بیوگرافی زنده یاد علی حاتمی :
عباس علی حاتمی در۲۴ مرداد ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان شاهپور تهران , کوچه اردیبهشت , متولد شد ؛ همان محله ای که رضا خوش نویس هزار دستان در زیر سه پایه و داغ به عنوان نشانی محل سکونتش به مستنطق شش انگشتی بروز میدهد. مادرش خانه دار بود و پدرش سمت مهم صفحه آرا در یک چاپخانه را داشت . دومین فرزند ذکور خانواده اش بود.تابستان با تعطیل شدن درس ومشق نزد پدرش در چاپخانه می روفت , و درحیرت دقت وظرافت پدر درکار صفحه بندی فرو می روفت که چگونه صفحه هارا باکلیشه های ستاره و گل ودسته و گل وبوته و بلبل تزیین می کرد؛یعنی در حقیقت با شگردهای محدود اما پیچیده صفحه ها را به هم می پیوست ویا ازهم جدا میکرد.حاتمی میگویداز همان جا ,در محل کار پدر ,در فضای آغشته به ذرات سرب در لابه لای((گارسه))و صدای ((ماشین ملخی )) با رمزحروف سربی زیر دست پدر کلمه ای می سازد , و گاهی هم این کلمه هارا سرهم می کند , که می شود چند جمله ای من درآوردی ؛ یعنی نوعی بدیهه و بدعت که ذهن کودکانه او را به خلجان وامی دارد .
به یاد می آورد که درجوار همان چاپ خانه کلیسایی قرارداشته است که خادمان آن کارشان تبلیغ فرهنگی , یعنی نشر مذهب , از روی کتاب مقدس بوده است.در آن کلیسا مجله ها و کتابهای مصور مرغوب و زیبایی میبیند که چشم او را با نقاشی های مذهبی کلاسیک و معماری کلیسایی آشنا می کند . در همان ایام ,یعنی در هجده سالگی , ناگهان به بیماری سختی مبتلا می شود و او را نزد یکی از بستگان مادرش می برند,که پزشکی اصیل و متعین است با نسب و فرهنگی قاجاری.مدتی نزد آن پزشک می ماند , در خانه ای که ظاهرا سرمشق آن کاخ گلستان بوده است,تا این که مرض در تن نحیف او مهار شود.
حاتمی میگوید: اقامت در آن خانه و حشرونشر با طایفه ای که در آن ساکن بوده اند برای اونتایجی در برداشته است که یکی از آن نتایج آشنایی با زندگی و فرهنگ اشرافی و قاجاری بوده است,و او بیش از هرکس جلوه های آن زندگی و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر کوچک پزشک معالج خودفرامیگیرد که مانند خود او بیمار بوده است
او برای خواهر بیمار پزشک قصه میگوید , و هرشب حکایتی را نقل می کند که مقداری مایه,یا نمک و فلفل,را از ذهن خودش می سازد و می پردازد.به این تر تیب وقتی با تن سلامت به خانه باز میگردد چنته ای حاوی مقداری تجربةجدید,ملاحظاتی از زندگی آدمهای متعین و قصه های رنگین, با خود داردکه برای آدمی به سن وسال او در آن محلة زاد و بومی بسیار نظر انگیز است. عمویش ابراهیم حاتمی دستی در نواختن تار داشت ودر طول سه ماه , زمینه آشنایی برادر زادة خود را با موسیقی و به خصوص نواختن تار فراهم میکند . و عموی مسن ترش , که درهمسایگی آن ها زندگی می کرده است , به وسیلة یک آپارات هشت میلیمتری در خانه به او و برادرش فیلمهای کارتون و مستند ورزشی را نشان میدهد.به موازات آن سینمای کشور(اورانوس سابق,و شهره اسبق),در محلةآن ها , او را باجادوی نور وصدا و عکس متحرک بیش تر آشنا میسازد, این آشنایی با پیش پرده خوانی و نمایش های تک پرده ای و شعبده بازی و عملیات اکرو باتیک , که در همان سینما اجرا می شد, همراه است.
شوق نمایش نامه نویسی پای او را به تماشا خانه های لاله زار باز می کند که در ساعات روز , قبل از تاریکی هوا , بلیت شان ارزانتر بوده است. در آن جا مسحور بازی هنرمندانة جعفر توکل می شود و آروز میکند روزی برسد که توکل در نمایشی به کارگردانی خود او بازی کند. این ایام مصادف است با رسیدن شبکه برق تهران به محلة شاهپور و پیچیدن طنین صدای رادیو در خانة آنها ((شما دیگر از رادیو همه چیز را میشنیدید یا درواقع می دیدید. چون هرجوری که می خواستید آن حرفهارا تصور می کردید.))
حاتمی میگوید:وقتی نصرت الله محتشم,نویسنده و بازیگر حرفه ای تئاتر,برنامه ای , از جمله یک نمایش نامه رادیویی , را اجرا می کرده است, حساسیت و نیروی تخیل حاتمی را به شدت برمی انگیخته است.
از همان ایام است که حاتمی تصمیم می گیرد روی مایه هایی از داستان های ملی و ایرانی کار کند؛بنابراین شروع میکند به نوشتن,و با کاوش و جدیت می نویسد.موقعی که در کلاس نهم تحصیل میکند برای آموختن اصول اولیة نمایش نامه نویسی به هنرستان هنرپیشگی تهران(واقع در شاه آباد)می رود؛اما از بد حادثه چند روز بعد هنرستان هنرپیشگی تعطیل میشود.پس از آن اعلانی نظر اوراجلب می کند که هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک تاسیس شده است. بی درنگ در رشته نمایش نامه نویسی ثبت نام می کند,و از درس های دیگر خود را بی نصیب نمی گذارد.سخت گیری مهدی نامور رییس هنرستان ,نسبت به نمایش نامه هایی که هنرجویان نوآموزمی نوشتند تا در سالن هنرستان اجرا شود حاتمی را برآن می دارد که در فراگیری فنون و شگردهای نمایش نامه نویسی , به ویژه گفت وگو پردازی , حساسیت و کوشایی از خود نشان می دهد.این حساسیت وکوشایی ازچشم مدرسان و مسئولان پوشیده نمی ماند.
موقعی که در دی ماه ۱۳۴۳ بر پایة آن هنرستان با حمایت وزارت فرهنگ وهنر , در واقع به ابتکار هنرمندان و مسئولان هنرستان , دانشکدة هنرهای دراماتیک تاسیس می شود حاتمی جوان به مرز بیست سالگی می رسد و به خدمت نظام وظفه احضار می شود.مهدی نامور از حاتمی می خواهد که در امتحان ورودی دانشکده شرکت کند, و او در پاسخ می گوید:به سربازی احضار شده است؛اما در مقابل ناباوری حاتمی مهدی نامور می گوید((تو دست بجنبان,من کمکت می کنم))به این ترتیب پایحاتمی به دانشکده .
هنرهای دراماتیک باز می شود؛دانشکده ای که به زعم او فضای آموزشی مطلوبی داشت,و میان استادان و دانشجویان آن هماهنگی سازنده ای برقرار بود.نخستین نمایش نامه اش را باعنوان ((دیب))(دیو)نوشت و در اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ با حضور کودکان ((مؤسسة آموزی فرهنگ آرزو))در تالار نمایش هنرهای دراماتیک به مدت سه شب اجرا کند.
حاتمی نمایش نامه ((دیب))(دیو)را براساس متل ها و افسانه های مردم تهران می نویسد,با مفردات قصةایرانی ,و ازسبک و سیاق قصه هایی که سجع و قافیه دارند استفاده می کند.حاتمی پس از نمایشنامه ((دیو)) , نمایش ((خاتون خورشید باف))یا((دختر نارنج وترنج)) (در هفت پرده) را می نویسدکه قرارمی شود درمجلة((بامشاد)) چاپ شود؛اما باخواهش او سردبیرازچاپ آن نمایش نامه صرف نظر می کند.((فکر می کردم کارم هنوز شکل نگرفته است و موقعی باید آن ها راچاپ کنم که کامل باشند.))سپس((چهل گیس))و ((خاتون و شهر آفتاب و مهتاب))و ((قصةحریر و مرد ماهی گیر))را می نویسد, که اولی را زهراخواجه نوری و دومی و سومی را عباس جوانمرد و گروهش روی صحنه می آورند,و ازاجرای آنها برنامه تلویزیونی تهیه می شود.اجرای این نمایش ها حاتمی را به عنوان یک نمایش نامه نویس صاحب سبک معرفی می کند.او نقل می کند:چون نمایش نامه های آهنگین و ریتمیک می نوشتم بعضی ها شایع کرده بودند مادر بزرگی دارم که مسن است و این نمایش نامه ها را می نویسد؛اما به دلیل کبر سن و امتناع از شهرت اسم خودش را پای نمایش نامه ها نمی گذارد, بنابراین من آن ها را امضاء می کنم.چندصباحی این حرفها در محافل هنری پشت سر حاتمی زده می شود تا این که سال ۱۳۴۵ ظاهرا به منظور رفع سوءتفاهم نمایش مدرنی با عنوان ((آدم و حوا))یا ((برج زهر مار))می نویسد که تحولی در کار او محسوب میشود, و همین نمایش موجب آشنایی او با مسئولان تلویزیون می گرددکه درآن ایام در کار جذب افراد مستعد بودند.
نخستین فبلم نامة کاملی که ارایه می کند حماسة عشقی شب جمعه(۱۳۴۶) نام دارد که هنر شناس با قریحه ای مانند فریدون رهنما آنرا می پسندد و هژیر داریوش آن را به صورت یک فیلم کوتاه در می آورد. حاتمی حماسةعشقی شب جمعهرا در اندازه و ابعاد یک فیلم نامة سینمایی می نویسد که بلا فاصله به پیشنهاد رهنما به فرانسه ترجمه می شودتا کارگردانی فرانسوی آن را جلوی دوربین ببرد.مترجمی به نام سمیعی فیلم نامه را به فرا نسه ترجمه می کند ؛ ((اما چون تعصب ایرانی داشتم ترجیح دادم که یک ایرانی آن را کارگردانی کند))و قرعه به نام هژیر داریوش می افتد.
سال ۱۳۴۸برگشتگاه , یا نقطةعطفی,در تاریخ سینمای ایران است.کیمیایی و مهرجویی و تقوایی فیلم های قیصر و گاو و آرامش در حضور دیگران را می سازد و حاتمی در تدارک ساختن حسن کچل است.هدف مشترک این فیلم سازان دوری جستن از بازار ((فیلم فارسی ))بود.حسن کچل قبل از این که به فیلم درآید نمایش نامة آن توسط داود رشیدی با بازی پرویز فنی زاده , اسماعیل داورفر,یدالله شیر اندامی , عصمت صفوی و مهین شهابی در فروردین ۱۳۴۸ در تالار بیست و پنج شهریور اجراشده بود. و بدین ترتیب بصورت جدی وارد فعالیتهای سینمایی شد. و در سال ۱۳۷۵ هنگام ساخت فیلم جهان پهلوان تختی بعلت بیماری سرطان دارفانی را وداع گفت.
بیوگرافی زهرا حاتمی (زری خوشکام)
زری خوشکام یا زهرا حاتمی (زادۀ :۱۳۲۶ خورشیدی در تهران) ، بازیگر زن سینما و تلویزیون در سالهای قبل از انقلاب ، همسر علی حاتمی کارگردان برجسته سینما و مادر لیلا حاتمی بازیگر و ستاره کنونی سینمای ایران است.
عمدۀ فعالیتهای سینمایی او به دو سال آغازین فعالیتش در سینما یعنی سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ باز می گردد. در این سالها وی گرچه در فیلمهای هنری و مطرحی همچون آدمک (ساخته خسرو هریتاش) و تپلی (ساخته رضا میرلوحی) و خواستگار(ساخته علی حاتمی) ایفای نقش کرد، اما در مجموع با توجه به شرایط سینمای ایران در آن روزها و اشاعۀ سکس و خشونت در آن ، معرّف کاراکتری خاص بود. این کاراکتر او پس از ازدواجش با علی حاتمی دگرگون شد و از آن پس حضور او در سینما کمرنگ گردید. در سالهای بعد از انقلاب نیز، وی با نام زهرا حاتمی تنها در معدود فیلمها و سریالهایی حاضر شد که به نوعی با همسر و خانواده اش در ارتباط بودند. او هم اکنون ساکن تهران است و امور مربوط به آثار همسر مرحومش را به دقت پی گیری می کند.
بخشی از فیلم شناسی
۱۳۷۶ جهان پهلوان تختی ( بهروز افخمی ) [بازیگر]
۱۳۶۶ طهران روزگار نو ( علی حاتمی ) [بازیگر]
۱۳۵۱ تپلی ( رضا میرلوحی ) [بازیگر]
۱۳۵۱ خواستگار ( علی حاتمی ) [بازیگر]
۱۳۵۰ آدمک ( خسرو هریتاش ) [بازیگر]
۱۳۵۰ رشید ( پرویز نوری ) [بازیگر]
۱۳۵۰ کلبه ای آن سوی رودخانه ( احمد شیرازی ) [بازیگر]
بیوگرافی لیلا حاتمی
لیلا حاتمی در مهر ١٣۵١ به دنیا آمد.در رشتهی ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامهی تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهی برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان، سوئیس رفت و آنجا ادبیات فرانسه خواند. در ۱۳۷۵ به ایران بازگشت و چند سال بعد با علی مصفا ازدواج کرد.از آن پس در تهران زندگی می کند ،اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمالالملک (در فیلم “کمال الملک” به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساختهی پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در یک کار سینمایی در فیلمی که کارگرداناش پدرش نبود ( فیلم لیلا از داریوش مهرجویی) نقش یک زن نازا را ایفا کرد و برای آن دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را گرفت. فیلم موفق دیگر او آب و آتش بود که در آن نقش یک زن روسپی (مریم) را به خوبی اجرا کرد. بازی آتیلا پسیانی زوج و پسر عموی مریم از نکات درخشان دیگر فیلم بود.او در بیشتر فیلم هایش نقش زنی از طبقات بالای اقتصادی یا فرهنگی جامعه، با روحیه خونسرد و شخصیت مستقل و محکم را بازی کرده است.اما نقطه عطف برای زندگی وی بازی در فیلم “لیلا” بود . فیلم لیلا ، لیلا حاتمی را نه تنها در ایران بلکه در دنیا به شهرت رساند. معروفیت بین المللی لیلا باعث شد چهره لیلا در فیلم لیلا در اکثر سایتهای سینمایی دنیا به نمایش درآید و همچنان نقد آن ادامه دارد . اما جنبه مهمتر فیلم لیلا برای لیلا حاتمی ازدواج در این فیلم با نقش مقابل خود علی مصفا بود . اتفاقی که خانم حاتمی همیشه از آن به نیکی یاد می کند .
بخشی از فیلم شناسی
جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی ، ۱۳۸۹)
آسمان محبوب (داریوش مهرجویی، ۱۳۸۸)
چیزهایی هست که نمیدانی (فردین صاحبالزمانی، ۱۳۸۸)
پرسه در مه (بهرام توکلی، ۱۳۸۸)
چهل سالگی (علیرضا رئیسیان، ۱۳۸٧)
بی پولی (حمید نعمت الله، ۱۳۸٧)
هر شب تنهایی (رسول صدرعاملی، ۱۳۸۶)
شاعر زبالهها (محمد احمدی، ١٣٨۴)
حکم (مسعود کیمیایی، ١٣٨٣)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ١٣٨٣)
سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ١٣٨٢)
ارتفاع پست (ابراهیم حاتمیکیا، ١٣٨٠)
ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ٨٠-١٣٧٩)
مربای شیرین (مرضیه برومند، ١٣٧٩)
آب و آتش (فریدون جیرانی، ١٣٧٩)
میکس (داریوش مهرجویی، ١٣٧٨)
شیدا (کمال تبریزی، ١٣٧٧)
لیلا (داریوش مهرجویی، ١٣٧۶)
دلشدگان (علی حاتمی، ١٣٧٠)
کمالالملک (علی حاتمی، ١٣۶٣)
مجموعه تلویزیونی
پریدخت (سامان مقدم. ۱۳۸۶)
کیف انگلیسی (سیدضیاءالدیندری، ١٣٧٨)
جوایز
۱۳۷۵- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلا.
١٣٨٠- جایزهی بهترین بازیگر نقش زن در پنجمین جشن خانهی سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.
١٣٨١ (۲۰۰۲)- جایزهی بهترین بازیگر نقش اوّل زن از جشنواره فیلم مونترال، کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت. (اولین جایزه جهانی)
بیوگرافی علی مصفا
علی مصفا متولد ۱۳۴۵ است و همسر لیلا حاتمی است ،فارغ التحصیل مهندسی عمران از دانشکده فنی دانشگاه تهران است. نخستین بار در فیلم امید جلوی دوربین رفت. اما با فیلم حضور در فیلم پری موفق شد جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر به دست آورد. او برای بازی در فیلمهای لیلا و پارتی کاندیدای دریافت جایزه بود. او همچنین دو فیلم کوتاه ساخته است به نامهای فریب شعر و هم سایه.
فیلم شناسی
میکس (۱۳۷۸)
کیف انگلیسی (مجموعه، ۱۳۷۸)
پارتی (۱۳۷۹)
فریب شعر (فیلم کوتاه، فقط کارگردانی، ۱۳۷۹)
همسایه (فیلم کوتاه، فقط کارگردانی، ۱۳۸۰)
جایی دیگر (۱۳۸۱)
امید (۱۳۷۱)
همه دختران من (۱۳۷۲)
پری (۱۳۷۳)
برج مینو (۱۳۷۴)
لیلا (۱۳۷۵)
دختردایی گمشده (۱۳۷۸)
مصاحبه با لیلا حاتمی در ادامه ی مطلب
شاید دلیل علاقه و موفقیت شما در سینما به کار با کارگردانی بزرگ از اولین روز بازگردد؟
این واقعهای بسیار مهم بود که زندگی مرا تغییر داد. فرود آمدن معمولا بسیار سخت است. من از ابتدا و هنگامی که پیشنهاد فیلم «لیلا» به من ارائه شد فهمیدم که این نقش مال من است. با اینکه یک کارگردان معمولا با یک هنرپیشه دو بار کار نمیکند ولی من همواره امیدوارم تا نقشی دیگر در فیلمی از مهرجویی ایفا کنم. هنوز نقش مناسب به من پیشنهاد نشده است. هنرپیشه با کارگردان تفاوت دارد. وقتی کار هنرپیشه به اتمام میرسد در انتظار پیشنهاد جدید است. برخی از انسانها آفریده شدهاند تا بگیرند. برخی دیگر پیشنهاد داده و یا مینویسند ولی من بسیار منفی هستم و ترجیح میدهم در انتظار بمانم. هنگامی که به سالهای زندگیات مینگری و میبینی که چند سال گذشته و هنوز هیچ نقشی ایفا نکرده یا طرحی نداری، احساس ناراحتی و اندوه میکنی، به خصوص اینکه ماجرای ترک تحصیل هنوز در دل من وجود دارد. خوشبختانه همسر من (علی مصفا) نیز هنرپیشه و کارگردان است. وی همواره مرا تشویق میکند و ایدههایی پیشنهاد میدهد. بدین گونه بود که به ترجمه برخی آثار از فرانسوی به فارسی روی آوردم
هنرپیشگی در ایران برای شما چه مفهومی دارد؟
بد شانسی! در ایران امکان ندارد که شما ستارهای با مفهوم معمولی آن باشید. نمیتوانید از پوسترهای تبلیغاتی بزرگ و بهرهبری از چهره زنان در خیابانها استفاده کنید. اگر چنین چیزی نیز رخ دهد، جزئیات تصویر زن برعکس مرد مشخص نیست. علاوه بر آن حجاب و نوع لباس نیز هیچ تغییری نمیکند. همه چیز تکراری و روتین است. امکان ندارد شما بتوانید چهره خود را از یک فیلم به فیلم دیگر تغییر دهید. ما باید همواره به یک صورت باقی بمانیم. روابط با مردم نیز تفاوت دارد. من تجربهای در خارج از ایران نداشتم ولی در ایران به نظر میرسد که فاصله میان مردم و هنرمند بسیار کم است. زندگی هنرمندان خیلی شبیه مردم عادی است. شما ممکن است به راحتی در مترو با یک هنرمند روبرو شوید. ممکن است یک هنرمند در ایران به شکل واقعی مورد تقدیر قرار نگیرد. از نظر مادی نیز یک ستاره مانند یک مهندس درآمد دارد. هیچ چیز فوقالعادهای وجود ندارد.
آیا مردم شما را در مترو میشناسند؟
از چهره برخی درمییابم که مرا شناختهاند ولی قصد ندارند نشان دهند. حال یا ملاحظهای دارند یا اینکه به شکل عمدی میخواهند خود را بیتفاوت نشان دهند. شرایط در خارج از تهران کاملا فرق دارد. بسیاری از مردم به سمت من آمده و با من سخن گفته و محبت خود را به سادگی نشان میدهند. مردم تلویزیون دیده و به من میگویند که در فلان سریال تو را دیدیم …
آیا شهرت شما از تلویزیون است؟سینما است که باعث مشهور شدن من است.آیا به این دلیل که در فیلمهای مردمپسند و محبوب شرکت کردهاید؟
فیلمهای خود را چگونه ارزیابی میکنید؟من با مهرجویی، تبریزی، کیمیایی و جیرانی در فیلمهایی هنری و تجاری کار کردهام. آنچه که در مهرجویی مرا برانگیخت این است که وی نویسنده و کارگردان ولی در عین حال بسیار محبوب است. وی روش طبیعی و عادی خود را دارد که مردم آن را خوب میشناسند. مهرجویی داستانی که ما بارها دیدهایم را به سادگی و بسیار ماهرانه روایت میکند. بازی در سینمای تجاری مرا هرگز ناراحت نمیکند، ولی خط قرمزی هست که هرگز زیر پا نمیگذارم. من همواره با کسانی کار میکنم که کار خود را بلد بوده یا حداقل درکی از هنر داشته و به فکر پیشرفت هستند.
نسل زنان هنرپیشه در ایران را چگونه میبینید؟
به مانند مردان. ما کارگردانهای خوبی داریم. بنیاعتماد مانند مهرجویی است. دوربین وی در مکان مناسب است و بر فیلم سایه نمیاندازد. فیلمهای بنیاعتماد از دیگران بهتر و عمیقتر است. در واقع سینمای ایران دچار دگرگونی شده و دیگر شاهد بازیهای غیرواقعی نیستیم. با این حال هنوز هم گاهی فیلمهایی را در جشنوارههای مختلف میبینم که بسیار بد بوده و از دلیل انتخاب این فیلمها دچار حیرت میشوم.شاید موضوع این فیلمها جذاب است.
یا معتقدید که این موضوعها هستند که برای غرب اهمیت دارند؟
بله. برخی از موضوعها به این خاطر که از چارچوب تعریف شده غرب خارج هستند، بسیار جذابند. اینگونه فیلمها تفاوتهای فرهنگی و برخی نکات دیگر را نشان میدهند. حتی کارگردان زن نیز عامل مهمی برای جذب است. من به شخصه هنگامی که فیلمهایی از فرهنگهای متفاوت را میبینم اگر کارگردان آنها زن باشد، بیشتر جذب میشوم.کارهای تلویزیونی شما در ایران موفق بوده است.
چه چیزی باعث شد تا در تلویزیون نیز فعالیت کنید در حالیکه شما پیشنهادات سینمایی زیادی نیز دارید؟
تلویزیون قصد دارد که تمامی سینما را به سمت خود جذب کند و این کاریست که شروع کرده است. هفت سال قبل و پس از بازی در فیلم دوم خود به مدت سه سال بدون کار بودم. تمامی داستانهایی که به من پیشنهاد میشد، سبک و بیارزش بود. هنگامی که پیشنهاد کار تلویزیونی ارائه شد، بسیار خشنود شدم. داستان آن فیلمنامه مربوط به دختری از دهه بیست قرن گذشته در ایران بود. تشویق شدم چرا که لباسها متفاوت بود. با این حال سه ماه تردید داشتم. معتقد بودم که هنرپیشه سینما نباید در تلویزیون ظاهر شود. کار در تلویزیون در نظر من بسیار بد و در ردیف کارهای تبلیغاتی بود. با این حال آنچه که باعث شد تا در پذیرش آن پیشنهاد تشویق شوم، مشارکت همسرم و سناریوی جالب آن و همچنین پیشنهاد مالی خوب بود. آن سریال بسیار موفق بود ولی با این حال من زیاد راضی نبودم و احساس خجالت میکردم به طوری که حتی نمیتوانستم در برابر خانواده خود ظاهر شوم.
ولی با این حال پیشنهاد جدیدی در تلویزیون را قبول کردید.
سناریوی آن مرا جذب کرد. داستان زندگی زنی در دهه بیست و سی عمرش بود. قرارداد را امضا کردم و پس از تصویربرداری نیمی از قسمتها آن اتفاقی که نمیخواستم رخ داد. باید چادر سر میکردم. امکان نداشت که زنی در آن شرایط چادر به سر کند. او زنی فعال و با نشاط در جامعه بود و غیرمنطقی بود که در آن دوره زمانی با چادر رفت و آمد کند. به همین دلیل باید در خانه میماند و از فعالیتهای خود چشمپوشی میکرد. سناریو تغییر کرده بود. در عین حال در آن سریال مجبور به ازدواج با کسی شدم که «شخص منفی» بود و تمامی نگاههای عاشقانه حذف شد، حتی در صحنههایی که با همسرم در آن بازی میکردیم، ولی هیچ راهی برای بازگشت نبود. من از شدت ناراحتی گریه میکردم و با مسئول برنامه صحبت میکردم ولی آنها فقط وعدههای بیثمر میدادند و نمیدانم چرا مردم این سریال را دنبال میکردند.
شما به همراه همسر خود سالن سینما و کافهای را در تهران اداره میکنید که از طرف مردم به شدت مورد استقبال قرار گرفته است. شرایط سینما در تهران چگونه است؟
من و پدرم این سینما را پانزده سال قبل در اختیار گرفتیم و من این سینما را از پدررم به ارث بردم. در واقع حضور ما در دنیای سینما به مفهوم توانایی ما در اداره مناسب یک سالن سینما نیست. این موضوع بسیار مشکل است به خصوص اینکه سالن سینمای مذکور در منطقه دیگری قرار دارد که کاملا تجاری شده است. گمان کردیم که با برگزاری مراسمی دانشجویان و بخش خاصی از مردم را جذب کنیم. در این کافه هم قصد نداشتم مکانی شیک برای طبقهای خاص ایجاد کنم، بلکه قصد داشتم یک مکان طبیعی، ساده و شاعرانه فراهم کنم که هر کسی گمان کند در خانه خود حضور دارد. کافه مفهوم خود را در فرهنگ کنونی ما از دست داده است. من تنها خواستم این مفهوم را بازگردانم.
آیا در جمهوری اسلامی امکان دارد یک مکان فرهنگی را به یک مکان تجاری تبدیل کرد؟ شما اکنون در محاصره تجار قرار دارید. آیا دولت از شما حمایت میکند؟
سالن سینما مانند طلا است ولی امکان فروش آن برای ما وجود ندارد مگر اینکه سالن دیگری در مکان دیگری بنا نهیم.آیا این موضوع شما را تشویق میکند؟من با گذشته به شکل جدی در ارتباط هستم. من تنها دختر خانواده هستم و هنگامی که پدرم را از دست دادم، همه را از استفاده از وسایل شخصی او منع کردم. مادرم برخلاف من روحیهای ماجراجویانه دارد. وی تمام مایملک ما را به فروش رسانده و حتی قصد داشت سالن سینما را نیز به فروش برساند. من از وی خواستم تا زمان بزرگ شدن فرزند من صبر کند. بسیار عاطفی هستم و به این مکان (سالن سینما) عشق میورزم. صندلی پدرم را به اینجا آورده و بسیار شاد میشوم وقتی میبینم که همه چیز زنده است نه اینکه بخشی از یک موزه باشد. گمان میکردم که بتوانم شرایطم را پس از تولد فرزندم تغییر دهم و زمان بیشتری برای سالن سینما و کافه بگذارم ولی اینگونه نشد.
منبع مصاحبه : سایت سینمای ما
گرد آوری: www.shamdooni.comارسال شده در تاریخ: ۲ خرداد ۱۳۸۹
من این سایت تازه بازدید کردم.ولینک کردم خوشحال می شم سربزنی