حدیث فولادوند
حدیث فولادوند

بیوگرافی حدیث فولادوند

حدیث فولادوند متولد ۲۱ دی ۱۳۵۶ در تهران است ،دانشجوی انصرافی رشته معماری است ،فعالیت هنری را از کودکی آغاز کرد ،در دوازده سالگی زیر نظر گلاب آدینه آموزش دید و در نمایش «گل‌های دوستی» روی صحنه رفت. وی برای اولین بار نقش کوتاهی را در فیلم سینمایی دستهای آلوده به کارگردانی سیروس الوند بازی کرد وبدین ترتیب اولین حضورش را در سینما در سال ۱۳۷۸ اعلام نمود ،او که پس از گرایش به هنر های مختلف از جمله موسیقی و نقاشی اکنون خود را در بازیگری موفق می دید یک سال بعد از اولین تجربه خود در فیلم سینمایی مارال به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده هنرنمایی کرد ،همچنین درخشش او در تلویزیون با بازی در سریال گم‌گشته آغاز شد. و با بازی در نقش عروس جوان در فیلم دستهای آلوده (۱۳۷۸) به سینما آمد و یک سال بعد در فیلم مارال (۱۳۷۹) بود که فرصت خودنمایی پیدا کرد اما در تلویزیون با مجموعه تلویزیونی گمگشته (۱۳۸۰) معروف شد.

سینمایی
   ۱٫ ۱۳۸۸ – فیلم سینمایی غریبه‌ای در شهر به کارگردانی جهانگیر جهانگیری
   ۲٫ ۱۳۸۸ – فیلم سینمایی داماد خجالتی به کارگردانی آرش معیریان
   ۳٫ ۱۳۸۷ – ساعت سوخته به کارگردانی مجتبی اسدی‌پور
   ۴٫ ۱۳۸۶ – فیلم سینمایی “حنابندان” به کارگردانی قدرت‌الله صلح‌میرزایی
   ۵٫ ۱۳۸۶ – جشمک به کارگردانی جهانگیر جهانگیری
   ۶٫ ۱۳۸۶ – بوی گندم
   ۷٫ ۱۳۸۵ – سایه‌های سرد به کارگردانی مرتضی افضلی
   ۸٫ ۱۳۸۵ – بوی گل سربی به کار گردانی مهدی علمی‌نیا
   ۹٫ ۱۳۸۵ – کلاهی برای باران به کارگردانی مسعود نوابی
  ۱۰٫ ۱۳۸۵ – عطر نفت به کارگردانی علی بیابانی ۱۳۸۴-۸۵
  ۱۱٫ ۱۳۸۴ – گاهی واقعی(سرزمین رمز الود)به کارگردانی رامین لباسچی
  ۱۲٫ ۱۳۸۴ – عروس کوهستان به کارگردانی یوسف سیدمهدوی
  ۱۳٫ ۱۳۸۴ – هدف اصلی به کارگردانی قدرت‌الله صلح‌میرزایی
  ۱۴٫ ۱۳۸۳ – شاخه گلی برای عروس به کارگردانی قدرت‌الله صلح‌میرزایی
  ۱۵٫ ۱۳۸۲ – آقا (سر نیستی) به کارگردانی امید بهکار
  ۱۶٫ ۱۳۸۲ – تب به کارگردانی رضا کریمی
  ۱۷٫ ۱۳۸۲ – فریاد درشب به کارگردانی کریم رجبی «فقط موجود در شبکه نمایش خانگی»
  ۱۸٫ ۱۳۸۲ – کما به کارگردانی آرش معیریان
  ۱۹٫ ۱۳۸۱ – رز زرد به کارگردانی داریوش فرهنگ
  ۲۰٫ ۱۳۸۰ – همکلاس به کار گردانی سعید خورشیدیان
  ۲۱٫ ۱۳۷۹ – غزل به کارگردانی محمدرضا زهتابی
  ۲۲٫ ۱۳۷۹ – مسافرری به کارگردانی داوود میرباقری
  ۲۳٫ ۱۳۷۹ – مارال به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده
  ۲۴٫ ۱۳۷۸ – دستهای الوده به کارگردانی سیروس الوند

مجموعه تلویزیونی
   ۱٫ ۱۳۸۵ – مختار نامه به کارگردانی داوود میر باقری – شروع ساخت از سال ۸۳
   ۲٫ ۱۳۸۴ – گارد ساحلی سریال تلویزیونی به کارگردانی محسن شامحمدی
   ۳٫ ۱۳۸۳ – سریال شب عقرب به کارگردانی مسعود آبپرور
   ۴٫ ۱۳۸۱ – سریال معصومیت از دست رفته به کارگردانی داوود میرباقری
   ۵٫ ۱۳۸۰ – گمگشته(مجموعهٔ تلویزیونی)به کار گردانی رامبد جوان
   ۶٫ ۱۳۸۰ – دیوار شیشه ای(مجموعهٔ تلویزیونی)
   ۷٫ ۱۳۷۸ – سالهای خاکستری که در قالب مجموعهٔ تلویزیونی

تله فیلم‌ها
   ۱٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم خاطره به کارگردانی مهدی برقعی،
   ۲٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم انتظار به کارگردانی حامد غلامی
   ۳٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم شمارش معکوس به کارگردانی محسن ربیعی
   ۴٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم راه به کارگردانی احمد رضائیان
   ۵٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم کارد و پنیر به کارگردانی محمود معظمی
   ۶٫ ۱۳۸۸ – تله فیلم ماهرخ به کارگردانی حمیدرضا حافظی
   ۷٫ ۱۳۸۶ – تله فیلم میراث به کارگردانی حسین زینعلی
   ۸٫ ۱۳۸۶ – تله فیلم بازگشت به کارگردانی علی غفاری
   ۹٫ ۱۳۸۶ – تله فیلم بن بست به کارگردانی رضا شالچی
  ۱۰٫ ۱۳۸۶ – تله فیلم جستجو به کارگردانی علی درخشی
  ۱۱٫ ۱۳۸۶ – تله فیلم گوشه نشینان به کارگردانی سیروس مقدم
  ۱۲٫ ۱۳۸۵ – تله فیلم مسلخ عشق به کار گردانی محمد نصیری
  ۱۳٫ ۱۳۸۰ – تله فیلم ستاره خاموش به کارگردانی محسن شاه محمدی از شبکه اول سیما بمناسبت جشن نیکوکاری پخش شد

رامبد شکرابی

بیوگرافی رامبد شکرابی

رامبد شکرابی متولد ۱۳۵۱ در تهران است. وی دیپلم ریاضی فیزیک دارد ، وی برادر مهرداد شکرابی (گریمور) است ،با فیلم ترانزیت به سینما آمد و موفق شد که خود را مطرح کند اما فیلمهای بعدی اش چنگی به دل نزد. شاید با بازی در فیلم مرسدس بود که دوباره دیده شد. در تلویزیون و در مجموعه تلویزیونی داستان یک شهر (سری اول) محبوب شد. با بازی در یک قسمت از مجموعه تلویزیون باران عشق توانایی های خود را به رخ همگان کشید. اما همچنان در زمینه سینما بازی مطرحی ارائه نکرده است.
بخشی از فیلم شناسی

ترانزیت (علی سجادی حسینی -  ۱۳۷۲)

تعقیب (علی عبدالعلی زاده – ۱۳۷۴)

طالع سعد (زهرا مهستی بدیعی – ۱۳۷۴)

خفاش (۱۳۷۵)

آخرین نبرد (۱۳۷۶)

مرسدس (مسعود کیمیایی – ۱۳۷۶)

صدای سخن عشق (رضا شالچی – ۱۳۷۸)

اعتراض (مسعود کیمیایی – ۱۳۷۸)

خاکستری (مهرداد میرفلاح – ۱۳۷۹)

عروسی مهتاب (خسرو ملکان – ۱۳۸۰)

تارا و تب توت فرنگی (سعید سهیلی – ۱۳۸۲)

سرزمین ملائک (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۵)

نیمه گمشده (و مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۷)

شن های کف رودخانه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۷)

تنگنا (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۷)

داستان یک شهر۱ (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۸)

باران عشق (مجموعه، یک قسمت، ۱۳۸۰)

مدتی است که رامبد شکرابی بازیگر خوب سینما و تلویزیون ایران زندگی مشترک خود را با حدیث فولادوند بازیگر سینما و تلویزیون آغاز کرده است.
به همین دلیل برای رسانه ای کردن این موضوع برخی از بازیگران سینما جشن کوچکی برای این دو زوج هنرمند در یکی از بهترین رستوران های تهران ترتیب دادند تا پیوند آنها را تبریک بگویند.
رامبد در این رابطه می گوید:من و خانم فولادوند مدتی بود که به فکر ازدواج بودیم و من این کار را برای بعد از سفری که به خارج از کشور داشتم موکول کردم.دوست نداشتیم زیاد رسانه ای بشود ولی خوب از اینکه زندگی با همسرم را آغاز کرده ام خوشحال هستم.
در این جشن بازیگرانی همچون:دانیال عبادی,سیاوش خیرابی,پژمان بازغی,رضا یزدانی,امیر حسین رستمی ,لیندا کیانی و… حضور داشتند.

عکسهای این مراسم


مصاحبه با حدیث فولادوند در ادامه مطلب

 

با توجه‌ به‌ اینکه‌ هر دو تجربه‌ شما در تلویزیون‌ تجربه‌های‌ موفقیت‌آمیزی‌ بود (برعکس‌ سینما، که‌خصوصا دو فیلم‌ «تب‌» و «همکلاس‌» تجربه‌های‌ ناموفقی‌ از آب‌ درآمدند) بازی‌ در سینما را ترجیح‌می‌دهید یا تلویزیون‌؟

شخصا سینما را ترجیح‌ می‌دهم‌. البته‌ در مورد آن‌ دسته‌ از تجربه‌های‌ ناموفق‌ باید بگویم‌ بعضی‌ موقع‌ آدم‌سناریو را می‌خواند و براساس‌ کمیت‌ یا کیفیت‌ نقش‌ پیشنهادی‌، آن‌ را می‌پذیرد یا رد می‌کند. من‌ همیشه‌ به‌کیفیت‌ نقش‌ فکر کردم‌ و به‌ همین‌ خاطر بود که‌ بازی‌ در «تب‌» را پذیرفتم‌، اما در پایان‌ یک‌ کار ضعیف‌ وخلاف‌ تصورم‌ به‌ نمایش‌ درآمد. یا فیلم‌ «همکلاس‌» که‌ به‌ خاطر تغییرات‌ ۹۰ درجه‌ای‌اش‌ چیز دیگری‌ ازآب‌ درآمد; وگرنه‌ من‌ این‌ گونه‌ نقش‌ها را انتخاب‌ نکرده‌ بودم‌ اما در مجموع‌، بازی‌ در سینما را بیشتردوست‌ دارم‌.

چرا فقط یک‌ تئاتر کار کردید؟

متاسفانه‌ علی‌رغم‌ علاقه‌ بسیارم‌ به‌ تئاتر و تجربه‌ شیرین‌ و پرباری‌ که‌ داشتم‌، پیشنهادهای‌ تئاتری‌ که‌ به‌ من‌ شدهمزمان‌ با کارهای‌ تصویری‌ام‌ بود که‌ فرصتهای‌ خوبی‌ را از دست‌ دادم‌. اما کماکان‌ به‌ تماشای‌ تئاترهای‌سطح‌ بالا می‌روم‌.

اگر الان‌ بگویند چشم‌های‌تان‌ را ببندید و به‌ یک‌ زمان‌ دیگر بروید، دوست‌ دارید کجا باشید؟

(می‌خندد و می‌گوید دوست‌ داشتم‌ الان‌ در افریقا بودم‌، در همین‌ زمان‌

چرا؟

تازگی‌ها خیلی‌ کنجکاو شده‌ام‌ که‌ بروم‌ افریقا را ببینم‌.

اگر قرار باشد جهانگردی‌ کنید، اولویت‌ را به‌ چه‌ کشورهایی‌ می‌دهید؟

(مکث‌ می‌کند و می‌گوید) نمی‌دانم‌; ولی‌ اگر قرار باشد جهانگردی‌ کنم‌، دوست‌ دارم‌ اول‌ حیات‌ وحش‌افریقا را ببینم‌ بعد هم‌ کشورهایی‌ که‌ اماکن‌ تاریخی‌ بیشتری‌ دارند; مثل‌ یونان‌، ایتالیا و…

انگار خیلی‌ به‌ تاریخ‌ و چیزهای‌ عجیب‌ وغریب‌ علاقه‌ دارید; چه‌ نمره‌ای‌ را در درس‌ تاریخ‌می‌گرفتید؟

آره‌، به‌ تاریخ‌ علاقه‌ دارم‌، تاریخ‌ و جغرافیا وفیزیکم‌ از بقیه‌ درس‌ها بهتر بود.

در کدام‌ درس‌ ضعیف‌ بودی‌؟

عربی‌ باور نمی‌کنید همیشه‌ با جان‌ کندن‌ این‌درس‌ را قبول‌ می‌شدم‌.

برعکس‌، من‌ در درس‌ فیزیک‌ مشکل‌ داشتم‌،سفر خارج‌ داشتید؟

نه‌.

روان‌شناسان‌ انسانها را از نظر شخصیتی‌ به‌میوه‌ تشبیه‌ می‌کنند، با شناختی‌ که‌ از خودتان‌دارید فکر می‌کنید شبیه‌ به‌ چه‌ میوه‌ای‌ هستید؟

(مکثی‌ طولانی‌ می‌کند) و می‌گوید: تا حالا به‌این‌ مسئله‌ فکر نکرده‌ بودم‌. شنیده‌ بودم‌ آدم‌ها رااز برخی‌ جهات‌ به‌ حیوانات‌ تشبیه‌ می‌کنند ولی‌این‌ یکی‌ را بگذارید فکر کنم‌، بعد جواب‌ بدهم‌.

حتما در دوران‌ تحصیل‌ تجدید هم‌می‌آوردی‌؟

نه‌، هیچ‌وقت‌

اولین‌ بار که‌ مردم‌ شما را شناختند، کی‌ بود؟فکر می‌کنید با کدام‌ کار به‌ شهرت‌ رسیدید؟

یادم‌ نمی‌آید. من‌ خودم‌ فکر می‌کنم‌ که‌ به‌یک‌باره‌ به‌ شهرت‌ نرسیدم‌ ولی‌ «مارال‌» و«گمگشته‌» خیلی‌ تاثیر داشتند.

شهرت‌ همراه‌ با محبوبیت‌ چطور است‌؟

اصلا بد نیست‌، ولی‌ بعضی‌ مواقع‌ دردسر سازمی‌شود.

چه‌ مواقعی‌؟

مثلا می‌خواهی‌ بروی‌ یک‌ جایی‌ که‌ کسی‌نشناسدت‌ یا دوست‌ داری‌ یک‌ ساعت‌ راحت‌ درخیابان‌ پیاده‌ روی‌ کنی‌، خب‌ نمی‌شود.

با توجه‌ به‌ این‌ محدودیت‌هایی‌ که‌ داری‌،تفریحات‌ شما معمولا چه‌ چیزهایی‌ است‌؟

بعضی‌ مواقع‌ اینقدر دلم‌ می‌خواهد سواراتوبوس‌ شوم‌ و ته‌ خط پیاده‌ شوم‌ و با دل‌ سیرمردم‌ را ببینم‌ اما نمی‌شود. تفریحاتم‌ رفتن‌ به‌سینما، رستوران‌ و اماکن‌ تفریحی‌ و… است‌.

به‌ فال‌ اعتقاد داری‌؟

اعتقاد نه‌، ولی‌ برایم‌ جالب‌ است‌ و بعضی‌ مواقع‌می‌نشینم‌ و برای‌ خود فال‌ می‌گیرم‌ که‌ البته‌ یک‌نوع‌ تفریح‌ است‌.

بین‌ سینما، موزه‌، رستوران‌ و پارک‌ کدامیک‌را بیشتر ترجیح‌ می‌دهید؟

سینما البته‌ اگر سینما فیلم‌ خوبی‌ نداشته‌ باشدمی‌روم‌ موزه‌. اگر موزه‌ تعطیل‌ یا راهش‌ خیلی‌ دورباشد، می‌روم‌ رستوران‌…

به‌ نقاشی‌ هم‌ علاقه‌ دارید؟

بله‌، داشتم‌ و نقاشی‌ هم‌ می‌کردم‌ اما گذاشتم‌کنار; چون‌ فرصت‌ تمرکز کافی‌ برای‌ این‌ هنرپیچیده‌ را نداشتم‌.

شعر و موسیقی‌ چقدر نظرتان‌ را جلب‌می‌کند؟

دوستش‌ دارم‌. چند سال‌ پیش‌ چند تا شعر هم‌گفته‌ بودم‌. موسیقی‌ را هم‌ خیلی‌ دوست‌ دارم‌.یک‌ مدت‌ هم‌ سه‌ تار و گیتار می‌زدم‌، اما به‌ خاطرگرفتاری‌های‌ بازیگری‌، نتوانستم‌ برای‌ آن‌ وقت‌کافی‌ بگذارم‌.

سه‌ تار چند تا، تار دارد؟

۴ تا.

نه‌، بلدید وقتی‌ فیلم‌های‌تان‌ اکران‌ می‌شودبه‌ سینما می‌روید تا آنها را ببینید؟ فیلم‌های‌تان‌ راچندبار نگاه‌ می‌کنید؟

بله‌، می‌روم‌ و یکبار فیلم‌ را در سینما می‌بینم‌;ولی‌ خب‌، گرچه‌ نتوانستم‌ برای‌ دیدن‌ فیلم‌ «غزل‌»به‌ سینما بروم‌.

زمانی‌ که‌ بازی‌های‌تان‌ را می‌بینید، فکرمی‌کنید نقطه‌ ضعف‌تان‌ چیست‌؟

آدم‌ سعی‌ می‌کند در هر زمینه‌ای‌ که‌ فعالیت‌می‌کند، خودش‌ را تکمیل‌ کند. من‌ هم‌ تا جایی‌ که‌به‌ ضعف‌هایم‌ پی‌ بردم‌، در کارهای‌ بعدی‌ آنها راتکرار نکردم‌. اما به‌ هر حال‌ در هر کاری‌ضعف‌هایی‌ هم‌ بوده‌ که‌ امیدوارم‌ تکرار نشود.

سخت‌ترین‌ سوالی‌ که‌ مردم‌ از شماپرسیده‌اند، چه‌ بود؟

مردم‌ سوال‌ و در خواست‌ عجیبی‌ نمی‌پرسندفقط به‌ همین‌ سوال‌های‌ معمولی‌ و گرفتن‌ عکس‌ وامضا محدود می‌شود.

رانندگی‌ می‌کنید؟

بله‌.

چه‌ ماشینی‌ دارید؟

پژو ۲۰۶٫

تصادف‌ هم‌ کرده‌اید؟

خوشبختانه‌ تا امروز نه‌.

امیدوارم‌ از این‌ به‌ بعد هم‌ همین‌طور باشد.اگر یک‌ شب‌ خیلی‌ عجله‌ داشته‌ باشید و خیابان‌هاهم‌ خلوت‌ باشد و در اوج‌ عجله‌ چراغ‌ قرمز شود،آن‌ را رد می‌کنید یا منتظر سبز شدن‌ می‌شویدلطفا صادقانه‌ جواب‌ دهید.

(مکث‌ می‌کند): از آنجایی‌ که‌ در رانندگی‌خیلی‌ محتاط هستم‌، منتظر می‌مانم‌.

از کدامیک‌ از علائم‌ راهنمایی‌ و رانندگی‌بدتان‌ می‌آید؟

پارک‌ کردن‌ ممنوع‌.

چه‌ زمانی‌ عصبانی‌ می‌شوید؟

معمولا وقتی‌ چیزی‌ را می‌خواهم‌، نباشد یازمانی‌ که‌ به‌ من‌ حرف‌ زور بزنند یا زمانی‌ که‌می‌خواهم‌ تمرکز کنم‌ اما چیز دیگری‌ مزاحم‌می‌شود، عصبانی‌ می‌شوم‌.

بعد زمانی‌که‌ عصبانی‌ می‌شوید، چه‌ کارمی‌کنید؟

عصبانی‌ می‌شوم‌، بستگی‌ دارد به‌ درجه‌عصبانیتم‌. بعضی‌ وقت‌ها جیغ‌ و داد راه‌می‌اندازم‌، بعضی‌ وقت‌ها چیزی‌ نمی‌گویم‌، بعضی‌وقت‌ها هم‌ درها را بهم‌ می‌کوبم‌.

وقتی‌ غمگین‌ هستید چه‌ کار می‌کنید؟

وقتی‌ خیلی‌ غمگینم‌ بستگی‌ به‌ میزان‌ غم‌ دارد.بعضی‌ وقت‌ها دوست‌ دارم‌ با کسی‌ حرف‌ بزنم‌ وسبک‌ شوم‌.

به‌ موسیقی‌ شاد گوش‌ می‌دهید یا آرام‌؟

وقتی‌ که‌ آرامش‌ خاصی‌ به‌ من‌ دست‌ می‌دهدموسیقی‌ آرام‌ را ترجیح‌ می‌دهم‌ ولی‌ در کل‌موسیقی‌ شاد و مهیج‌ گوش‌ می‌دهم‌.

اگر الان‌ بگویند که‌ باید همین‌ حالا از دنیای‌بازیگری‌ خداحافظی‌ کنید، عکس‌العملتان‌چیست‌؟

این‌ هم‌ از همان‌ حرف‌های‌ زور است‌ که‌ اول‌عصبانی‌ام‌ می‌کند.

وقتی‌ یک‌ نقشی‌ را انتخاب‌ می‌کنید، خیلی‌برایتان‌ مهم‌ است‌ که‌ اول‌ روحتان‌ را ارضا کند یااینکه‌ به‌ جشنواره‌ای‌ بودن‌ فیلم‌ هم‌ اهمیت‌می‌دهید؟ چون‌ قرار بود «کما» در جشنواره‌اکران‌ شود که‌ گویا فرح‌بخش‌ منصرف‌ شد.

به‌ مورد اول‌ اهمیت‌ می‌دهم‌; یعنی‌ در نقش‌ که‌دوست‌ دارم‌ باید بازی‌ کنم‌، حتی‌ اگر در جشنواره‌مورد توجه‌ نباشد و اصلا شرکت‌ ندهند.

چرا اسمتان‌ را گذاشتند حدیث‌؟

تا به‌ حال‌ اصلا پیش‌ نیامده‌ که‌ به‌ این‌ موضوع‌فکر کنم‌.

به‌ نظر شما زندگی‌ چه‌ رنگی‌ است‌؟

به‌ نظر من‌ زندگی‌ سفید است‌، این‌ خود ماهستیم‌ که‌ آن‌ را نقاشی‌ می‌کنیم‌.

خب‌، خودتان‌ زندگی‌ را چه‌ رنگی‌ کردید؟

بعضی‌ وقت‌ها قرمز، بعضی‌ وقت‌ها نارنجی‌، یاحتی‌ زرد; ولی‌ هیچ‌ وقت‌ زندگی‌ام‌ را آبی‌نکردم‌.

آدم‌ زود جوشی‌ هستید یا به‌ سختی‌ ارتباطبرقرار می‌کنید؟

یک‌ مقداری‌ دیرجوش‌ هستم‌ و به‌ راحتی‌ باهمه‌ صمیمی‌ نمی‌شوم‌.

تا به‌ حال‌ عاشق‌ شدی‌؟

آره‌، چند بار عاشق‌ شدم‌.

اگر کسی‌ بیاید و بگوید که‌ در عشقش‌ شکست‌خورده‌ و هیچ‌ راه‌ بازگشتی‌ برایش‌ وجود ندارد،چطور راهنمایی‌اش‌ می‌کنید؟

به‌ او می‌گویم‌ اگر تا یک‌ ساعت‌ پیش‌ یکی‌ رادوست‌ داشتی‌، یعنی‌ هنوز هم‌ دوست‌ داری‌ ولی‌دیگر نیست‌، بهتر است‌ خاطرات‌ خوبت‌ را تا یک‌ساعت‌ قبل‌ حفظ کنی‌ و از این‌ به‌ بعد سعی‌ کنی‌یک‌ آدم‌ دیگر باشی‌.

بیشتر از همه‌، چه‌ چیزی‌ می‌خری‌؟

کفش‌ یک‌ عالمه‌ کفش‌ دارم‌.

وقتی‌ وارد دنیای‌ بازیگری‌ شدی‌، چه‌هدفی‌ داشتی‌؟ آیا به‌ آن‌ رسیدی‌؟ و امروز که‌اینجا هستی‌، چه‌ هدفی‌ را دنبال‌ می‌کنی‌؟

اوایل‌ خیلی‌ برایم‌ اهمیت‌ نداشت‌. کم‌کم‌بازیگری‌ برایم‌ جدی‌ شد، اصلا تصورم‌ از این‌حرفه‌ چیزی‌ دیگری‌ بود. تا حدودی‌ به‌ هدفم‌ که‌ارضای‌ احساسات‌ درونی‌ام‌ بود، رسیده‌ام‌ و امروزهدفم‌ این‌ است‌ که‌ در نقش‌های‌ بهتر و تازه‌تری‌بازی‌ کنم‌.

کدامیک‌ از کارهایت‌ را بیشتر دوست‌ داری‌؟

من‌ همه‌ کارهایم‌ را دوست‌ دارم‌، چون‌ با آن‌حس‌ و حال‌های‌ متفاوت‌ زندگی‌ کردم‌ اما«مارال‌» و «معصومیت‌ از دست‌ رفته‌» و «کما» رااز لحاظ فن‌ بازیگری‌ بیشتر دوست‌ دارم‌.

بزرگترین‌ اشتباهی‌ که‌ در زندگی‌ مرتکب‌شدی‌، چه‌ بود؟

(مکثی‌ طولانی‌ می‌کند و): اشتباه‌؟ هر کسی‌ به‌نوبه‌ خودش‌ اشتباهاتی‌ دارد ولی‌ فکر کنم‌انصرافم‌ از دانشگاه‌ که‌ رشته‌ معماری‌ می‌خواندم‌،بزرگترین‌ اشتباهم‌ در زندگی‌ بود.

قصد ازدواج‌ ندارید؟

فعلا نه‌.

اگر روزی‌ عاشق‌ کسی‌ شوی‌ و مجبور باشی‌برای‌ رسیدن‌ به‌ او سینما را کنار بگذاری‌، کدام‌ راانتخاب‌ می‌کنی‌؟

اگر آن‌ قدر دوستش‌ داشته‌ باشم‌ که‌ نتوانم‌ از اوجدا شوم‌، قطعا بازیگری‌ را کنار می‌گذارم‌.

آشپزی‌ هم‌ می‌کنی‌؟

آره‌، تا حدودی‌

چرا اینقدر کم‌ کار شدید؟

به‌ خاطر تجربه‌های‌ بدی‌ که‌ در بعضی‌ کارهایم‌داشتم‌، خیلی‌ حساس‌ شده‌ام‌. حالا ترجیح‌می‌دهم‌ سالی‌ یک‌ فیلم‌ بازی‌ کنم‌ اما فیلم‌ خوبی‌باشد.

به‌ نظرتان‌ مصاحبه‌ چطور بود؟

بدون‌ اغراق‌ باید بگویم‌ مصاحبه‌ جالب‌ و بانمکی‌ بود; خوش‌ گذشت‌.

«خانواده‌ سبز» برای‌ شما آرزوی‌ سلامتی‌،موفقیت‌ و سالی‌ پر از نشاط و امید می‌کند. با تشکراز این‌ که‌ فرصت‌ این‌ گفتگو را به‌ ما دادید.

من‌ از همه‌ افرادی‌ که‌ برایم‌ زحمت‌ کشیدندتشکر می‌کنم‌ و از شما و مجله‌ خوبتان‌ هم‌سپاسگزارم‌. امیدوارم‌ همه‌ مردم‌ خوبمان‌ به‌آرزوهای‌ سبز خود برسند.

منبع مصاحبه :مجله خانواده سبز

 

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۸۸

مطالب مرتبط:
بدون نظر بیوگرافی حدیث فولادوند و همسرش رامبد شکرابی همراه با مصاحبه ای با حدیث فولادوند


9 + 7 =



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت