بیوگرافی داوود میرباقری
محمد داوود میرباقری متولد ۱۳۳۷ در شاهرود است. او فارغ التحصیل مهندسی معدن از دانشگاه پلی تکنیک تهران است. وی پس از گذراندن یک دوره سه ساله هنرآموزی تئاتر در «تئاتر شهر» در سال ۱۳۵۹ فعالیتش در تئاتر و همزمان در تلوزیون را آغاز کرد. او اول بار سینما را با نویسندگی و کارگردانی فیلم «آدم برفی» تجربه کرد. فیلمی که تا مدتها توقیف بود و اکران نشد.
آثار سینمایی
کارگردان
مسافر ری (۱۳۷۹)
ساحره (۱۳۷۶)
آدم برفی (۱۳۷۳)
فیلمنامه نویس
عروس خوشقدم (۱۳۸۱)
مسافر ری (۱۳۷۹)
مرد بارانی (۱۳۷۸-ابوالحسن داودی)
آدم برفی (۱۳۷۳)
بازنویسی فیلمنامه
ساحره (۱۳۷۶)
معجزه خنده (۱۳۷۵-یدالله صمدی)
مدیر فیلمبرداریماهوش (۱۳۸۶)
آثار تلویزیونی
مختارنامه
معصومیت از دست رفته
مسافر ری
امام علی (ع)
رعنا
گرگها
تئاترعشق آباد
دندون طلا
جوایز
پنجمین فیلم سال (آدم برفی) از دوره ۱۲ منتخب نویسندگان و منتقدان (۱۳۷۶)
بیوگرافی حسن میرباقری
حسن میرباقری متولد ۱۳۵۱ و فارغ الحصیل رشته ادبیات نمایش است .وی کار خودش را در گروه طراحی به سرپرستی مجید فخرایی شروع کرد و در سریال امام علی (ع) به عنوان دستیار کارگردان بود .
در مقام بازیگری
سریال امام علی (ع)
روز واقعه
شیخ مفید
زیر چتر خورشید
مسافر ری
معصومیت از دست رفته
سریال مختارنامه
در مقام نویسندگی
انجمن کفتر بازان معصومیت از دست رفتته
سفر هفتم
بحیرا
در مقام کارگردانی
نمایشنامه عشق آباد
بیوگرافی حامد میرباقری
حامد میرباقری متولد ۱۳۶۱ است ، او تنها فرزند داوود میرباقری است و تاکنون در مجموعه های «امام علی(ع)» ، مجموعه «مسافر ری» و مجموعه «معصومیت از دست رفته» نقش آفرینی کرده است.وی علاوه بر دستیاری کارگردان ۲ نقش «وهب نصرانی» و «ثابت» را بازی می کند.
مصاحبه با حامد میرباقری در ادامه مطلب
مصاحبه با حامد میرباقری
حامد میرباقری را این روزها در نقش ثابت پسر مختار در سریال می بینید او با بازی زیبای خودش در نقش وهب نصرانی چهره ای ماندگار را از خود به جای گذاشت، وی همچنین به عنوان دستیار کارگردان در این سریال حضور دارد. حامد هم در نقش وهب که یک جنگجو بود و هم در نقش ثابت که به منجمی علاقه دارد، شخصیتی مهربان دارد ، او در زندگی واقعی خود نیز همینگونه است ، چهره ای بشاش و شخصیتی مهربان که از هیچ کمکی به دیگران دریغ نمی کند ، امروز گپی دوستانه با او در دفتر سایت مختارنامه داشتیم که ماحصل آن مطلب زیر است
-چطور شد که وارد مختارنامه شدید ؟
ان روزهایی که فیلمنامه نوشته میشد من به بازیگری خیلی علاقه داشتم و دوست داشتم که توی این کار حتما بازی کنم، در آن زمان تنها نقشی را که من میتوانستم بازی کنم ، نقش ثابت بود آن هم به دلیل اینکه به سن و سال من می خورد و اینطوری شد که من وارد حیطه بازیگری در مختارنامه شدم .
اما چون قبلا در سمت منشی صحنه هم کار کرده بودم شرایط اینکه یکی از عوامل پشت صحنه در گروه کارگردانی باشم را هم داشتم که به همین دلیل و با توجه به علاقه ی خودم به عنوان دستیار دوم کارگردان هم شروع به کار کردم ..
-در کدام فیلم منشی صحنه بودید ؟
یک کار درام کوتاه که برای شبکه NHK ژاپن بود.
-بازیگری سخت تر است یا دستیاری کارگردان ! با توجه به اینکه شما هر دو کار را همزمان انجام میدادید ؟
هر کدام به نوبه خود سختی هایی دارد ،به نظر من هم بازیگری سخت است هم دستیاری . وقتی بازی می کنی به فکر چیز دیگه ای نیستی فقط تمرکزت باید روی بازی باشه برای همین بچه های پشت صحنه زمانی که به جلوی دوربین میرفتم به من کمک میکردند و نمی گذاشتند به بقیه بخش لطمه بخوره ، ، دستیار کارگردانی در این کار خیلی سخت بود هر روز با هزار هنرور و عوامل رو به رو میشدیم و هماهنگ کردن اینها کار بسیار سختی بود ولی من خودم به شخصه به بازیگری بیشتر علاقه داشتم به همین دلیل سختی های آن برام شیرین بود.
-با توجه به اینکه در دو نقش بازی می کردی در هر کدام نقش تان را چگونه یافتید؟
۲ سال بود که نقش ثابت کاملا به پایان رسیده بود ، قرار بر این شد که به صحنه های کربلا بیشتر پرداخته شود برای همین به فیلمنامه چند نقش دیگر اضافه شدند که یکی از انها وهب نصرانی بود که این نقش به من پیشنهاد شد و ان را پذیرفتم .
-کار کردن با اقای میرباقری چگونه بود “با توجه به اینکه اقای میرباقری پدر شماست”؟
کار سختی است چون اول باید بهترین باشی و کار رو به نحو احسن انجام بدی ، در حقیقت نمیتونی از زیر کار در بری . در اصل من در این کار به عنوان پسر کارگردان کار نمی کردم بلکه مثل سایر عوامل وظیفه خودم رو انجام میدادم.
-در بازیگری چطور ؟
من تمام مدت سعی میکردم که نقشم را درست بازی کنم و در هر جا که مشکلی بود به من تذکر میدادند که نهایتا به اون حس و حال نقش برسم
-درگیری هم در کار با هم پیدا کردید ؟
(خنده)درگیری که نه ، ولی یک خاطره دارم که آن را بارها گفتم: صحنه خداحافظی پدر و پسر بود که من نقش “ثابت” را بازی میکردم.ایشان دلشان میخواست که در این صحنه هم گریه کنم و هم لبخندی بر لبانم باشه ، خیلی صحنه سختی بود و دائما برای من توضیح میدادند و من هم هر کاری میکردم نه گریه ام میگرفت، نه اشکم در میامد و نه میتونستم حس و حال لبخند را بگیرم، انجا فکر میکنم خیلی عصبیشان کردم ولی بعد از ۱۰-۱۲ برداشت و گروه را معطل کردن در نهایت این صحنه فیلمبرداری شد.ولی اینطوری نیست که چون پسرشون هستم باید از کار بگذریم ، باید کار درست انجام بشه .
ایا توقع اقای میرباقری از شما بالاتر از سایر بازیگران بود ؟
نهایتا توقع ایشان از من بالاتر است ولی به علت عشقی که من به بازیگری دارم نهایت سعی خودم را می کردم طبعا ضعف هایی هم داشتم که به گوش من میرساندند و آنها رو برطرف می کردم.
سکانس مورد علاقه شما کدام بود ؟
در بازیگری ، سکانس وهب، آن قسمتی که لحظه آخر زندگیش بود و ضربه توی صورتش میخورد اون بخش رو خیلی دوست داشتم و در دستیاری ، آن قسمت هایی که داخلی میگرفتیم چون کار کردن خیلی آسان تر بود دوست داشتم (خنده) آخه صحنه هایی که خارجی بود خیلی صحنه های سختی بود ولی جدای از شوخی سکانس مرگ مختار را خیلی دوست دارم.
-پر دردسرترین لوکیشن برای شما کدام بود ؟
سکانس فینال بود که ما آن را زودتر میگرفتیم و خیلی سخت بود چون در واقع مقطع به مقطع گرفته میشد ، دردسر زیاد داشت به دلیل اینکه میرفتیم صحنه های دیگر را می گرفتیم و دوباره بر میگشتیم سر این صحنه ، و دوباره باید همه چیز رو بر میگردوندیم به همون حالت سابق که دشواری کار همین جا بود. سکانس های دیگر هم سختی های خودش رو داشت مثلا در جنگ ها هم دردسر داشتیم ولی چون جنگ ها رو پشت سر هم میگرفتیم به مراتب راحتتر بود.
-در اخر سر برای علاقه مندان این سریال و کاربران این سایت چه صحبتی دارید ؟
در آخر سال نو را با اینکه ۳ هفته از آن گذشته به همه تبریک میگم و امیدوارم که سال ۹۰ سال خوبی برای همه باشد ودر نهایت تشکر میکنم از دوستانی که خیلی لطف داشتند و نظرات محبت آمیز آنها در این سایت، همواره مشوق ما بوده است.
موفق و سربلند باشید
حامد میرباقری
مصاحبه با حسن میرباقری
وقتی شنیدم سفرش به پایان رسیده و به ایران برگشته بلافاصله با او تماس گرفتم. این جور وقتها باید خودت را برای جوابهای آشنا آماده کنی. به عنوان یک خبرنگار گوشم از این جوابهای آزار دهنده پر است: من وقت مصاحبه ندارم، سوالهایتان را ارسال کنید شاید جواب دادم، من حرفی برای گفتن ندارم، چون درباره کار ما فلان مطلب را نوشتید مصاحبه نمیکنم، به شرطی مصاحبه میکنم که عکسم را روی جلد بزرگ کار کنید و… .
بعضی وقتها هم متاسفانه کار به شرط و شروطگذاری میکشد و بازیگر میگوید: من برای هر مصاحبه این رقم را دریافت میکنم. اول به حسابم واریز کنید بعد… .
اما حسن میرباقری هیچ کدام از این شرطها را نگذاشت. او با خوشرویی پیشنهاد مصاحبه را پذیرفت. ساعتی را تعیین کرد و گفت: خودم به روزنامهتان میآیم.
با این حال، انتظار داشتم مثل خیلیهای دیگر این قرار با یک تاخیر چند روزه، چند هفتهای یا حتی چند ماهه روبرو شود. اما در مورد میرباقری این اتفاق نیفتاد و «ابراهیم اشتر» سریال مختارنامه طبق قرارش در گروه رادیووتلویزیون «جامجم» حاضر شد. این بازیگر و فیلمنامه نویس، برادر «داوود میرباقری» است. او در صحبتهایش از برادرش بهعنوان یک استاد یاد میکند و خودش را شاگردی میداند که در مکتب برادر درس آموخته است. او در این مصاحبه درباره شیوه نگارش فیلمنامه مختارنامه گفت و توضیح داد که چرا برخی شخصیتها و داستانهای فرعی با آن چه در کتب تاریخی آمده تطابق ندارند.
بازیگر نقش «ابراهیم» همه تلاشش را کرده تا با بازی تاثیرگذارش پاسخ اعتماد برادرش را بدهد. او میدانست که اگر از پس نقش برنمیآمد، داوود میرباقری به خاطر انتخاب او چقدر زیر سوال میرفت.
حسن میرباقری متولد ۱۳۵۱ و فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی است. او در حال حاضر مشغول نگارش فیلمنامهای درباره زندگی حضرت ابوطالب برای شبکه سوم سیماست.
او در صحبتهایش تاکید کرد که دوست دارد فیلم شخصی خودش را بسازد. میگفت من سراغ بازیگری و نویسندگی رفتهام تا در نهایت بتوانم به کارگردانی برسم. او همچنین از علاقهاش به سینمای کمدی گفت و این که دوست دارد روزی در یک نقش کمدی بازی کند.
مصاحبه با حسن میرباقری یک تجربه لذت بخش بود. اوسعی میکرد با تکیه بر تحصیلات دانشگاهی و تجربههای حرفهایاش به سوالات کامل و دقیق پاسخ دهد. پس از گفتوگو با او آرزو کردم که کاش برخی همکاران آقای میرباقری در حوزه بازیگری اخلاق حرفهای او را الگوی خود قرار دهند. البته تعداد این بازیگران و کارگردانهایی که در مقدمه مطلب ذکرشان رفت زیاد نیست. ولی همان چند نفر معدود آن قدر اعصاب خرد کن هستند که….
بگذریم. میرباقری در انتهای مصاحبه کنار پنجره رفت و ساختمانی را نشان داد که به گفته خودش رفت و آمد زیادی به آن جا داشت. آن ساختمان مهد کودک دختر آقایمیرباقری بود که در همسایگی دفتر روزنامه جامجم قرار داشت. او هر روز برای بردن و آوردن دخترش به آن جا میرفت. از این بازیگر و فیلمنامهنویس قول گرفتم که از این پس در خلال رفت و آمدهای روزانه در بلوار میرداماد به دفتر روزنامه ما هم سری بزند.
منابع : سایت سوره ، سایت ویکی پدیا ، سایت رسمی مختارنامه ، سایت جام جم آنلاین
گرد آوری: www.shamdooni.com
ارسال شده در تاریخ: ۲۱ تیر ۱۳۹۰