بیوگرافی سیاوش زندگانی

سیاوش زندگانی (متولد ۱۳۲۱ در آبادان – درگذشت ۲ اردیبهشت ۱۳۸۲ معادل ۲۲ آوریل ۲۰۰۳) ویولونیست و آهنگساز ایرانی بود.نام اصلی سیاوش زندگانی سیاوش آخوندی بود که بعدها نام خانوادگی خود را به زندگانی تغییر داد. قبل از انقلاب اسلامی ایران، زندگانی برای خوانندگان سرشناسی همچون هایده آهنگسازی می‌کرد. در سال‌های بعد از انقلاب، فعالیت سیاوش زندگانی بسیار محدود شد.سیاوش زندگانی با ویولنیست‌های معروفی نظیر پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی و اسد الله ملک هم‌دوره بود. از سیاوش زندگانی دو فرزند به نام‌های امید و امین به جا مانده که هر دو بازیگر هستند.

آلبوم‌ها
خاطره ۱
خاطره ۲

بیوگرافی امید زندگانی

امید زندگانی متولد ۱۳۴۷ است ، وی داراى فوق دیپلم الکترونیک و لیسانس بازیگرى است ،از سن ۱۶ سالگى پس از عبور اتفاقى از مقابل مجموعه تئاتر شهر و آشنائى باهادى مرزبان وارد عرصه بازیگرى مى شود.در سال۱۳۶۱ بابازى درنمایش فریاد به کارگردانى هادى مرزبان در کنار بازیگرانى همچون آتش تقى پور ,جلیل فرجاد,واکبر سنگى به طور حرفه اى بازیگرى را آغاز, که تا بحال نیز ادامه داشته است.امید زندگانى علاوه بر بازیگری در زمینه موسیقى نیز فعال است و دوره آواز را نزد استاد محمد نورى باموفقیت پشت سر گذاشته است.او را مى توان یکى از مجریان موفق و شناخته شده نیز نامید.

بخشی از فیلم شناسی

نمایش فریاد(۱۳۶۱)

چاى دو رنگ(مجموعه تلویزیونى۱۳۷۳)

بازگشت به خانه(مجموعه تلویزیونى۱۳۷۵)

فردا دیر است(مجموعه تلویزیونى۱۳۷۹)

فرارى(فیلم سینمائى۱۳۸۱)

رسم شیدائی(مجموعه تلویزیونى۱۳۸۳)

هتل پاپلى(مجموعه تلویزیونى۱۳۸۴)

مرد ۲ هزار چهره(مجموعه تلویزیونی۱۳۸۸)و…

بیوگرافی امین زندگانی

امین زندگانی در سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد.مینا لاکانی مدتی کوتاه همسر سابق او بوده ، از سال ۱۳۷۰ با ورود به دانشگاه هنر و تحصیل در رشته تئاتر وارد عرصه ی هنر شد و به ترتیب در نمایش های «همسرایی مختار» (محمود عزیزی)، «خروسک پریشان» (داوود کیانیان)، «بازی تابلوی آخر» (نصرالله قادری)، «به من دروغ بگو» (امین زندگانی)، «دو مرد بر یک نیمکت» (بهاء صدر)، «سرخ سوزان» (چستا ثیری)، «مرغ دریایی» (اکبر زنجانپور) به فعالیت پرداخت. از سال ۱۳۷۴ با بازی در سریال «وکلای جوان» (بهرام کاظمی)، کار در مقابل دوربین را آغاز کرد و در سریال های «به سوی پیروزی» (سیروس مقدم)،‌ «راه سوم» (قاسم جعفری)، «روزگار جوانی» (اصغر توسلی)، «همسفر» (قاسم جعفری)، «چند دقیقه زندگی» (حسینی خواه)، «معصومیت از دست رفته» (داوود میرباقری)،‌ «نوعروس» (بیژن میرباقری)، «طلسم شده» (داریوش فرهنگ) به ایفای نقش پرداخت. او همچنین در فیلم های سینمایی «زن شرقی»، «آدمکها» و «بازیگر» حضور یافت. زندگانی در سال ۱۳۷۴ جایزه ی بهترین بازیگر مرد از جشنواره ی تئاتر فجر را دریافت کرد و در سال ۱۳۸۰ دومین بازیگر منتخب مردم از بین سریال های پخش شده (در طول ۴ سال) از شبکه سوم سیما شد.

بخشی از فیلم شناسی
خانواده دکتر ارنست (۱۳۸۸)
ملک سلیمان (۱۳۸۷)
من و دبورا (۱۳۸۵)
عشق ممنوع (۱۳۸۴)
آدمک ها (۱۳۸۰)
بازیگر (۱۳۷۸)
زن شرقی (۱۳۷۶)
مختارنامه (۱۳۸۲)
ملک سلیمان (۱۳۸۹) و…

مصاحبه با امین زندگانی در ادامه مطلب

فائقه سادات میرصمدی

این روز‎ها سر پیامبر فیلم «ملک سلیمان» خیلی شلوغ است. امین زندگانی، بازیگری است که کار در تلویزیون و دیده شدن توسط مردم را افتخار خود می‎داند، به‎شدت درگیر
مصاحبه‎های مختلف است. گفتگو‎هایی که از جنس گپ با سوپراستار‎ها نیست. به‎سختی برایما جایی در برنامه‎هایش باز کرد و گفت: «خسته نیستم. من و شما می‎خواهیم به یک حرکت
کمک کنیم.» امین زندگانی درست می‎گوید؛ فیلم «ملک سلیمان» یک حرکت است که همه امیدوارند ادامه پیدا کند. از این به بعد هم گروهی پیدا شوند که برای فیلم‎سازی وقت
بگذارند، از روز اول به گیشه فکر نکنند و با سلیقه مخاطب فیلم‎های سطحی و مبتذل را نشانه نگیرند.

نشاط حاصل از بازی در نقش سلیمان نبی(علیه‎السلام)، بعد از دو – سه سال هنوز هم درچهره امین زندگانی هست.گفتگوی خواندنی «پنجره» با پیامبر ملک سلیمان در ادامه می آید:

نقش سلیمان نبی برای شما یک نقش بود یا یک زندگی؟

بازی در این نقش برای من یک لطف الهی و یک نعمت بود. قسمت شد این نقش رامن بازی کنم. فکر کنم همه چیز‎هایی که سئوال کردید، در مجموعه یک نعمت و یک لطف
خداوندی معنا می‎شود. نقشی بود برای بهتر زندگی کردن و یک فرصت مناسب برای کنکاش دردرون خودم. به‎طور کلی حضور در این پروژه یک غنیمت بزرگ بود که در کنار یک سری انسان که با جان و دل وارد کار شدند و دل‎شان را سرمایه کار کرده بودند؛ من هم گوشه‎ای از کار را به‎دست گرفتم و مسئولیت کوچکی به عهده داشتم که امیدوارم از پس
آن برآمده باشم.

حرف‎هایی که می‎زنید از آقای امین زندگانی بعید نیست اما کمی شعاری به‎نظرمی‎رسد، واضح‎تر بگویم قبول این نقش و تأثیری که در زندگی شما داشته، باعث می‎شود از این به بعد طور دیگری زندگی کنید یا بعضی نقص‎ها را در رفتارتان تصحیح کنید؟

در قاموس و شأن این نقش نیست که بگویم فلان تأثیر را در زندگی من داشته، اما بعد از این‎که این نقش را بازی کردم و مدتی در این پروژه همکاری داشتم، احساس می‎کنم از
نظر سن درونی –نه سن شناسنامه‎ای- خیلی بزرگ شدم. خیلی از دغدغه‎‎ها که برای یک آدم به سن و سال و شغل من خیلی طبیعی است، دیگر دغدغه نیست. تا زمانی سعی می‎کردم این شعار را بدهم که یک سری اخلاقیات را آدم باید رعایت کند، اما الان احساس می‎کنم به یک پختگی شخصی رسیدم. شاید دیگران متوجه نشوند، ولی خودم می‎فهمم. این اتفاق در
گوشه دل من افتاده که خیلی شخصی و درونی است. فقط می‎توانم بگویم بزرگ شده‎ام!

تجربه بازی در نقش‎‎های تاریخی و دینی در سریال «معصومیت از دست رفته» و«مختارنامه» برای شما خوشایند بود که نقش سلیمان نبی را هم پذیرفتید؟

تجربه بازی در سریال «معصومیت از دست رفته» و «مختارنامه» برایم خوب بود. وجه فانتزی کار تاریخی برای یک بازیگر جذاب است، اما نه هر کار تاریخی. بعد از «معصومیت از دست رفته» پیشنهاد بازی در چند نقش تاریخی را داشتم، اما نپذیرفتم.

چرا؟ چه ویژگی‌ای داشت که نپذیرفتید؟

چون نتوانستم با نقش ارتباط برقرار کنم. صرف اینکه یک کار، تاریخی است برای من جذابیت ندارد. نقش‎‎های من و آنچه پیشنهاد می‎شود و آنچه در خودم احساس می‎کنم، این‎که آیا می‎توانم در این نقش خوب قرار بگیرم، چه حرفی برای گفتن دارم، نوع نگاه به‎کار چطور است و … همه مؤثرند. اما باز هم تأکید می‎کنم هر سه نقش تاریخی- دینی که بازی کردم، قسمت بود. برای بازی در سریال «معصومیت از دست رفته»جزو پنج کاندیدایی بودم که البته به‎شدت با بازی من مخالفت می‎شد.

چه‎کسانی مخالفت می‎کردند؟

عده‎ای که بعد‎ها جزو دوستان خوب من شدند. در مختارنامه به جای مسلم بن عقیل قرار بود نقش دیگری بازی کنم و برای نقش دیگری قرارداد بستم، اما قسمت بود که مسلم را بازی کنم. روزی آقای میرباقری تماس گرفت و گفت نقش قبلی را بازی نکن و مسلم بن عقیل را بازی کن. در صورتی که اگر در نقش اولم بازی می‎کردم، از قسمت یازدهم تا پایان سریال در خدمت پروژه می‎بودم اما نقش مسلم بن عقیل چهار – پنج قسمت بیشترنیست. در هر سه این فیلم‎‎ها من توان انتخاب نداشتم، بلکه انتخاب شدم؛ به همین دلیل می‎گویم بازی در این نقش، قسمت بود. لطف خدا بود که مهر من را به دل کارگردانان عزیز این پروژه‎‎ها انداخت که بتوانم انجام وظیفه کنم.

چرا سلیمان نبی، گریم بسیار ساده‎ای دارد؟

سبک کار آقای ملکان این‎طور است. البته اگر به فیلم‎های روز دنیا و استاندارد‎های سینما نگاه کنیم، می‎بینیم حرکت به‎سمت سادگی است؛ هم در بازیگری و هم در گریم. طوری‎که بیننده احساس می‎کند صورت واقعی بازیگر را می‎بیند. این سادگی هم جسارت می‎خواهد و هم مهارت برای طراحی که تماشاگر احساس نکند این بازیگر، همان است که درفلان فیلم با همسرش دعوا می‎کرد. در این روش، صورت بازیگر تغییر می‎کند اما این تغییر‎ها به‎قدری ساده است که به چشم نمی‎آید. این کار، توانمندی ویژه‎ای می‎خواهد.در بخش بازیگری هم همین‎طور بود. با راهنمایی‎‎های آقای بحرانی و توانایی‎‎هایی که فیلم‎نامه در اختیار گروه بازیگران می‎گذاشت، تصمیم گرفتیم به‎سمت یک” پیامبر خدا قرار نیست قهرمان فیلم‎های اکشن سینمایی باشد، ما هم نمی‎خواستیم این‎طور باشد اما به هر حال این جسارت را آقای بحرانی داشت که از سوپراستارها استفاده نکرد “
سادگی و صمیمیت حرکت کنیم که الان جریان بازی در «ملک سلیمان» به لطف و هدایت آقای بحرانی، فرآورده، قدیریان و خضوعی اداره می‎شد. البته تصمیم آخر را یک نفر می‎گرفت و کار شورایی نبود، اما جا برای ارایه پیشنهاد و نظر هم باز بود. همه جمع، روی بازی صمیمی و خالص اتفاق نظر داشتیم.

چرا بازی ساده و دور از فیلم‎های تاریخی معمول را انتخاب کردید؟

برای این‎که مخاطب احساس نکند این شخصیت‎ها فقط در تاریخ هستند و او در حال تماشای یک موزه متحرک است. تماشاگر با بازی ساده بازیگر، شخصیت‎ها را کنار خودش احساس
می‎کند. فکر می‌کند این خود اوست که سوار اسب شده. یکی از تماشاگران، کامنتی درسایت ملک سلیمان گذاشته بود که خواندم و برایم جالب است که نوشته: «بعد سال‎ها که با سینما قهر بودم، به‎واسطه فیلم شما با سینما آشتی کردم. وقتی از سینما بیرون آمدم و رانندگی می‎کردم، احساس سوارکاری داشتم. از شما متشکرم که به مخاطب احترام گذاشتید و زحمت کشیدید؛ سینمایی که این همه سال فکر می‎کرد سلیقه ما و نوع نگاه ما به فیلم‎ها سخیف و مبتذل است. متشکریم که ما را جدی گرفتید.» اوایل فکر می‎کردم رسیدن به این هدف و رضایت تماشاگر کار سختی است. این‎که نگاه بیننده را عوض کنیم وکاری کنیم آدم‎های تاریخی را که همیشه از پشت ویترین دیده بود، نزدیک خود احساس کند. وقتی رضایت یک بیننده و ارتباط او با فیلم را دیدم، خیلی خوشحال شدم.

چهره شما در فیلم، صدای شما و حتی نگاه‎ سلیمان نبی (علیه‎السلام) باورپذیراست، اما به‎نظر می‎رسد شهریار بحرانی در انتخاب شما ریسک کرده.

چرا؟

منظورم ساختن یک اسطوره تنومند نیست. اما فیزیک شما و ظاهرتان با تصوری که مردم از یک پیامبر که مال و مکنتی دارد و پادشاه است، فرق می‎کند.

این همان عادت و نگاه اشتباهی است که در فیلم‎های ما وجود دارد. با استناد به یک روایت، جواب شما را می‎دهم. زمان پیامبر اکرم (صلی‎الله علیه و آله) یک اعرابی وارد
مسجد می‎شود و سراغ پیامبر را می‎گیرد؛ اول فکر می‎کند مرد قوی هیکل، پیامبر است.بعد کسی را نشان می‎دهد که زیورآلات ارزشمندی دارد که می‎گویند اشتباه کردی، کسی را
زیر نظر می‎گیرد که لباس زیبا و فاخری به تن دارد که متوجه می‎شود باز هم اشتباه کرده. وقتی اصحاب، پیامبر را به او نشان می‎دهند، از سادگی رسول خدا باور نمی‎کند که ایشان پیامبر اکرم (صلی‎الله علیه و آله) هستند. زمان حضرت مسیح (صلی‎الله علیه و آله) هم این اشتباه‎ها اتفاق می‎افتاد. وقتی که ایشان بین مردم می‎رفت یا نجاری می‎کرد، کسی باور نمی‎کرد او پیامبر است. درباره حضرت علی(ع) هم همین‎طور.امیرالمومنین سرش را در چاه می‎کرد و گریه می‎کرد، ایشان همان کسی است که عمروعاص از ترسش در جنگ، لباس‎هایش را درمی‎آورد. این خصوصیات اخلاقی پیامبران ما است که ویژگی دارد؛ نه شکل ظاهری و فیزیک جسمی.البته من از نظر فیزیک جسمی هم نحیف نیستم! قدم ۱۸۰ است و وزنم ۵/۷۸!

نظر من این نیست، خواستم تصور عمومی را بگویم.

بله. متوجه شدم. این تصور عمومی تا قبل از ورود به سالن سینما است. وقتی تماشاگران از سالن سینما بیرون می‎آیند دیگر این‎طور فکر نمی‎کنند. پیامبر خدا قرارنیست قهرمان فیلم‎های اکشن سینمایی باشد، ما هم نمی‎خواستیم این‎طور باشد اما به هر حال این جسارت را آقای بحرانی داشت که از سوپراستارها استفاده نکرد.

خیلی ازمنتقدان می‎گویند: چرا «ملک سلیمان» استار ندارد؟

البته این فیلم موفقیت خود را به‎دست آورده، چون تنها فیلم ایرانی است که بر اساس استاندارد‎های روز دنیا ساخته شده. اگر در گیشه به فروش خوبی دست پیدا نکند، به‎دلیل تبلیغات نامناسب است، نه عدم حضور سوپراستارها.
تنها تبلیغات نامناسب نیست؛ فقط ۱۳ سالن و ۵ تک سئانس، این فیلم را نمایش می‎دهند.با همین وضعیت و با وجود این‎که فیلم کمدی «سن پطرزبورگ» ۲۷ سالن دارد؛ فروش «ملک
سلیمان» در یک روز مشخص بیشتر بود. ما اصلا تبلیغات نداریم.

چرا؟

این سئوال را دیگران باید جواب دهند. این پروژه، ملی است، جزو بیت‎المال محسوب می‎شود و مثل یک اثر تاریخی، مال مردم ایران است، اما با بی‎توجهی تخریبش می‎کنند. اکران این پروژه‎ زنگ خطری برای سینمای ایران است. کلا ۱۸ سینما داریم که می‎توانند این فیلم را نمایش دهند. بحث بر سر این است که ما اصلا سینما نداریم که بتواند صدای فیلم را پخش کند. با این تعداد سینما، توانستیم مخاطب قهرکرده را به سینما برگردانیم. یکی از دوستان مطبوعاتی می‎گفت سه سال پیش وقتی این پروژه کلید خورد، تعجب کردیم چرا تو را برای این نقش انتخاب کردند و چرا از یک استار سینمایی استفاده نکردند. اما وقتی به اکران رسیدیم، دیدیم چه انتخاب خوبی بودی. چون مردم از دیدن بازیگر تکراری در نقش‎های فیلم‎های مختلف خسته شده‎اند.

البته در سینمای ایران بازیگر سوپراستار هم باید بازتعریف شود؛ چون عده‎ای از سوپراستار‎های ما بلد نیستند بخندند یا گریه کنند.

من برای تمام دوستانم و کسانی‎که در این شغل زحمت می‎کشند، احترام قائلم و فکر می‎کنم هر کس در هر جایگاهی قرار گرفته لیاقتش را داشته و حتما خدا خواسته که در آن جایگاه قرار بگیرد. اما وقتی در سینما نقش‎ را به نقش اول و نقش دوم تقسیم می‎کنیم، سینما لطمه می‎خورد. در فیلم «یازده مرد اوشن»، برد پیت، مت دیمن، جرج کلونی و… بازی می‎کنند. همه استار هستند. کارگردان در این” بیننده وقتی از سالن سینما بیرون می‎آید، نمی‎تواند مهدی فقیه یا محمود پاک‎نیت را فراموش کند. یک کارگردان اگرسینما را درست بشناسد کار را طوری هدایت می‎کند که وقتیتماشاگر از سینما بیرون می‎آید، تمام بازیگران را می‎شناسد.“
فیلم می‎داند هر سکانس و هر لوکیشن یک نقش اصلی خودش را دارد؛ به همین دلیل ۱۱استار کنار هم قرار می‎گیرند و هر ۱۱ نفر مثل نقش اول دیده می‎شوند. احساس می‎کنیم
تعریف نقش اول یعنی شخصیت پروتوگونیست داستان، کسی که داستان را پیش می‎برد. نقش‎هاهمدیگر را تکمیل می‎کنند و وقتی فیلم تمام می‎شود، کسی نمی‎گوید چرا مت دیمن و براد
پیت چنین نقش‎هایی بازی کردند؟ همین مسئله را در «ملک سلیمان» بررسی می‎کنیم. آقایبحرانی شناخت خوبی در سینما دارد. بنده مدعی هستم از نظر کمیت، شخصیت محوری فیلم
بودم، اما در این فیلم همه نقش اول هستند. علی‎رضا کمالی‎نژاد، سیدجواد طاهری،الهام حمیدی، حسین محجوب، محمود پاک‎نیت، مهدی فقیه، همه نشان از ادراک درست کارگردان و فیلم‎نامه خوب می‎دهد که نقش اول هر سکانس مشخص است. در نتیجه بیننده وقتی از سالن سینما بیرون می‎آید، نمی‎تواند مهدی فقیه یا محمود پاک‎نیت را فراموش کند. یک کارگردان اگر سینما را درست بشناسد کار را طوری هدایت می‎کند که وقتی تماشاگر از سینما بیرون می‎آید، تمام بازیگران را می‎شناسد. اما وقتی در سینمای ما این تفکر وجود دارد که نقش اول یعنی بهترین بازیگر فیلم، کارگردان، سکانس‎های تک‎استار فیلم را بیشتر با کلوزاپ می‎گیرد، دیالوگ دیگران را روی ری‎اکشن من می‎گذارد، روی صورت نقش اول متمرکز می‎شود و دیرتر کات می‎زند که گیشه تأمین شود.

این کار، کمکی به فروش فیلم می‎کند؟

نه زیاد. باعث می‎شود با حضور چهره‎‎های جدید، شوک موقتی به بدنه اقتصادی سینما وارد شود که بعد‎ها نگاتیو حرام کنند و تجربه به دست بیاورند که بازیگر شوند. البته این چهره‎ها جای کسی را تنگ نمی‎کنند و باید وارد سینما شوند. اما با استفاده از چنین ابزاری، یک آدم را به مهره برتر تبدیل می‎کنند. در صورتی‎که اگر برای بازیگری و سینما تعریف درستی داشته باشیم، می‎توانیم از یک آدم که علاقه‎مند است یا چهره مناسبی دارد، یک بازیگر بسازیم با آموزش درست. وقتی او را وارد فیلمی کردیم، القا نکنیم که بهترین است. این آدم، نقش اول فیلم است، اما بهترین نیست. من هم همین‎طور. بهترین بازیگر فیلم نیستم، فقط نقش اول هستم که داستان را ادامه دهم. اگر بازی‎ها درست باشد و کارگردان نقش اول هر سکانس را بشناسد و دکوپاژ را بر همین اساس تنظیم کند، فیلمی مثل «ملک سلیمان» ساخته می‎شود که تماشاگر با دیدن فیلم احساس می‎کند همه بازیگران را دوست دارد و همه را در خاطرش نگه می‎دارد. «ملک سلیمان» علاوه‎بر این‎که یک‎سری امکانات تکنولوژیک را در سینما مطرح کرد، یک کلیشه القا شده به سینما را هم شکست. الزاما حضور چهره‎های سینمایی فروش را تضمین نمی‎کند. هارمونی بین این افراد، فروش را تضمین می‎کند. چهره سینمایی نبودم، یک چهره تلویزیونی بودم و افتخارهم می‎کنم. نگاه از بالا به پایین سینما به تلویزیون را هم نمی‎پسندم. معتقدم بازی در تلویزیون کار بسیار سختی است. چون مخاطب با یک دکمه می‎تواند کانال را عوض کند و چیز دیگری را ببیند. با این سیل عظیم امواج و سی‎دی و شبکه‎های ماهواره‎ای، تماشاگر‎ها خیلی باوفا هستند که ما را نگاه می‎کنند. داشتن اسم عظیم‎ترین فیلم سینمایی ایران عنوان کوچکی نیست و خیلی سخت است. این اضطراب همیشه همراه گروه بود که ما در آینده مدیون هزاران نگاه خواهیم شد.

دیالوگ‎های «ملک سلیمان» ادبیات سالمی دارد که در فیلم‎های تاریخی کمتر دیده می‎شود. گفت‎وگو‎های فیلم از ادبیات تلویزیونی و مجری‎ها دور است. گفتن این دیالوگ‎ها تجربه خوبی بود؟

یکی از ایراد‎هایی که همیشه به نسل مجری‎های تلویزیون می‎گیریم این است که ادب کلامی و ویژگی احترام را از ادبیات ایرانی دور کرده‎اند. احترام به مهمان و بزرگ‎تر در خیلی از برنامه‎های تلویزیون از بین رفته است. فکر می‎کنند برای صمیمیت بیشتر باید ادب را زیر پا بگذارند. در صورتی‎که صمیمیت وقتی معنی دارد که احترام از بین نرود. بسیاری از افعالی که مجری‎‎های تلویزیونی استفاده می‎کنند اشتباه است، همه را«تو» خطاب می‎کنند. ما با این نوع دیالوگ‎نویسی خیلی راحت بودیم. تمام سعی‎مان را کردیم که وقتی مردم از سینما بیرون می‎آیند، احساس ضرر نکنند از پولی که برای بلیت داده‎اند. این‎که مخاطب بگوید پول بلیت حلال‎تان باشد، برای ما خیلی ارزش دارد.

سخت نبود نقش کسی را بازی کنید که دوست بچه‎هاست، در فصل درو کشاورزان را دعا می‎کند، بعد به جنگ هم می‎رود؟

خیلی سخت بود. درست از آب درآوردن تمام وجوهی که گفتید، خیلی کار سختی بود. عاملی که باعث شد این نقش را بازی کنم همان هم باعث شد بتوانم جوابگوی سختی‎های کار باشم.
البته شهریار بحرانی هم خیلی کمکم کرد. همدیگر را از بیرون می‎دیدیم، داوری و راهنمایی می‎کردیم.

درباره دستمزد چطور؟

اگر درباره دستمزد صحبت کنم، خنده‎تان می‎گیرد. انگیزه مالی خیلی قوت نداشت. نمی‎گویم دستمزدی نگرفتم؛ پول گرفتم اما به‎عنوان بازی در چنین نقشی نه دستمزد خیلی چشمگیری بود و نه من خیلی به آن فکر کردم. دستمزد در حدی که گذران زندگی شود، گرفتم اما اصلا با دستمزد کار تلویزیونی قابل‎قیاس نیست. اصلا به این بخش کار فکر نکردم. احساس کردم کار به‎قدری ارزشمند هست که این حرف‎ها به ذهن انسان خطور نمی‎کند. برای به‎دست آوردن چنین تجربه‎ای، دوست داشتم هزینه کنم.

منبع مصاحبه : سایت پرشین وی

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۸۹

مطالب مرتبط:
۴ نظر برای مطلب: بیوگرافی سیاوش زندگانی و فرزندانش امید و امین زندگانی و مصاحبه با امین زندگانی


+ 3 = 10

  1. به نظرمن امین زندگانی یک انسان هست تا یک بازیگر سینما.همیشه چهره ای معصوم چشمانی زیبا نگاهی گیرا و صدایی دلنشین.موفقیت او را آرزومندم

  2. من از فیلم ملک سلیمان نبی خوشم اومد ولی خیلی ترسیییییناک بود
    فائزه جون ۱۳ساله از شهرک شهید محلاتی

  3. عاشقتم خیلی قشنگ بازی میکنی

  4. همین جا از بازی فوق العاده این بازیگر خوش صورت، خوش سیرت و خوش صدا که به واقع سوپراستار بسیار قابل احترام، دوست داشتنی و با شخصیت و باوقاری برای صنعت فیلم و سینمای کشور به حساب میان و قطعاً به دلیل قابلیت های فیزیکی و چهره دوست داشتنیش در محافل بین المللی هم باعث اعتبار ایران میشن به خاطر بازی های فوق العاده خصوصاً در نقش حضرت سلیمان و حضرت مسلم سپاسگزارم
    واقعا امین خیلی زیبا و جذابه
    چهره و صورت زیباش با سیرت زیباترش تکمیل شده!

    رضا رویگری ۲۵ آذر با امین تو برنامه «دو نیم ساعت» شبکه خبر حاضر بود و تعریف کرد که چطور امین بچه ای رو که تو پشت صحنه مختار غرق شده بوده و به عنوان جنازه داشتن منتقل می کردن رو احیا کرده و به زندگی برگردونده در حالی که خودش تا حالا هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرده!
    وقتی رویگری این خاطره رو تعریف کرد امین در جواب مجری فقط با سر تأیید کرد و گفت بله! ماجرا از این قرار است که یک روز سر صحنه سریال بچه‌ای داخل حوض آب افتاده، یخ زده و غرق شده است. این بچه قرار بود در سریال در نقش فرزند کیان بازی کند. وقتی می خواستند جسد بی جان بچه را به شهر منتقل کنند امین زندگانی سر رسیده و از ماجرا مطلع و مانع انتقال جسد می شود. زندگانی با تنفس مصنوعی و کارهایی که بلد بود در نهایت جان این کودک را نجات می‌دهد. گفته شده که او به قدری نیرو صرف نجات کودک غرق شده می کند که در انتها خود نیز بیهوش و بی حال نقش بر زمین می شود. این خاطره تا مدت‌ها در ذهن همه دست‌اندرکاران مختارنامه باقی می‌ماند.با همه این اوصاف بنا به درخواست زندگانی از پخش این خبر در رسانه ها خودداری می شود و تا همین چند وقت پیش حتی نزدیکان امین از این ماجرا اطلاعی نداشتند.



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت