بیوگرافی رویا نونهالی

رویا نونهالی متولد ۲۴ بهمن ۱۳۴۱ در تهران است. نونهالی دارای تحصیلات لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا است ، همسر وی رامین حیدری فاروغی مستند ساز است , آغاز فعالیت هنری اش از سال ۱۳۶۲ با بازیگری تئاتر و فعالیت در سینما از سال ۱۳۶۶ با حضور در فیلم «یار در خانه و…» ساخته خسرو سینایی و بازی در تلویزیون سال ۱۳۸۱ با مجموعه «خواب و بیدار».

 جوایز
نونهالی تاکنون جوایز بسیاری را از آن خود ساخته که برای نمونه می‌توان به سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «عروسی خوبان»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «بوی کافور، عطر یاس» اشاره کرد.

فیلم شناسی
صداها (۱۳۸۷)
خاک آشنا (۱۳۸۶)
مانا (۱۳۸۶)
نیلوفر (۱۳۸۶)
عصر جمعه (۱۳۸۴)
ماهی‌ها عاشق می‌شوند (۱۳۸۳)
یک تکه نان (۱۳۸۳)
خواب خاک (۱۳۸۲)
هم نفس (۱۳۸۲)
خانه‌ای روی آب (۱۳۸۰)
زندان زنان (۱۳۷۹)
بوی کافور، عطر یاس (۱۳۷۸)
صنم (۱۳۷۸)
فصل پنجم (۱۳۷۵)
آنها هیچکس را دوست ندارند (۱۳۷۲)
مرد ناتمام (۱۳۷۱)
پرنده آهنین (۱۳۷۰)
دیدار در استانبول (۱۳۷۰)
آب را گل نکنید (۱۳۶۸)
باغ سید (۱۳۶۸)
مدرسه رجایی (۱۳۶۸)
عروسی خوبان (۱۳۶۷)
یار در خانه (۱۳۶۶)

مجموعه های تلویزیونی
خواب و بیدار
ساعت شنی
ساختمان ۸۵
سایه روشن

مصاحبه با رویا نونهالی در ادامه مطلب

گفت‌وگو با رویا نونهالی، تصویرگر چهره زن ایرانی در سینما و تلویزیون:

آنها که جامعه ایرانی را جبهه جنگ مرزهای سخیف جنسیتی می‌دانند، از آینده هیچ نمی‌دانند. چشمان خود را بسته‌اند و نمی‌بینند که زن ایرانی از مرحله برابری گذشته. سالهاست که زنان، ماشین توسعه را می‌رانند. آنها دختران و همسران و مادران جامعه‌ای هستند که با شتاب، تناقض‌های تاریخی را در درون خود حل می‌کند. دیگر زن و زندگی، واژگان مترادف مردانگی نیستند، بلکه توصیف رایجی از جامعه‌ای است که می‌خواهد زنده بماند. زمان به دست زنان است. چه از این جمله احساس خطر کنیم و چه احساس غرور. هنوز زن ایرانی محل مناقشه است. بحث انگیز و مجادله ساز. نه برای مردان که برای تنه جامعه‌ای که در آن نفس می‌کشیم.
گفت‌وگو اولین راه رسیدن به جایی است که راه حل می‌نامیم‌اش. برای گفت و گو به سراغ یک زن رفتیم که به اقتضای شغل و هنرش در بیست سال گذشته، بی‌وقفه، تصویرگر چهره زن ایرانی در سینما و تلویزیون است. چه آن‌جا که از تبعات جنگ، همسر موج دیده‌ای را همراهی می‌کرد(عروسی خوبان)، چه آن‌جا که جسد نوزاد تازه به دنیا آمده‌اش را در ماشین فیلم‌ساز بیکاری جا می‌گذاشت(بوی کافور،عطر‌یاس). چه آن‌جا که پشت سلول‌های زندانی در حال تغییر، زنانگی‌اش را فراموش می‌کرد(زندان زنان)، چه آن‌جا که با گلوله، تقاص عطوفت دریغ شده را از جنایتکاران میگرفت(خواب و بیداری). چه آن‌جا که با دود مطبخ درد عشقی متلاشی شده را قسمت می‌کرد(ماهی عاشق می‌شوند) چه آن‌جا که در روستایی دور افتاده خرمن آروزها را به باد روزگار می‌سپرد(صنم) و چه آن‌جا که کوله‌پشتی بر دوش در میان قبایل آفریقایی می‌گشت و چشم و دل ما بود در سفر(اینجا افریقاست). حتی آن‌جا که اسطوره تنهایی پای دار قالی شانه بر تار و پود فرشی‌می‌زد که با نوای «نوایی» جان می‌گرفت. او همه زنان بود و یک زن بود. روی این زمین که صحنه بزرگ نمایشی است برای ما. برای مردان و برای زنان. رویا نونهالی کم دل می‌دهد که پای گفت وگو بنشیند. دلایلش محترم است و مقاومتش قابل درک. برای همین گفت و گو هم ابتدا دلایلی داشت که نه بگوید اما نه را نگفت. وقتی شنید که نان این سفره قرار است به برکت روز زن باشد، آمد.
ما دونفر بودیم و او بازیگر است. اولش چون بازیگری که از ردیف اول تماشاگران دل‌خوشی ندارد، شروع کرد. اما همین که سئوال به سئوال و جواب به جواب، جلو آمدیم، بازی اعتماد گرم شد. دوست شدیم. گمشده در میان حرف‌ها بیرون آمد و روبروی ما نشست. او صراحت و استقلال شایسته‌ای را به نمایش گذاشت که زیبنده‌ترین گوهر زن هنرمند است. شعور، نام چیزی بود که در او کشف کردیم. زمانی زنان موضوع شعر بودند و اینک رویا نونهالی ثابت می‌کند که دوره عاشقان و مجانین و خسروان و فرهادها به سرآمده و جامعه ایرانی بهتر است به جای عشق و شور و جنون برای دختران و همسران و مادران به دنبال راهی باشد برای کسب معرفت و شعور به آینده‌ای که زن ایرانی در آن نه شیرین است و نه لیلی. مینیاتور زن ایرانی نگارگر دیگری می‌خواهد. گزاف نیست اگر این شعار را پس از آن شعور پای این مطلب بگذاریم که رویا نونهالی بهانه خوبی برای افتخار به زن ایرانی است. این گفت‌و‌گو در برابر شماست.
چند بار در طول زندگی خود آرزو کرده‌اید که ای کاش مرد بودید؟
هرگز. هرگز. با همه مشکلات و معضلات هرگز، حتی برای یک آن ذوق و شوق زن بودن را از دست نداده‌ام. این یک واقعیت است و شعار هم نمی‌دهم.
زن‌ها در طول زندگی شاید به دو دلیل آرزو می کنند که ای کاش مرد بودند. اول اینکه ممکن است فکر کنند محدودیت فیزیکی دارند و دوم اینکه احساس می‌کنند محدودیت‌های اجتماعی دارند.
قبل از جواب دادن به سئوال شما لازم است که یک توضیح کوتاهی بدهم. وقتی می‌گویم از زن بودن خودم ناراضی نیستم و ذوق و شوق زنانگی را با چیزی عوض نمی‌کنم الزاماً منظورم این نیست که زن بودن را یک امتیاز می‌دانم. این واقعیت وجودی من است.
با این صحبت شما سئوال دیگری به ذهنم آمد. آیا شما خودتان را به عنوان یک زن پذیرفته‌اید یا این که واقعاً از زن بودن خودتان خوشحالید؟
این سوال قدری خطرناک است. چون ناگزیر وارد حیطه شعار می‌شود و برای یک جواب به در بخور، باید خیلی مواظب بود. ابتدا این که، زن و مرد متفاوت‌اند و همه می‌دانیم. این تفاوت‌ها ویژگی ایجاد می‌کند و این ویژگی‌ها در محیط تربیتی خانواده و اجتماع رنگ و لحن و آهنگ پیدا می‌کند. آن وقت احوال یکی خوب می‌شود، یکی بد. و البته مقدار زیادی هم به میزان توجه و شکل معاشرت ما با خود ما بستگی دارد. یک زن با زن بودنش و یک مرد با مرد بودنش. و درک مفاهیمی مثل زنانگی یا مردانگی. در خانواده ما پدر، پدر بود و نه فقط یک مرد و مادر، مادر بود و نه فقط یک زن. آنها شبیه خودشان بودند و به طور ناخودآگاه به ما یاد دادند که بتوانیم و یا حداقل بخواهیم شبیه خودمان باشیم. شبیه چیزهای خوبی که می‌تواند از ما سر بزند.
من از جواب شما این برداشت را می‌کنم که در خانواده شما زن بودن واجد یک نوع حرمت بوده است.
در خانواده ما آدم بودن حرمت خودش را دارد. قرار است آدمها به قدر آدم بودنشان حرمت داشته باشند. اگر بهترند حتما حرمت بیشتری دارند. در مورد پدرم این برداشت با نوعی مهربانی و عاطفه نسبت به ما که دخترانش هستیم و مادرم که حتما خیلی مهم است و دوست داشتنی، همچنان جریان دارد. این شیوه‌ای است که یک مرد در زندگی با همسر و پنج دخترش اختیار کرده است و حتما نقش مدیریت مادرم را باید در گیومه گذاشت. صبر کنید! بهتر است این ماجرا را با این روایت هم بشنویم. می‌توان گفت این شیوه‌ایست که مادرم ( یک زن) در زندگی با همسر و پنج دخترش اختیار کرده است و نتیجه می‌گیریم، یک نتیجه مهم اخلاقی، شیوه زندگی مشترک را زن و مرد مشترکا ترتیب می‌دهند. فرهنگ زیستن زن و مرد در جامعه هم تابع همین تعامل دوجانبه است که باید به توفیق و باور مفهوم موفقیت در جامعه ختم شود.
به نظر شما این ۵ دختر در زندگی آدم‌های موفقی هستند؟
من اخیراً تصویر یک خانم ظاهراً موفقی را در تلویزیون دیدم. اما چرا می‌گویم ظاهراً موفق؟ از نظر من آدم موفقی بود ولی وقتی دیدمش، وقتی حرف‌هایش را شنیدم، وقتی چهره درهمی را که هرگز نمی‌توانست باز کند دیدم، یک‌بار دیگر به خودم گفتم موفقیت در درون آدم است و احساسی است یا دریافتی است که تو آن را حس می‌کنی و بقیه آن را از تو می‌گیرند و در واقع تو آن را به بقیه القاء می‌کنی.
من می‌خواهم سئوالم را واضح‌تر بپرسم. واقعاً تعریف موفقیت سخت است ولی می‌خواهم بدانم شما به عنوان رویا نونهالی بازیگر موفق، اگر دارای این موقعیت اجتماعی نبودید، و یک آدم دیگر بودید که در عرصه‌های مختلف زندگی در تعریف عام شکست خورده بود. باز هم همین قدر حتی در خانواده احساس حرمت می‌کردید؟ آیا زنان موفق زنان محترمی هستند؟
تعریف موفقیت هم سخت است و هم آسان. همان سهل ممتنع معروف. سخت است اگر معنای موفقیت، رسیدن باشد. رسیدن به چیزی که خودت می‌خواهی و یا عرف و عادت و ارزش‌گذاری اجتماعی از تو می‌خواهد. و آسان است اگر بپذیری که موفقیت می‌تواند به این معنا باشد که بدانی چه کاری از دستت برمی‌آید و با شناخت توانایی‌های خودت بهترینِ خودت باشی و گاهی بخت یار تو خواهد شد و این دو می‌توانند بر هم منطبق باشند. و در مورد حرمت داشتن باید گفت قرار نیست تمام حرمت آدمیزاد به میزان توفیقش بستگی داشته باشد. آدمی‌زاد کلا زیر عنوانِ نماینده‌ای برای پروردگار روی زمین صاحب حرمت است و همه نمایندگان همه مجالس به یک اندازه توانایی و حرمت ندارند. اما نماینده مجلس باید ذاتا محترم باشند. در روزگار معاصر به‌همین حرفها و حرمت‌ها می‌گویند «حقوق بشر».
و اما در مورد خودم، بله، من احساس می‌کنم موفقم؛ چون همیشه خواسته‌ام و سعی کرده‌ام نمانم، در جا نزنم و در حرکت باشم تا شاید کاشفِ بهترین کیفیتِ خودم باشم. اما ساده نیست که در پاسخ به قسمت مهم سوال شما بتوان به جای او که خواسته است، کوشش کرده است اما هیچ کس، هیچ کجا او را ندیده است تا حرمتی داشته باشد، پاسخ گفت. و در پایان در مقام مقایسه آدم موفق، بازیگر موفق می‌شود گفت در مورد آدم موفق تکلیفم با خودم روشن است و در مورد بازیگر موفق، از لطف شما و دیگران ممنونم.
خلاء‌هایی در زندگی هست که باعث می‌شود انسان آرزو کند که کاش در موقعیت‌ فعلی‌اش قرار نداشت حالا فرقی نمی‌کند این انسان زن باشد یا مرد. شاید یک مرد هم بعضی مواقع به دلیلی مسئولیت‌هایی که به گردن دارد آرزو کند که ای کاش زن بود.
من فکر می‌کنم اگر یک همچنین حسی در آقایان باشد بیشتر برمی‌گردد به مشکلات و بیماری‌های روانی و هرمونی. زیرا به قدری مشکلات و محدودیت‌ها برای یک زن زیاد است که مطمئناً هرگز یک مرد سالم آرزوی زن بودن را نخواهد کرد. البته این مشکل فقط مختص ومحدود به زن‌های ایران نیست و اخیراً شاهد بودیم که در صحبت‌های خانم هیلاری کلینتون هم به این مشکلات اشاره شده است، برای همین هم من فکر می‌کنم آنقدر معضلات زن‌ها زیاد است که هیچ مردی حتی پرمشکل‌ترین آن‌ها هرگز روزی آرزو نخواهد کرد که زن باشد.
تعریف زنانگی از دیدگاه شما چه چیزی است؟
زنانگی، الزاماً به این معنی نیست که ما دائماً گوشزد کنیم که زن هستیم. معیار خاصی در این خصوص وجود ندارد و شاید بشود گفت، هر زنی به شیوه خودش دارای زنانگی است. مثلا همین حالا ما سه نفر زن هستیم ولی رفتارهایمان شبیه هم نیست و هر کدام خصوصیات خاص خود را دارد که بخشی از آن به تفاوت‌های آدمیزاد با آدمیزاد برمی‌گردد که زن و مردش زیاد فرق نمی‌کند. اما در مورد زنانگی و مردانگی باید پذیرفت که تعریف‌های عرفی جوامع و در مجموع جامعه بشری در طول تاریخ به انواع بشر از زن و مرد تحمیل شده است. چند وقت پیش ترانه‌ای شنیدم که احوال طنز نیز داشت و داستان مردی را تعریف می‌کرد که در تمام طول زندگی سرزنش شد و مورد تحکم قرار گرفت که به‌خاطر مرد بودنش گریه نکند و ترجیع‌بند این ترانه «مرد که گریه نمی‌کنه». این درست مثل همان جمله تلخی است که دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها با هم می‌شنوند «مگه دختری که گریه می‌کنی». ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که پژوهش‌های تخصصی زیادی درباره زن و مرد از هرمون گرفته تا روانشناسی و اسطوره‌شناسی اتفاق افتاده است. اما تا نتایج این تلاش‌ها از کتاب به‌سطح دریافت عمومی جامعه انتقال یابد، امیدوارم به عمری بیش از عمر نوح احتیاج نداشته باشد.
به نظر شما در جامعه ایران، به زن‌ها اجازه داده می‌شود که زنانگی کنند و زن باشند؟ به عنوان مثال خود شما تا حالا چند بار شده که برای صیانت از خودتان سعی کنید بیشتر تظاهرات مردانه داشته باشید. مثلاً خشونت کلامتان را یک خورده بیشتر کنید. اخم کنید. چین به پیشانی بیاندازید.
خب. در پاسخ به این پرسش محترم می‌شود به قدری از تحقیقات مورد اشاره در پرسش قبل اشاره کرد! تحقیقات می‌گوید هر زن درارای بخشی مردانه و هر مرد دارای بخشی زنانه در وجود خود است. در این تقسیم‌بندی علمی زور و قدرت و تهاجم و شاید تصمیم و اراده را به حساب مردها نوشته‌اند و مهربانی و عاطفه و لطافت و ظرافت و خیال‌های خلاق هنرمندانه را به حساب زن‌ها. من اگر قرار باشد انتخاب کنم با خوشحالی و امتنان همین دومی را انتخاب می‌کنم اما این تفکیک کامل نیست و در آدم‌های مختلف نسبتی مساوی ندارد و در احوال آدم‌ها در شرایط مختلف هم نسبت ثابتی ندارد. مثلا زنی که عصبانی است و در شرایطی بحرانی به هیجان آمده و با قدرت و استقامت می‌کوشد لزوما به « زنی در مقام مردانگی» ارتقاء نیافته است! زنی است که در شرایطی خاص رفتار متناسب با آن را اختیار کرده است. در مورد احوال مردانِ صاحبِ مهربانی، گذشت، ظرافت و نرمش چه کسی و به چه حقی می‌تواند این ویژگی انسانی را « تنزل به احوال زنانه» قلمداد کند!؟
پس می‌شود گفت برخی مواقع این جامعه است که از شما می‌خواهد که ادای مردها را درآورید؟
نه. نمی‌شود گفت ادای مردها را در می‌آوری، در واقع آن جوری که دلت می‌خواهد، نمی توانی باشی.
تصور من این است که این ویژگی فقط مختص کشور ما نمی‌شود، هر چه جوامع به سمت مدرنیته پیش می‌روند، زن‌ها ویژگی‌های مردانه پیدا می‌کنند و مردها ویژگی‌های زنانه. این را می‌شود در جوامع اروپایی به شدت دید. چه به لحاظ ظاهر که در مدل مو،‌ آرایش، لباس و … نمود پیدا می‌کند و چه در رفتار و سکنات.
جوامع پیشرفت کرده‌اند. انسان ابزارهای بیشتری ساخته، زمان را به مقاطع کوچکی تقسیم کرده، به وسایل بیشتری نیاز دارد، رقابت سخت‌تر شده است. بسیاری از جوامع با مشکل بیکاری مواجهند و خیلی از جوامع که به شکل سنتی مردانه ویا زنانه‌اند تغییر شکل داد‌ه‌اند. این یک تغییر از جامعه سنتی به صنعتی است. قضیه زنانه و یا مردانه‌اش باید بماند برای یک پژوهش مفصل. اما خلاصه‌اش این است که با افزایش حضور اجتماعی زنان طیف و تنوع مشاغل آنها تغییر کرده است و به نظرم این الزاما به معنی مردانه شدن اوضاع زنان نیست. اما در مورد مردان و مثلا موضوع آرایش و تزیین در بسیاری از جوامع بدوی یا تمدن‌های کهن موضوع آرایش اساسا مردانه بوده است. من خودم در قبیله ماسایی‌ها در تانزانیا در کنار زنانی با موهایی تراشیده، گوش‌های پرتزیین، مردانی را دیدم با موهای بافته به شکلِ گلیم و تزیین‌هایی گاه بیشتر و حالا اگر یک مرد متعلق به جامعه مدرن به آینه نگاه کرد و ابروی پرپشتش را دید که اخمی دائمی را به او تحمیل می‌کند و رفت و دستی به سر و روی خود کشید تا از آن چه هست به آن چه دوست دارد باشد، نزدیک شود لزوما رفتاری زنانه نداشته است. اما اگر کسی در هر جایی در پرداختن به هر رفتاری از تعادل خارج شد و زیاده‌روی کرد آدمیست که از تعادل خارج شده و زیاده‌روی کرده است!
اتفاقا این روزها شاهد بحث‌های فانتزی و غیر‌واقعی درباره موضوع زنان هستیم. برخی تمام نقش‌های زن را فراموش می‌کنند و خواستار نقش فعال زنان در جامعه هستند و به عکس برخی صرفا به نقش و حضور زنان در خانه و تربیت نسل تازه تاکید می‌کنند. در حالی که برای جامعه در حال توسعه ما به هر دو نقش زن نیازمند هستیم. در کشورهای توسعه‌یافته این مسئله را بسترسازی مناسب برای زنان شاغل و خانه‌دار( ساخت مهدکودک در شرکت‌ها، بازنشستگی زود هنگام، مرخصی‌های طولانی برای زایمان، پرداخت هزینه‌های اضافه شدن فرزند و…) به نتیجه رسانده‌اند به نظرشما این تناقض چه زمانی در کشور ما به نتیجه مطلوب می‌رسد؟
هر جامعه‌ای ویژگی‌های خاص خودش را دارد. ما این شکلی هستیم، آنها، آن شکلی. و داستان انتخاب خوب و استفاده از تجربه همه تمدن بشری برای رفتار بهتر، پیشنهاد عقل و دین و عرف و آیین است. کسی هم نمی‌گوید نه. اما این که چطور می‌شود با تغییر قوانین، دیدگاه‌ها و اولویت‌ها به تعادلی به دربخور در سطح یک جامعه رسید، مشکل همه کشورهای در حال توسعه است و به همین دلیل تعداد زیادی نهاد و سازمان و موسسه بین‌المللی هستند که سعی می‌کنند با همفکری میان جوامع مشابه و متفاوت، بهترین تغییر را ایجاد کنند. من متخصص ایجاد این تغییر نیستم اما این که می‌گویند گروهی این، گروهی آن پسندند، بهتر است طرفین به حرف هم گوش کنند.
گ
شغل شما هیچ وقت باعث نشد از خیلی چیزها که می‌تواند شما را به نهاد خانواده وصل کند مثل ازدواج کردن، بچه دار شدن دور کند و باعث شود شغل خودتان را به همه اینها ترجیح بدهید؟البته ایده آل این است که آدم همه چیز را با هم داشته باشد ولی در شرایطی است که انسان مجبوراست یک چیزهایی را به خاطر چیزهای دیگری از دست بدهد.
یکی از ظرافت‌های تعیین‌کننده مدیریت خلاق زندگی توانایی انتخاب است یا رسیدن به بهترین برایند میان خواسته‌های آدم یا امکانات موجود. یک بخش از موفقیت که قبلا درباره‌اش صحبت کردیم به توانایی تشخیص آدم و روشن بودن تکلیف این که بالاخره چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد بستگی دارد. من زندگی اجتماعی را می‌خواستم. به کار در محور هنر علاقه داشتم. مفهوم خانواده را تجربه کرده‌ام و تا به حال مجبور به یک انتخاب تلخ دردناک نبودم. خدا را شکر. و یادمان نرود گاهی چون نمی‌دانیم چه می‌خواهیم هر انتخابی را برای خودمان دردناک می‌کنیم. مثلا این که می‌خواهم ازدواج کنم و یا نمی‌خواهم. می‌خواهم بچه‌ای داشته باشم یا نمی‌خواهم و این که هر کدام از این‌ها چقدر اهمیت دارد. برای من و برای کسانی که با آنها زندگی می‌کنم چقدر اهمیت دارد. من از کسانی که با آنها زندگی می‌کنم راضی‌ام.
مادر شما شاغل بود؟
بله شاغل بود.
خب به نظر خودتان مادر شما چطور می‌توانست بین مسئولیت اجتماعی‌اش و مسئولیت مادرانه‌اش نسبت به ۵ دخترش تعادل برقرار کند و چطور یک مادر می‌تواند صاحب پنج بچه باشد و هر پنج فرزند موفق باشند در حالی‌که مادر شغل بیرون از خانه خود را هم حفظ کرده است.
ما در باب موفقیت صحبت کردیم. دوباره اشاره می‌کنم که این امر در مجموع نسبی است. شاید بشود گفت او با توجه به همه شرایط موفق بوده است. آیا می‌توانست موفق‌تر باشد؟ مادرم را می‌گویم و یا هر مادر دیگری. بله. چرا که نه. داستان استثناء و قاعده هم پیوسته پابرجاست. مثلا مگر نشنیدید مردانی که چقدر ناز و نازنین با مهربانی به فرزندانشان می‌پردازند. حالا اگر گروهی دوست دارند می‌توانند بگویند« مادرانه» اما آیا می‌شود در مورد مادران بی‌لیاقت و بی‌کفایت و نامهربان گفت رفتاری پدرانه دارند؟ نه. هرگز. گاهی هم جامعه رشد می‌کند. شعور اجتماعی بالا می‌رود و زن و مرد و پیر و جوان بهتر رفتار می‌کنند. این همان چیزیست که همه به آن امیدوارند. اما تنها امید کافی نیست. و اما مادر من. مادرم شاغل بود و شرایط این را هم داشت که همیشه کسی کنار دستش به رتق و فتق امور خانه و بچه‌ها کمک کند. مادرم شاغل بود و توانایی مدیریت امور خانه پررفت و آمد و پنج فرزندش را داشت. بعضی کارها را خودش انجام نمی‌داد اما کاری نبود که بی‌نظارت او انجام شود. این، ماجرای مربوط به خانه ما. و من در همین روزگار خودمان زنان شاغل بی‌شماری را می‌شناسم که بهترین مادرانند و راز و رمز کدبانو بودن را می‌دانند و در حوزه اجتماعی موفقند و زنان خانه‌داری را که اینگونه‌اند و زنانی را که معلوم نیست و نمی‌دانند که‌اند و چه می‌کنند.
شمادر فیلم‌هایی که بازی کردید جلوه‌های گوناگونی از زن‌های ایرانی را به نمایش گذاشتید. از زن خلافکار در سریال «خواب و بیدار» بگیر تا «عروسی خوبان» که نقش زن یک جانباز را بازی کردید. یا نقش زنی حاشیه‌نشین در « خانه‌ای روی آب» یا زن روانی در «همنفس» را بازی کردید. وقتی این نقش‌ها را بازی می‌کردید به طبع باید به این زن‌ها نزدیک می‌شوید. و این زن‌ها را می‌شناختید تا بتوانید آن‌ها را باورپذیر بازی کنید. آیا بین زن‌ها وجه اشتراکی می‌بینید؟
من قبل از اینکه به ذهنیت خودم رجوع کنم، یاد برنامه «دو قدم مانده به صبح » و گفتگو با آقای رحمانیان می‌افتم که تاکید داشت همه این زن‌ها به نوعی قدرتمند هستند. من البته آن موقع جواب مشخصی ندادم ولی می‌توانم بگویم این حرف را قبول دارم. قدرت در اینجا مثل همان بحثی است که در خصوص موفقیت کردیم، یعنی قدرت چیزی است که باید در وجود خودت آن را کشف کنی. این قدرت برای این زن این جوری تعریف می‌شود که مثلا در فیلمی مثل «بوی کافور عطر یاس‌» بچه مرده‌اش را در ماشینی می‌گذارد و می‌رود چون فکر می‌کند با بردن بچه مرده به خانه بلای بزرگتری سرش می‌آید. این به نظر من نوعی قدرت است. یا مثلاً‌ فیلم «آب را گل نکنید» که زن در آن می‌خواهد یک معلم نهضت سوادآموزی باشد. اما مشکلات خودش را دارد. در مورد « خانه‌ای روی آب» زن، ناچار ناگزیر و بی‌گریز بود. اما تاب و توان تحمل چیزی را داشت که بتواند وقارش را حفظ کند. زن به هر حال تصمیم گرفته بود باوقار بماند. در تمام این فیلم‌ها علاوه بر این که زنان قدرتمندی حضور دارند اما برای رسیدن به راهی که انتخاب کردند دچار مشکلات زیادی هستند و می‌دانند و می‌توانند تصمیم بگیرند. من دوست دارم نقش ‌آدم‌هایی را بازی کنم که می‌دانند و می‌توانند تصمیم بگیرند و چون زنم طبیعی است نقش این گونه زن‌ها را انتخاب و بازی می‌کنم.
در مورد نقش های شما حتی اگر نخواهید هم همیشه این اتفاق افتاده است. یعنی همیشه حضوری متفاوت داشته‌اید. در تلویزیون هم نقش‌هایی که بازی کردید، همیشه بحث برانگیز بوده. مثلا زمانی که نقش ناتاشا را در سریال«خواب و بیدار» بازی می‌کردید و یا زمانی که در سریال «ساعت شنی» در نقش دکتر ماهرخ حضور پیدا کردید. با توجه به این واقعیت که طیف مخاطبان تلویزیون وسیع و گسترده‌تر از سینما است برخورد مردم بعد از این دو نقش با شما چگونه بود. البته در اینجا بیشتر منظورم برخورد زن‌ها است .چون شما نقش زن‌هایی را بازی می کردید که ما تا پیش از این در تلویزیون ایران ندیده بودیم. شاید در جامعه وجود داشته باشند ولی هیچ گاه به این شکل به تصویر کشیده نشده بودند.
من بازیگرم و نقشی را انتخاب می‌کنم در بین چیزهایی که به من پیشنهاد می‌شود. بعد سعی می‌کنم نقش را در متن دنیای نمایشی به سمت ویژگی‌های متناسب با نقش که با دیدگاه من موافق‌اند و باعث می‌شوند نقش را دوست داشته باشم، هدایت کنم. این شیوه ممکن است باعث شود کم‌کم نقش‌های کمتری به تو پیشنهاد شود ولی در عین حال اکثر پیشنهادها قدری نزدیک به انتخاب‌های تو باشند. من دوست ندارم نقش زن بی‌دست و پا‌ و بی‌عرضه و نیازمند قیم را بازی کنم. اگر مرد هم بودم خوشم نمی‌آمد نقش چنین مردی را بازی کنم. مگر آن که می‌توانست جایی، خود را از مهلکه برهاند. آدم‌ها دوست دارند با نقش‌های نمایشیِ ثابت قدم و قابل قبول همدل شوند. « قابل قبول» نکته مهمی است. « قابل قبول» در مورد توانایی‌های یک آدم، در مورد یک نقش نمایشی یعنی این که بتواند « بهترینِ خودش» باشد و وقتی درباره نقش و نمایش حرف می‌زنیم، نقش‌های متفاوت با حافظه کوتاه مدت بیننده جذابیت پیدا می‌کند و چه بهتر اگر حتی در حافظه بلند مدت او هم بماند، بنماید. مثلا در مورد ناتاشا یا هر شخصیت دیگری که بازی کرده‌ام قضاوتم بیش از آن که بخواهد عرفی- اخلاقی باشد براساس شاخص‌های نمایشی بوده است. یعنی داشتن عناصر و ویژگی‌های متعارض در شخصیت و همچنین پاسخ‌های منطقی برای رفتارهای غیر منطقی و منطقی‌اش. من این گونه انتخاب می‌کنم. از واکنش زن‌ها پرسیدید بگذارید به واکنش مردها هم اشاره کنم. پس در تعبیر واکنش بیننده، جمع می‌بندم. بیننده از تحقیر شدن خوشش نمی‌آید. این که مورد ظلم باشد را دوست ندارد. دلش نمی‌خواهد به ناخواسته‌های زندگی خو کند و بماند و بپوسد و بمیرد. در نوعی از ملودرام‌های عاطفی با نام ملودرام شکست، مخاطب مرگ قهرمان را به عنوان بهترین پایان می‌پذیرد و آن را نوعی رهایی قلمداد می‌کند به این شرط که شخص اول ماجرا بتواند قهرمان او باشد. یعنی همان کسی که سرانجام با همه قدرت و ضعفش به جای ماندن، تصمیم می‌گیرد برود. من نقش آدم‌هایی را که می‌روند یا ماندنشان به معنای رفتن است، در جا نزدن است ترجیح می‌دهم. بیننده هم ترجیح می‌دهد. زن‌ها، خانم‌ها، بانوان هم این را ترجیح می‌دهند. ناتاشا زن مقتدری است. آدمی است زخمی. زخم‌هایی که در متن درام به او اجازه می‌دهند گاه از سر اجبار دست به قضاوت شخصی بزند و حتی آدم بکشد تا «نه» گفته باشد. «نه» گفتن یکی از تمناهای دور از دسترس خیلی از آدم‌هاست که در جوامع توسعه‌نیافته شیوع بیشتری دارد برای همین است که زن و مرد ناتاشای اصطلاحا خلافکار را دوست داشتند و هنوز خیلی‌هاشان مرا به نام ناتاشا صدا می‌کنند. آنها ناتاشا را در جایی بیش از حوزه هنجارهای معمولی اجتماعی قضاوت کرده‌اند. این توفیقِ یک درام است که بتواند مخاطب را به چنین واکنشی دعوت کند. برای همین است که ناتاشا در ذهن‌ها مانده، حتی بیش از نام رویا نونهالی. من صادقانه می‌گویم که از چنین اتفاقی خوشحالم. این توفیق یک بازیگر است که بتواند نقشی را بیش از خود ماندگار کند.
در خصوص نقشتان در ساعت شنی چه نظری دارید؟ به نظر شخصیت زن این سریال مدرن‌تر و اتو‌کشیده شده تر از ناتاشا بود.
وقتی ماهرخ گلستان، دکتر زنان و زایمان ساعت شنی با احوالی که گفتید، دیده شد و از خاطره ناتاشا عبور کرد و توانست شخصیتی مستقل باشد که بیننده آن را پی بگیرد، باور کند و برای سرنوشتش اهمیت قائل شود، خوشحال شدم. بخشی از این اتفاق مربوط به من است، بخشی دیگر مربوط به ماهرخ و متن و اجرای دنیای «ساعت شنی» که به قاعده، بااهمیت و پذیرفتنی بود. اگر یک اثر سینمایی یا تلویزیونی یا نمایشی بر صحنه چنین خاصیتی نداشته باشد، تمام خواست و توان تو به سرانجام نمی‌رسد. ماهرخ گلستان و نقش‌هایِ جذابِ دیگرِ «ساعت شنی»، آن زن‌های هر کدام به قدر خویش مقتدر به بخشی از نیاز جامعه پاسخ گفتند. اثر نمایشی باید بتواند به نیاز تماشاگرش با احترام، دقت و وسواس هنرمندانه پاسخ بدهد. کاش شکل پخش این مجموعه شرایط بهتری می‌داشت و همه تلاش‌های همه همان طور که بود دیده می‌شد. مطمئنم بیشتر و بهتر ماندگار می‌شد.
هر انسانی در زندگی اش نقش های متفاوتی را اجرا می کند. یک جا نقش دوست، جای دیگر نقش مادر، یک جای دیگر نقش همسر و… ولی در تمام این دنیاهای متفاوت خودش یک نفر حضور دارد و تغییری نمی‌کند. شما به عنوان یک بازیگر این شانس را دارید که شخصیتی متفاوت در دنیای متفاوت باشید و به همین خاطر این امکان هست که شما چیزهایی را درباره زن ها بدانید که زن های دیگر آن را تجربه نکرده‌اند. آیا در این دنیاهای متفاوت که نقش زن‌های متفاوتی را بازی کردید به این نتیجه رسیدید که در ایران همه به دنبال این هستند که نقاط ضعف زن‌ها را برجسته کنند تا این که بخواهند نقاط قوت را برجسته کنند.
نه. همه در این فکر نیستند. اما گروهی شاید ناخودآگاه و گروهی دیگر حتما به عمد چنین کرده‌اند و می‌کنند. خیلی از زن‌ها هستند که با کمک و توجه خانواده به موفقیت رسیده‌اند و خب خیلی زن‌ها هم هستند که برای به دست آوردن همه چیز مبارزه کرده‌اند و چیزی را آسان به دست نیاورده‌اند. ولی تصورم این است که این موضوع به نوعی در کل دنیا اتفاق می‌افتد و این بر می‌گردد به موضوع مرد سالاری که با کمی ضعف و قدرت در همه جا وجود دارد. وقتی قرار است ففقط عیب تو گفته شود همه دنبال نقطه ضعف‌های تو هستند و وقتی قرار است ثابت شود تو ناتوانی پس دائما عیبت دیده می‌شود. معمولا بر نقطه ضعف زن بیشتر تاکید می‌شود تا نقطه قوت‌هایش. چون بعضی آدمها، جمعیت‌ها احتاجی به نقاط قوت زن‌ها ندارند.
ما در زن ها این قدرت را که نه بگویند نمی بینیم. در جاهایی به شکل عرفی نه گفتن زن ها و دفاع زن ها را از خود به وقاحت تعبیر می‌شود . آیا با این قضیه مواجه شده اید که جایی با مشکلی مواجه شوید و فریاد بزنید و بلافاصله با این برخورد مواجه شوید که چرا فریاد کشیدید. فقط به این دلیل که این رفتار از یک زن پذیرفته نیست.
اولا که فریاد کشیدن از هیچ زنی و همین طور از هیچ مردی پذیرفته نیست. ولی خب ما بشر هستیم. با واکنش‌های طبیعی بشری. این که بعضی‌ از واکنش‌های طبیعی را برای زن‌ها بر نمی‌تابند دقیقا شبیه همان عبارت عامیانه و بی‌ارزش است که می‌گوید:« مرد که گریه نمکنه». واقعا چرا؟ مگر دل مرد به درد نمی آید. مگر اشکش در نمی آید. پس چطور است که مردها برای عاشورا گریه می‌کنند. این گریه نیست؟ یعنی نباید گریه کنند؟
به عاشورا اشاره کردید بد نیست به این موضوع بپردازیم که ما برخی از الگوهای خودمان را قلب معنا کرده‌ایم . حتی در معرفی اسوه حسنه آن قسمتی را که مردها می‌پسندند معرفی می کنیم و ابعاد دیگر را پنهان می‌کنیم و یا اگر قرار است از آن بحث شود زن ها از آن صحبت می کنند و مردها اشاره ای به آن نمی‌کنند. ما در اسلام ۲ الگوی بزرگ زن داریم. حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س). حضرت فاطمه عمر بسیار کوتاهی دارند. او علاوه بر این که مادر بوده، در بعد اجتماعی از همسرش می کند. از آن طرف حضرت زینب را داریم که بزرگ زن دنیای اسلام است. در مصیبت کربلا حاضر است و عزیزانش را از دست می دهد. زمانی که او را به دربار یزید می برند در آن جا نطق غرایی می کند اما وقتی از حضرت زینب یاد می کنیم می گوییم زینب ستم کش. به ستمی که بر او رفته اشاره می کنیم ولی کمتر به نطقی که کرده اشاره می کنیم.
بله درست می‌گوئید. همین طور است. جامعه‌ای که مردسالار باشد زن ثابت قدم و شجاع را تشویق نمی‌کند و حتما زینب ستم‌کش را ترجیح می‌دهد تا زینبی که تنها بار ستم را حمل نمی‌کند. معنای ظلم و ستم را به دست می‌گیرد و در برابر بخشی از وجود آدمی قرار می‌دهد که بی‌میل نیست خودخواه باشد، تنها غریزه‌اش را انتخاب کند و همانطور باشد که راحت‌تر است.
دقیقا. انگار می‌خواهند به ما بگویند تو بیش از آن که مقاومت کنی تا به واسطه مقاومتت حقت را بگیری بهتر است صبور باشی تا ما حقت را تقدیم کنیم.
بعضی مواقع که برنامه های تلویزیون را نگاه می کنیم خانم هایی را می‌بینیم که از فاطمه وار رفتار کردند صحبت می کنند ولی واقعا این به چه معنا است. من جمله‌ای را از خانم زهرا رهنورد به خاطر دارم که سالها پیش در مصاحبه‌ای از ایشان خواندم. آن زمان همین مطلب را از ایشان پرسیدند که به نظر شما برای این که زنان ما فاطمه‌وار رفتار کنند. ایشان جواب میدهد هر وقت در جامعه‌ای مردان آن جامعه علی وار رفتار کردند شک نکنید که زنان ان جامعه هم فاطمه وار رفتار می کنند.
وقتی ما در جایی زندگی می‌کنیم که از نسل آل رسول بودن اعتبار و تفاخر است. خوب است یادمان نرود که نقطه اتصال این سلسه، زنی است با نام فاطمه، که پدرش پیامبری است که دختر و همسرش را دوست داشت.
به نظر شما برای این که زن ها بتوانند آن طور که حقشان است در اجتماع حضور داشته باشند باید حق و امتیاز ویژه ای به زن ها داده شود یا نه اگر شرایط برای زن و مرد مساوی باشد زن بی هیچ حق ویزه ای می تواند راه خودش را برود و حق خود را بگیرد؟
چقدر حیف که بعضی حرف‌های خوب حیف می‌شوند. آنقدر گفته می‌شوند، تکرار می‌شوند و نادیده گرفته می‌شوند که از رمق می‌افتند. مثل «عدالت» که از حضرت علی(ع) نقل است، یعنی هر چیز در جای خود. و چقدر حیف که اجرای این جمله به ظاهر ساده کار دشواری است. تشخیص جای درست هر چیز کار ساده‌ای نیست. تشخیص دادن کار ساده‌ای نیست و هر چه دنیا شلوغ‌تر می‌شود، کار سخت‌تر می‌شود.
… موضوع بحث ما بیش از این که زن یا مرد باشد بررسی داستان یک انسان واقعی‌ست که می‌تواند خوب یا بد باشد. مثل یک مرگ یا یک تولد که می‌تواند خوب یا بد باشد. و در مقام پاسخ، گزینه آخرِ شما، درست است. حیف که انگار نمی‌دانیم که چگونه؟!

منبع مصاحبه : نشریه «مشق آفتاب»- مینا اکبری، بهناز صادق‌پور

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۹ دی ۱۳۸۹

مطالب مرتبط:
بیوگرافی و مصاحبه با رویا نونهالی


5 + 4 =

  1. سلام دوست داریم



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت