار ممنوع شدم. اما آن موقع هم از هنر دست نکشیدم، نمی‌دانم اسمش چیست؛ بیماری، شیفتگی، عاشقی یا…

درست در هیاهوی همان اتفاقات به دلایلی نتوانستید به پیشنهاد مسعود کیمیایی پاسخ مثبت دهید.

جالب است بدانید که آن زمان پیشنهادهای خوبی از کیمیایی، صمدی، بیضایی و مهرجویی داشتم. یادم هست مهرجویی می‌خواست یک کار جنگی بسازد، حتی رفت خاطرات بچه‌های جنگ را هم جمع کرد، اما نشد که نشد. به هر حال خیلی کارها قرار بود انجام دهیم که متاسفانه با اشتباه بزرگی که دیگران کردند، ما سوختیم و ساختیم.

اما پس از حدود ۱۲سال دوباره با پیشنهاد داریوش مهرجویی روبه رو شدید، از این تجربه صحبت کنید.

من بعدها متوجه شدم که آقای مهرجویی چه کارهایی در حق من کرده! همیشه وقتی می‌رفتم سر صحنه با دیدن مهرجویی خیلی استرس به من دست می‌داد، جایی واقعا قند خونم بالا می‌رفت، لب و دهنم خشک می‌شد و حتی از گفتن یک کلمه هم ناتوان می‌شدم. اما بعدها که با ایشان صحبت کردم فهمیدم تمام این کارها را آگاهانه انجام می‌داد، یعنی عمدا به من استرس منتقل می‌کرده که من به نقشم  که یک معتاد به مواد شیمیایی بود  نزدیک تر شوم.

هیچ وقت فکر نکردید که با حضور در سنتوری توقعات از شما بالا رفته و نباید نادر سلیمانی را در پسر تهرونی دید؟

برای من اول اصل هدف کاراکتر مهم است. اصلا هم به منفی یا مثبت بودن نقش فکر نمی‌کنم و کوتاه و بلندی نقش هم برایم مهم نیست، شاید نقش من در این فیلم ۵دقیقه باشد. ولی تماشاچیان که از سینما بیرون می‌آیند، می‌گویند دمت گرم! علت این دمت گرم، این است که نقش را درست و بجا انتخاب کرده‌ام.

البته پسرتهرونی تقریبا یک اکیپ حرفه‌ای را پشت کار دارد، حضور این گروه چقدر در انتخاب شما تاثیر داشت؟

طنز درمان تمام دردهاست. هروقت جامعه‌ای از طنز فرار کند تنها راه بهبود روحیات مردم بسته می‌شودحتما خیلی مهم است. اتفاقا این هم یکی از اصل‌های انتخاب نقش است. به هر حال اگر قرار باشد رو به روی من یک نابازیگر قرار بگیرد، ناخودآگاه به نحوه نقش‌آفرینی من هم تاثیر می‌گذارد.

این اصل‌هایی هم که گفتید، پاسخ سوال مرا درباره حضور شما در سریال تلویزیونی روزهای زیبا داد، درباره نقشتان توضیح می‌دهید.

نقش من در این فیلم در فلاش‌بک است؛ پسری که راننده است و خیلی شیطان. او می‌خواهد عمه‌اش را از خانه‌ای نجات دهد که همین مساله درگیری‌هایی را به وجود می‌آورد…

فکر می‌کنید جواد افشار چه چیزی در شما دید که برای این نقش انتخابتان کرد؟

خب آقای افشار با خصوصیات من مثل تندمنشی و شیطنتم آشنا بودند؛ کلا من آدم شیطونی هستم! این نقش هم، نقش یک پسر شیطون و زبان باز و زبل است. حتما خیلی‌ها بهتر از من می‌توانستند بازی کنند، اما تشخیص گروه این بود که من باشم.

پس بتازگی از اجرای یک نمایش فارغ شده‌اید، یک فیلم سینمایی روی پرده و یک سریال هم روی آنتن دارید، خودتان کدام مقوله را می‌پسندید؟

خب من شخصا دوست دارم تئاتر کار کنم. این نفس به نفس بودن تئاتر خیلی به آدم کمک می‌کند، اما از نظر دستمزد سینما نقدتر است و تلویزیون پول دادنش کمی‌ زمان‌بر. در این میان دستمزد پایین‌تر مال تئاتر است. در این صورت من هم به اجبار وارد سینما می‌شوم.

البته شما که می‌توانید از طریق عکاسی، روزنه‌های بین دستمزدهای سینما با تئاتر و تلویزیون را پر کنید.

این را گذاشته‌ام برای زمانی که از توان بازی‌ام کم شود؛ چون کسی که پیر و افتاده‌تر می‌شود، حافظه‌اش کمتر می‌شود؛ عکاسی را گذاشته‌ام برای همین موقع.

شما چند وقت پیش یک نمایش هم روی صحنه داشتید، قصد ندارید دوباره تئاتر را تجربه کنید؟

اتفاقا همین تازگی پیشنهادی هم داشتم از دکتر قطب‌الدین صادقی که متاسفانه نشد در خدمتشان باشم. اما بزودی ۲کار خواهم کرد؛ یکی این‌که یک فیلم سینمایی خوب کار کنم و یکی هم کارگردانی یک تئاتر قوی را انجام دهم. متنش را دارم می‌نویسم که امیدوارم زود تمام شود. تا ببینیم دوباره کی به ما اجازه کار می‌دهند؟

یعنی شما خواستید کارگردان شوید و نشد؟

من خواستم و هنوز هم می‌خواهم، ولی زمان اجازه نمی‌دهد، نمی‌دانم چه حالتی است. در عین حال امیدوارم بتوانم بازهم کارگردانی کنم. البته من این کار را کرده‌ام منتها نه برای تهران، برای شهرستان‌ها.

آقای سلیمانی! حقیقتا تا به حال از این همه انتخاب در سینما و تلویزیون راضی بوده‌اید؟

نه، اصلا نمی‌شود این‌طور گفت. من واقعا از همه انتخاب‌هایم راضی نبوده‌ام. چون برخی را به ناچار به خاطر مشکلات مالی پذیرفتم. ولی همیشه معتقدم دستی هست به نام خدا که همیشه کمکم کرده و نگذاشته زیاد منحرف شوم. طوری که حتی در نقشی که دوست نداشته‌ام هم تمام سعی خودم را کرده‌ام.

در میان این همه انتخاب ثابت کرده‌اید اولویت انتخاب‌هایتان کاراکترهای طنز بوده، به عنوان کسی که سال‌ها در عرصه طنز فعالیت می‌کنید، الان وضعیت پرداختن به طنز در سینما را چطور می‌بینید؟

ببینید، طنز درمان تمام دردهاست. هروقت جامعه‌ای از طنز فرار کند، تنها راه بهبود بخشیدن به روحیات مردم را بسته است. طنز باعث می‌شود انسان ۱۰ دقیقه یا بیشتر از خود بیخود شود و بخندد و طبیعتا با خنده آرامش بگیرد.

الان واقعا سطح طنزهای ما آنقدر هستند که به مردم آرامش دهند؟

اول حواستان باشد طنز و کمدی را با هم قاطی نکنید. طنز در عین حال که شما را می‌خنداند به تفکر هم وا می‌دارد، اما کمدی باید لحظه‌ای از زندگی شما را با خنده تمام کند. به نظر من تفکیک این دو مقوله خیلی مهم است، اما متاسفانه کارگردان‌های ما کمتر دنبالش هستند.

با این حال فکر می‌کنم بحث فروش از هر چیزی مهم‌تر شده است، البته الان!

بله، جدیدا بحث، فقط بحث فروش است و متاسفانه محتوا نیست. اما فراموش نکنید فروش اصل اول سینماست؛ یعنی باید فروش باشد تا تهیه‌کننده برای فیلم بعدی کارگردان سرمایه‌گذاری کند. جالب است که الان ارزش بازیگران هم از فروش فیلم حساب می‌شود؛ اما واقعا بازیگر ارزشش به این نیست. ای‌کاش یک روز می‌شد بازیگران وقتی در خانه نشسته‌اند پول بگیرند و وقتی سر پروژه‌ای هستند، پولی دریافت نکنند! این‌طوری بازیگر برای دغدغه این‌که امروز پولش را بگیرد یا نگیرد چک و چانه نمی‌زند.

بحث روی مقوله طنز بود؛ فکر می‌کنید طنز در سینمای ایران به جایگاه خودش رسیده است؟

متاسفانه در سینمای ما، روی طنز خوب کار نشده.

در تلویزیون چطور؟

خب در تلویزیون اندک گروهی داریم که دارند کار می‌کنند، بد هم نیست. اما متاسفانه گاهی به شکل‌هایی جلوی کارها گرفته می‌شود که این روش درست نیست باید به سازندگان آزادی کافی داده شود تا آنها بتوانند کارهای مناسب‌تری بسازند .

منبع مصاحبه : جام جم آنلاین-مسعود حکم آبادی
 

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۳ مرداد ۱۳۹۰

مطالب مرتبط:

بدون نظر بیوگرافی و مصاحبه با زهرا سعیدی


4 + 7 =



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت