تانیا جوهری همسر سابق مرحوم شکیبایی در ختم او

پروین کوشیار همسر مرحوم شکیبایی

پوپک شکیبایی دختر مرحوم شکیبایی

پویا شکیبایی پسر مرحوم شکیبایی

بیوگرافی مرحوم خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی متولد ۷ فروردین ۱۳۲۳ تهران بود و در ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۴ صبح در بیمارستان پارسیان تهران به دلیل سرطان کبد و نارسایی قلبی درگذشت ، او ۲ بار از دواج کرده بود و همسر اولش تانیا جوهری بود که از وی جدا شد و از او یک دختر به نام پوپک داشت و همسر دومش پروین کوشیار است که از او یک پسر به نام پویا داشت ، او تحصیلاتش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. تا پیش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعالیت داشت و فعالیت حرفه‌ای در عرصه سینما را با بازی در فیلم «خط قرمز» (مسعود کیمیایی – ۱۳۶۱) آغاز کرد. او در نزدیک به ۴۰ فیلم سینمایی بازی کرد. بازی در نقش حمید هامون در فیلم هامون ساختهٔ داریوش مهرجویی یکی از ماندگارترین نقش‌هایی است که ایفا کرده‌است.

دوران کودکی و نوجوانی
خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می‌کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هایی چون خیاطی و کانال‌سازی وآسانسورسازی کار می‌کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد.

دوران کاری

تئاتر
شکیبایی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملاً حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد. از جمله نمایش هایی که وی در آنها ایفای نقش نموده است، می‌توان به سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بیست و یکم و بیا تا گل بر افشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد. ۵ سال پس از ورود به تئاتر، یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد و مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.

سینما
شکیبایی نخستین بار در سال ۱۳۵۳ در فیلم کوتاه و ۱۶ میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. در سال ۱۳۶۱ در حالی که مشغول بازی در نمایش «شب بیست و یکم» بود، مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی-۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ نقش آفرینی‌هایی کرد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بعد از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی-۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی بر سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از «هشتمین جشنواره فیلم فجر»، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع اقسام لباس ها و تیپ های مختلف تکرار کرد. اما توانایی های انکار ناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا و کاغذ بی خط.او برای بازی در فیلم کیمیا (احمد رضا درویش-۱۳۷۳) بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم سالاد فصل (فریدون جیرانی) گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد) بود.شکیبایی آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه «دنیای تصویر» برای بازی در فیلم «کاغذ بی خط» دریافت کرد.پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در فیلم کیمیایی، در فیلم حکم (۱۳۸۳) باری دیگر در فیلم وی در کنار عزت الله انتظامی ایفای نقش کرد.در ۹ تیرماه ۱۳۸۷ در دومین جشن منتقدان سینمایی، جایزه یکی از برترین بازیگران سی سال سینمای پس از انقلاب را گرفت. او همچنین در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، بازیگر و گوینده تیزر جشنواره بود.

تلویزیون
شکیبایی در سال ۱۳۵۴، یعنی یک سال بعد از اولین حضور او در فیلم کوتاه «کتیبه»، به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال «سمک عیار» ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال هایی چون لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه، تفنگ سر پر و در کنار هم.او در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش «سید حسن مدرس» بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد. تا کارهای به یاد ماندنی ای همچون روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم.شکیبایی در چند فیلم تلویزیونی هم به ایفای نقش پرداخت. فیلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم تلویزیونی پیوند (سعید عالم‌زاده) و آخرین نمایش فیلمش، آشیانه‌ای برای زندگی (حمید طالقانی) بود که به مناسبت روز پدر از تلویزیون پخش شد.

دکلمه
او علاوه بر هنرنمایی در نقش آفرینی سینما و تئاتر و تلویزیون، برخی از سروده‌های فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، سید علی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان را به صورت دکلمه اجرا کرده بود.

مرگ
شکیبایی در ساعت ۴ صبح جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان گورستان بهشت زهرا دفن شد. او مدت‌ها از عارضه سرطان کبد رنج می‌برد.

فیلم های سینمایی

- خط قرمز (مسعود کیمیایی – ۱۳۶۱)
- دادشاه (حبیب کاووش – ۱۳۶۲)
- صاعقه (۱۳۶۴)
- رابطه (پوران درخشنده – ۱۳۶۵)
- دزد و نویسنده (کاظم معصومی – ۱۳۶۵)
- ترن (امیر قویدل – ۱۳۶۶)
- شکار (مجید جوانمرد – ۱۳۶۶)
- هامون (داریوش مهرجویی – ۱۳۶۸)
- عبور از غبار (پوران درخشنده – ۱۳۶۸)
- ابلیس (احمدرضا درویش – ۱۳۶۸)
- جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده – ۱۳۶۹)
- سارا (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۱)
- پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی – ۱۳۷۱)
- یکبار برای همیشه (سیروس الوند – ۱۳۷۱)
- بلوف (ساموئل خاچیکیان – ۱۳۷۲)
- کیمیا (احمدرضا درویش – ۱۳۷۳)
- پری (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۳)
- درد مشترک (یاسمین ملک نصر – ۱۳۷۳)
- لژیون (سیدضیاءالدین دری – ۱۳۷۳)
- سایه به سایه (علی ژکان – ۱۳۷۴)
- خواهران غریب (کیومرث پوراحمد – ۱۳۷۴)
- سرزمین خورشید (احمدرضا درویش – ۱۳۷۴)
- عاشقانه (علیرضا داودنژاد – ۱۳۷۴)
- روانی (داریوش فرهنگ – ۱۳۷۶)
- زندگی (اصغر هاشمی – ۱۳۷۶)
- دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۷)
- میکس (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۸)
- دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور – ۱۳۷۹)
- کاغذ بی خط (ناصر تقوایی – ۸۰/۱۳۷۹)
- مزاحم (سیروس الوند – ۱۳۸۰)
- اثیری (محمدعلی سجادی – ۱۳۸۰)
- صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
- ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
- سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
- حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
- پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۳)
- ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
- عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، ۱۳۸۴)
- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، ۱۳۸۵)
- دست های خالی (ابوالقاسم طالبی، ۱۳۸۵)
- رئیس (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۵)
-  شب (رسول صدرعاملی، ۱۳۸۶)
-  حیران (شالیزه عارف‌پور، ۱۳۸۶)
-  امروز نه فردا (فریدون جیرانی، ۱۳۸۷)
-  دل‌شکسته (علی روئین تن، ۱۳۸۷)

مجموعه های تلویزیونی
- مدرس
- روزی روزگاری (امرالله احمدجو، ۱۳۶۸)
- خانه سبز (مجموعه – بیژن بیرنگ، مسعود رسام – ۱۳۷۵)
- کاکتوس (مجموعه سری اول – محمدرضا هنرمند – ۱۳۷۷)
- تفنگ سرپر‌ (مجموعه – امرالله احمدجو – ۷۹/۱۳۷۸)
- در کنار هم (مجموعه تلویزیونی – فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)
- شیخ بهایی (شهرام اسدی۱۳۸۱-۱۳۸۶)

جشنواره ها و جوایز

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » – ۱۳۶۸
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » – ۱۳۷۳
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » – ۱۳۸۳
- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » – ۱۳۸۵
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » – ۱۳۷۱
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » – ۱۳۸۵
- دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » – ۱۳۸۱
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » – ۱۳۷۵
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » – ۱۳۸۰

مصاحبه با خسرو شکیبایی در ادامه مطلب

مرحوم شکیبایی قرار بود پس از ۱۴ سال دوری از صحنه نمایش ، در نمایش مسافری در تاریکی نوشته مارشا نورمن به کارگردانی روح الله جعفری در سال جاری، در نقش ” سام” بازی کند که اجل به او مهلت نداد و جان به جان آفرین تسلیم گفت.
این گفتگوی منتشر نشده را از زنده یاد خسرو شکیبایی بخوانید:
جعفری: آقای”شکیبایی” به چه صورتی وارد دنیایی بازیگری در عرصه هنر نمایش شدید ؟
شکیبایی: تو ازمن چیزهایی می پرسی و می خواهی که از آنها حداقل ۴۰ سال گذشته است. بدون هیچ رودربایستی باید بگویم چیز زیادی از آن زمان به یاد ندارم ، ولی به دلیل علاقه بیش از حد تو به ثبت و ضبط تاریخ شفاهی تئاتر معاصر ایران و همچنین استمراری که در کارت داری ، آن چه را که به یاد دارم ، بی پرده بازگو می کنم . من در دبیرستان به کارهای نمایشی علاقه داشتم و در نمایشهایی نیز در همان مقطع بازی کردم. اما فعالیت رسمی من در عرصه هنر نمایش مربوط به زمانی است که با زنده یاد” هادی اسلامی ” آشنا شدم. او مرد وارسته و قابل احترامی بود که به کارهای نمایشی عشق می ورزید و زندگی خود را فدای این هنر ناب کرد . او وقتی مرا دید و از میزان علاقه ام به هنر نمایش آگاه شد، خواست که به گروهش بپیوندم . راستی تو درباره چه موضوعی داری تحقیق و پژوهش می کنی؟
جعفری:حوزه فعالیت من مربوط به پژوهشی پیرامون شکل گیری و اجرای برنامه های گروه هنر ملی از آغاز تا پایان آن می باشد . یعنی این پژوهش از سال ۱۳۳۵ ش ، آغاز و تا سال ۱۳۵۷ش، را دربرمی گیرد . آقای شکیبایی چون ورود شما در عرصه هنر نمایش با اثری تاثیر گذار توام بود ، بنابراین بیشتر در این خصوص برایم صحبت کنید.
شکیبایی : فکر می کنم منظور تو از اثری تاثیر گذار ، بازی ام در نمایش “زیر گذر لوطی صالح” است .
جعفری : بله ، دقیقا منظورم نمایش” زیر گذر لوطی صالح” به نویسندگی و کارگردانی مرحوم ” هادی اسلامی” است که شما در آن به ایفای نقش پرداختید .
شکیبایی:با ورود به گروه مرحوم “هادی اسلامی ” ، من آنچه که به آن عشق می ورزیدم وهنوز هم بدان عشق می ورزم ، یعنی دنیای بازیگری به صورت حرفه ای وارد شدم . در این جا لازم است از مرحوم ” هادی اسلامی” به عنوان استادی که راه را در این عرصه برایم هموار نمود، یادی کنم و بگویم او دست مرا گرفت و به من بال پرواز کردن داد. روحش شاد . تو مرا به یاد یکی از بهترین دوستانم انداختی ( سکوت می کند).
جعفری : در گروه مرحوم” اسلامی ” نحوه هدایت بازیگر به چه صورتی بود؟
شکیبایی: او به خلاقیت بازیگری که دلش برای کار می سوخت و دوست داشت کار قوام بهتری پیدا کند، واقعا اعتقاد داشت و به چنین بازیگری بال پرواز کردن می داد. در این گروه بازیگران می باید تمرینهای منظم بدن و بیان را هروز انجام می دادند . به یاد دارم “سیروس گرجستانی” هم با ما در این گروه حضور داشت واز بدن مناسبی برخوردار بود . در گروه مرحوم”اسلامی” نظم و انضباط حرف اول را می زد و اگر کسی فاقد چنین دیسیپلینی بود ، جایی برای ماندن و کار کردن نداشت . او خودش بسیار منضبط و با دیسیپلین بود و در عرصه هنر نمایش مثال زدنی است. کار با مرحوم”هادی اسلامی” لذت آور بود و تا به امروز طعم این لذت با من همراه است . در کارهایی که او کارگردانی می کرد ، بازیگر به توانمندی هایی که داشت ، وقوف پیدا می نمود.
جعفری : درباره اجرای نمایش “زیر گذر لوطی صالح ” برایم صحبت کنید.
شکیبایی:همانطوری که تو گفتی این نمایش برای من بسیار تاثیر گذاربود وبا این کار من در عرصه هنر نمایش دیده شدم. روند تمرینهای این نمایش طولانی بود. زیرا او از کوچک ترین جزییات هم به سادگی عبور نمی کرد و بدون استدلال چیزی را از کسی نمی پذیرفت . هنگامی که این نمایش آماده اجراشد ، در انجمن ایران و آمریکا به روی صحنه رفت .
جعفری: آیا از این نمایش استقبالی هم صورت گرفت؟
شکیبایی:بله ،و شاید باورتان نشود که در هر اجرا اصلا صندلی خالی پیدا نمی شد . مردم با این نمایش ارتباط خوبی برقرار کردند.
جعفری:نحوه آشنایی شما با گروه هنر ملی به چگونه ای بود ؟
شکیبایی:دریکی از اجراهای نمایش” زیر گذر لوطی صالح” در انجمن ایران و آمریکا، ” عباس جوانمرد ” سرپرست و کارگردان گروه هنر ملی آمد و از این برنامه دیدن کرد و از آن خوشش آمد. به یاد دارم سپس او از مرحوم “هادی اسلامی” دعوت کرد که به همراه گروهش به گروه هنر ملی بپیوندد . بعد از این دعوت ، گروه مرحوم “اسلامی” تحت عنوان گروه دوم هنر ملی در خدمت گروه هنر ملی قرار گرفت . البته من به همراه تعداد دیگری از اعضا گروه مرحوم”هادی اسلامی” منجمله خود او در کارهای گروه هنر ملی هم بازی کردیم . زیرا ” جوانمرد” دوست داشت تعاملی میان گروه خودش و گروه مرحوم ” اسلامی” ایجاد کند و با این کار تا حدودی به آنچه می اندیشید ، دست یازید .
جعفری:به عنوان مثال در چه کارهایی از گروه هنر ملی بازی کردید .
شکیبایی: ” سنگ و سرنا” ،” تامارزوها ” و ” غروب در دیاری غریب” .
جعفری: درنمایش ” سنگ و سرنا” شما چه نقشی داشتید و راجع به اجرای این نمایش برایم صحبت کنید.
شکیبایی: در این نمایش که نوشته ” بهزاد فراهانی” است ، من نقش ” شمس الله ” را بازی کردم . کارگردان این نمایش “نصرت پرتویی” همسر ” عباس جوانمرد” بود که به خوبی از عهده هدایت بازیگران کارکشته گروه هنر ملی منجمله ” فیروز بهجت محمدی” برآمد. درضمن کارگردانی این نمایش ، اولین تجربه او در این عرصه بود . فکر می کنم تا آن زمان هیچ کارگردان زنی در تالار ۲۵ شهریور نمایشی را به روی صحنه نیاورده بود که ” نصرت پرتویی” بالاخره توانست این کار را انجام بدهد. او با کارگردانی نمایش”سنگ و سرنا “ثابت کرد که می تواند علاوه بر بازیگری، در این زمینه هم موفق باشد . البته ایشان دراین نمایش علاوه بر کارگردانی، نقش اول زن آن را هم بازی کرد .
جعفری:” شمس الله ” در نمایش ” سنگ و سرنا” چه جایگاهی داشت؟
شکیبایی: فقط به یاد دارم او حامی آسیابانی بود که نقش آن را ” فیروز بهجت محمدی ” بازی می کرد. آسیابان در این نمایش مورد ظلم ارباب ده قرار گرفته بود و می خواست از حق خودش دفاع کند .
جعفری:آیا در این نمایش ، ” عباس جوانمرد ” در نحوه کارگردانی آن نقشی به عهده داشت.
شکیبایی: خیر . او فقط در بعضی از تمرینها حاضر می‌شد و نکاتی را به بازیگران گوشزد می کرد. لذا کارگردانی این نمایش تام و تمام به عهده ” نصرت پرتویی” بود.
جعفری: در مصاحبه ای که با خانم ” نصرت پرتویی” داشتم ، او گفت که این نمایش ضبط تلویزیونی هم شده است و شما نیز همان نقش”شمس الله” را در آن بازی کرده اید. آیا تغییر و تحولی در ضبط تلویزیونی نمایش” سنگ و سرنا” نسبت به اجرای صحنه ای آن صورت گرفت ؟ و آیا به نقش شما چیزی کم و یا اضافه شد؟
شکیبایی: جعفری جان اصلا درباره ضبط تلویزیونی نمایش” سنگ و سرنا” چیزی به یاد ندارم (می خندد) . انگار دارم پیر می شوم و حافظه ام را از دست می دهم .
جعفری : نه ، این طور نیست آقای “شکیبایی”، شما حافظه خوبی دارید که می توانید از پس دیالوگهای سنگین و یا بعضا مونولوگهای پیچیده برآیید .گذر زمان ۴۰ ساله سبب شده است که بعضی موارد را به یاد نیاورید.
شکیبایی:تو به من لطف داری .
جعفری: راستی ، کار بعدی شما در گروه هنر ملی چه بود؟
شکیبایی: بعد از بازی در نمایش “سنگ و سرنا” ، “عباس جوانمرد” به من در نمایش ” تامارزوها” نقش ” جارچی” را داد. جعفری نویسنده این نمایش نامه چه کسی است؟
جعفری: “نصرت الله نویدی”.
شکیبایی: بله، او در زمینه کارهای روستایی تبحر خاصی داشت.
جعفری: راجع به حس و حال و فضای این نمایش برایم صحبت کنید.
شکیبایی: موضوع نمایش” تامارزوها” راجع به فقر افراد روستا نشینی است که حتی از عهده درآوردن یک لقمه نان هم بر نمی آیند و منتظر مردن افراد متمول روستایشان هستند که بر سر سفره آنها جمع شوند و دلی سیر غذا بخورند، آن هم غذای فرد متوفی را.
جعفری: ” جارچی” در نمایش “تامارزوها” چه کاری انجام می داد؟
شکیبایی: او در دسته افراد فقیر ده قرار می گرفت و مستثنی از دیگران نبود.
جعفری: با توجه به صحبتی که با “عباس جوانمرد” در خصوص فعالیتهایش در گروه هنر ملی داشتم، او اذعان داشت که شما در این نمایش به همراه ” سهراب اعزاز” مدیر صحنه هم بودید .راجع به کاری که دراین کسوت انجام دادید برایم صحبت کنید.
شکیبایی: نقش مدیر صحنه نظارت بر تمام امور اجرایی یک برنامه است که به دلیل فشردگی بیش از حد کارها در این نمایش ، به همراه “اعزاز” از پس آنها بر آمدیم .
جعفری: کار بعدی شما در گروه هنر ملی بازی در نمایش”غروب در دیاری غریب” است که به جای ” عباس جوانمرد” در اجرای عمومی این برنامه بازی کردید. در این خصوص برایم صحبت کنید که چه شد شما به جای ” جوانمرد” نقشش را در این نمایش به عهده گرفتید ؟
شکیبایی:نمایش” غروب در دیاری غریب” به همراه ” قصه ماه پنهان” چندین و چند بار در جاهای مختلف به روی صحنه رفته بود، حتی تا آنجا که به یاد دارم این نمایش توسط گروه هنر ملی اجرای خارج از کشور هم داشت. در سال ۱۳۵۲ ش، قرار بود این دو برنامه در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه برود که ” عباس جوانمرد” به دلیل خستگی بیش از حد و فشارهای عصبی ، کمر دردش عود کرد. لذا او نتوانست در این دو نمایش بازی کند. به همین علت “جوانمرد ” از من خواست که در نمایش ” غروب در دیاری غریب” نقش” دیو” را به جایش بازی کنم . سپس تمرینهای فشرده آغاز شد و در مدت زمان کوتاهی توانستم از عهده این نمایش برآیم . البته ” عباس جوانمرد” در هدایت من نقش به سزایی داشت. در این دو نمایش صدای بازیگران از قبل ضبط شده بود و بازیگران در صحنه می باید فقط لب می زدند و حرکاتشان را با صداهای از پیش ضبط شده تنظیم می کردند .
به یاد دارم چون در نمایش ” غروب دردیاری غریب” نباید دیالوگی را ادا می کردم ، به همین دلیل تمام تمرکزم را روی اندامم گذاشتم که بتوانم در قالب یک عروسک انعطاف پذیر باشم . اجرای نمایش های “غروب دردیاری غریب” و “قصه ماه پنهان” جزو کارهای درخشان گروه هنر ملی بود که در آنها “نصرت پرتوی” بسیار درخشید.
جعفری: با توجه به حضور شما در یک نمایش از “نصرت پرتوی” و دو نمایش از “عباس جوانمرد” شیوه کارگردانی کدام یک از این دو به شما اجازه بروز خلاقیت و شکوفا شدن در صحنه را میداد؟
شکیبایی: “نصرت پرتوی” آزادی بیشتری به بازیگرانش می داد و نحوه مدیریت او دموکراتیک تر از “عباس جوانمرد” بود. اما ” جوانمرد” بسیار در کارش منضبط بود و اجازه مطرح کردن پیشنهاد از سوی بازیگر و یا بازیگرانش را در حین تمرین یک نمایش نمی داد. او رفتار قاطعانه ای داشت و کمتر کسی به خود اجازه می داد در حین تمرین، پیشنهادی را مطرح کند. به یاد دارم به دلیل چنین جوی که در گروه هنر ملی ایجاد کرده بود همه به او می باید آقا می گفتند. چنین برخوردهایی میان او و بازگیران جدایی ایجاد کرده بود ، اما”نصرت پرتوی” با بازگرانش ، همراه ، همدم و رفیق بود. البته در بلد بودن کار “جوانمرد” نباید شک کرد، ولی رفتارش با اعضاء گروه خوب نبود.
جعفری:آن چه که تا به حال به گپ و گفت راجع به فعالیت های تان در عرصه هنر نمایش پرداختیم ، مربوط به کارهای شما در گروه هنر ملی بود. پس نقش “خسرو شکیبایی” در گروه هنر ملی چه بوده است؟
شکیبایی:من فقط در تعداد کمی از آثار گروه هنر ملی حضور داشتم و بیشتر فعالیت هایم مربوط به کارهایی است که در کنار مرحوم “هادی اسلامی” و سایر کارگردانان دیگر انجام دادم.
جعفری: به عنوان مثال شما در چه کارهایی از گروه دوم هنر ملی بازی داشتید.
شکیبایی:نمایش “استر”، اما از من نخواه که راجع به آن برای تو صحبت کنم ، چون چیزی درباره آن به یاد ندارم.
جعفری: در صحبت با تعدادی از اعضا گروه دوم هنر ملی و همچنین “کورس سلحشور ” نویسنده نمایشنامه “استر” ،متوجه شدم شما در این برنامه در کسوت کمک کارگردان هم فعالیت داشتید. در این خصوص هم نمی توانید کمکی به من کنید؟
شکیبایی: واقعا متاسفم، فقط می دانم که کارگردان این نمایش مرحوم ” هادی اسلامی” بود.
جعفری: در مصاحبه با “نادر راد” نویسنده نمایشنامه های “محراب ” و ” روسری قرمز ” متوجه شدم که شما در این آثار به کارگردانی مرحوم “هادی اسلامی” هم بازی داشتید. درخصوص اجرای این نمایش ها برایم صحبت کنید.
شکیبایی: نمایش های “محراب ” و ” روسری قرمز ” در تالار بیست و پنج شهریور اجرا شدند. در نمایش” محراب ” نقش “گزمه” و در نمایش “روسری قرمز” نقش “آقاحیدر” را بازی کردم.
به یاد دارم در بروشور این دو نمایش نامی از گروه دوم هنر ملی آورده نشد. زیرا “عباس جوانمرد” به هنر مرحوم “هادی اسلامی” اعتقاد داشت و دست او را برای به صحنه آوردن آثار نمایشی باز می گذاشت. شاید جالب باشد که بدانی نمایش “روسری قرمز” تحت نام گروه تئاتر جاوید که وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به روی صحنه آمد.
جعفری: علت ذکر نام گروه تئاتر جاوید در بروشور نمایش”روسرقرمز” چه بود ؟ مگر گروه مرحوم ” اسلامی” در آن زمان تحت نام گروه دوم هنر ملی مشغول به فعالیت در عرصه هنر نمایش نبود؟
شکیبایی: من تا این حد می دانم که نام سابق گروه مرحوم “هادی اسلامی” جاوید بود. شاید در اجرای نمایش” روسری قرمز” که دومین کار این گروه پس از نمایش “زیر گذر لوطی صالح” بود، این نام در بروشور ذکر شد.
البته در آن مقطع زمانی گروه مرحوم “اسلامی” تحت پوشش گروه دوم هنر ملی فعالیت می کرد و از امکانات مالی گروه هنر ملی بهره می برد. استنباط من از این موضوع این است که چون این نمایش دومین کار مرحوم “هادی اسلامی” در عرصه هنر نمایش به صورت جدی و رسمی بوده، لذا او از “عباس جوانمرد” خواسته که نام گروه تئاتر جاوید را در بروشور آن بنویسد که اهالی تئاتر بدانند که این نمایش متعلق به گروهی می باشد که نمایش “زیر گذر لوطی صالح” را قبلا اجرا کرده است.
زیرا استقبال عجیب و غریبی از نمایش “زیر گذر لوطی صالح” شد که در نوع خودش بی نظیر بود وشاید به همین دلیل مرحوم” اسلامی” نام گروه تئاتر جاوید را تغییر نداد که به این واسطه تماشاگرانش رااز دست ندهد.
جعفری: البته شما در نمایش “روسری قرمز” مدیر صحنه این برنامه هم بودید.
شکیبایی: اگر تو می گویی حتما این کار را کرده ام (می خندد). تو با دقت به جزئیات پرداخته ای و مو را از ماست کشیده ای.
در گروه مرحوم “اسلامی” بسیار پرکار بودم و به قول قدیمی ها خاک صحنه زیادی خورده ام . اگر علتش را بخواهی که می دانم حتما از من می خواهی ، جواب سئوال تو را بدین گونه می دهم که عاشق تمام عیار هنر نمایش بوده و هستم. اما متاسفانه بیش از یک دهه است که به دلیل مشغله زیاد کارهای تلویزیونی و سینمایی از حضور در صحنه نمایش محروم شده ام که امیدوارم به زودی دوباره به مامن اصلی خودم که همانا صحنه تئاتراست باز گردم.
جعفری : بعد از اضمحلال گروه هنر ملی شما در عرصه هنر نمایش چه کردید؟
شکیبایی: من تا سال ۱۳۶۱ ش، که در فیلم خط قرمز” به کارگردانی “مسعود کیمیایی” بازی کردم، فقط تمرکزم را در عرصه هنر نمایش معطوف کردم و اصلا از این کارپشیمان هم نیستم. تمام آن چه که تا به امروز درعرصه هنرهای تصویری به ‌آن دست یازیده ام، فقط و فقط به خاطر خاک صحنه خوردن در کارهای نمایشی است که درخدمت “هادی اسلامی”،”عباس جوانمرد” و “نصرت پرتوی”، “محمود استاد محمد” و دیگرانی بوده ام که ازآنان آموخته ام و مدیون همه آنها هستم. پس از اضمحلال گروه هنر ملی که تا به امروز هیچ وقت دلیل آن را نیافتم در نمایش هایی چون “صیادان” “همه پسران من” ،” شب بیست و یکم”، “بیا تا گل برافشانیم”،” سوگنامه ای برای تو” و … بازی کردم و بعد به طرف کارهای تلویزیونی و سینمایی سوق پیدا نمودم.
جعفری: به عنوان آخرین سئوال از شما می خواهم بپرسم که چرا وضعیت هنر نمایش به خصوص در این چند ساله اخیر، دوران کم فروغی را داشته و نتوانسته به دوران شکوفایی خود نزدیک شود.
شکیبایی: به دلیل دوری بیش از یک دهه از عرصه هنر نمایش، نمی توانم اظهار نظر دقیقی نسبت به آن چه که تو از من پرسیدی داشته باشم. فقط در مورد دوران طلایی تئاتر کشور که مربوط به نیمه دوم دهه چهل و پنجاه است ، باید بگویم دست اندرکاران هنر نمایش ، همه و همه عاشق این هنر ناب بودند و زندگی خود را برای رسیدن به تعالی این هنر ناب گذاشتند و نتیجه چنین از خود گذشتگی دوران طلایی تئاتر معاصر را رقم زد.
امیدوارم که باز هم چنین فضایی در عرصه هنر نمایش،حاکم شود . زیرا نیروی جوان زیادی در این عرصه وارد شده است که باید از آنان استفاده کرد. برای شکوفایی این هنر البته باید آموزش آکادمیک نیز در کنار کار تجربی وجود داشته باشد تا بتوانیم به دوران شکوفایی تئاتر دوباره باز گردیم.
جعفری: از این که در طی تماس های مختلف با توجه به مشغله کاری فراوانی که دارید، با من همکاری صمیمانه ای داشتید و اطلاعات خود را در زمینه کارهایی که در عرصه هنر نمایش انجام دادید، در اختیارم گذاشتید، متشکرم.
شکیبایی: من هم از تو ممنونم که بعد از این همه سال دوباره مرا به یاد گذشته و کارهایی که به آن ها عشق می ورزم، انداختی.
امیدوارم هر چه زودتر نتیجه پژوهشت را درباره فعالیت های گروه هنر ملی به چاپ برسانی و فراموش نکن که یک نسخه از آن را هم باید به من دهی.
جعفری: به روی چشم و باز هم از شما متشکرم.

منبع مصاحبه : http://hamedsantur.persianblog.ir

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۵ آذر ۱۳۸۹

مطالب مرتبط:
۲ نظر برای مطلب: بیوگرافی کامل مرحوم خسرو شکیبایی و آخرین مصاحبه با او


4 + 6 =

  1. بسیار عالی وجامع بود ممنون از زحمات شما
    پاسخ : خواهش می کنم ،

  2. من واقعا تشکر می کنم چون خیلی کامل بود من این کاملیت را برای تحقیقم لازم داشتم واقعا ممنون
    پاسخ : خواهش می کنم ،



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت