
- ایرج
بیوگرافی حسین خواجه امیری (ایرج)
حسین خواجه امیری ( ایرج )به سال ۱۳۱۳ در شهر کاشان متولد شد ، بیش از شش سال از سنش نمی گذشت که شروع به زمزمه اشعار روز و عامیانه مردم که رایج آن زمان بود می کند . پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده ، یکی از خوانندگان به نام ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده می کرده باید وی برای او بخواند ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید ،حسین خواجه امیری ( ایرج )به سال ۱۳۱۳ در شهر کاشان متولد شد ، بیش از شش سال از سنش نمی گذشت که شروع به زمزمه اشعار روز و عامیانه مردم که رایج آن زمان بود می کند . پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده ، یکی از خوانندگان به نام ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده می کرده باید وی برای او بخواند ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید ، غیر از دربار ، او خیلی مواقع برای مردم عادی نیز می خواند و در محافل شرکت می کرده و می خوانده ، پدر حسین خواجه امیری که از صدایی خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار می دهد و بسیاری از شب ها که ستاره های منطقه کویری کاشان مانند خوشه هایی از زمرد در آسمان خودنمایی می کردند و محیطی شاعرانه به وجود می آوردند ، وی را به صحرای اطراف شهر می برد و او را تشویق به خواندن با صدایی هر چه بلند می کرد . مدت ها حسین تحت تعلیم پدر این کار را ادامه داد و پس از چندی به تهران می آید و به کلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه یافت ، مدت شش ماه متوالی از محضر استاد صبا کسب فیض کرد ، سپس در سال ۱۳۲۷ توسط ابراهیم خان منصوری برای شرکت در برنامه های رادیویی به رادیو دعوت شد . حسین مدت ها با این ارکستر همکاری می کند و خودش ارتشی بود ، شب های جمعه به مدت نیم ساعت در برنامه ارتش شرکت می کند و پس از مدتی در ارکستر آقای عبدالله جهان پناه شرکت و با ارکستر او همکاری کرد . در سال ۱۳۳۶ بنا به دعوت مرحوم داود پیرنیا به برنامه گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها، آوازی در مایه ” سه گاه ” همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگ های آقای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گلهای ۵۱۰ در مایه مخالف “سه گاه ” اجرا می کند و از این به بعد همکاریش با این برنامه ادامه می یابد . ایرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نیز علاقه وافر دارد وضرب به خوبی می نوازد . وی معتقد است که جامعه ایران ، آواز و آهنگ های اصیل ایرانی را می خواند و همین آثار و آهنگ ها است که نمودار فرهنگ صوتی و ملی کشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعه آن سعی و کوشش وافر داشته باشیم و به موسیقی ملی و سنتی سرزمین خود خیلی بیش از این ها ارج گذاریم . حسین خواجه امیری چون افسر ارتش بود لذا مشکلاتی برای اجرای برنامه های هنری خود از جمله نام حقیقی خود پیش روی داشت ، بدین سبب نام مستعار ( ایرج ) را برای خود برگزید . ایرج که از صدایی خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهی نمود به طوری که در دور افتاده ترین قراء مملکت هم علاقمندان فراوان پیدا کرد ، ولی افسوس که این هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگی را در زندگی هنری خود مرتکب شد و آن این که یکی از کارگردانان ابن الوقت سینمای آن زمان که ضربات فراوان و سنگینی به صنعت فیلم سازی کشور زده بود ، وی را اغوا کرد و در بسیاری از فیلم های ساخته او ، آهنگ های ” آن چنانی!” خواند که ای کاش نمی خواند و به شهرت و مقام والا و اصیل هنری خود خدشه وارد نمی کرد . به هر حال صاحب نظران در موسیقی ایران ، متفق القولند که وی یکی از بهترینهای آواز ایران بوده که هیچوقت خاطره او در آواز و موسیقی سنتی ایران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بیفتد ، اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیری ( ایرج ) هم حکم همین در و گوهر را دارد .

احسان خواجه امیری و مادرش

احسان خواجه امیری
بیوگرافی احسان خواجه امیری
احسان خواجه امیری متولد ۷ آبان ۱۳۶۳ فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد و فرزند آخر خانواده احسان خواجه امیری است ،در یک خانواده هنرمند به دنیا آمده است و یک خواهر بزرگتر از خود دارد که موسیقی دان است ، متاهل است ، پدر او ایرج از سر آمدان موسیقی سنتی و آواز است که بر شکوفایی و پرورش او تاثیر بسزایی داشته است. احسان شیفته و عاشق موسیقی است .کار حرفه ای خود را با آهنگسازی برای مجموعه ای مستند که موسیقی بی کلام بود شروع کرد.مادرش نیز از صدای خوبی برخوردار است اما تا بحال به این حرفه نپرداخته،از شش سالگی با نوازندگی ویولن کارش را آغاز کرد اما ورودش به دنیای موسیقی در سن سیزده سالگی بود، آواز را هم نزد پدرش آموزش دید ،در هفده سالگی اولین آلبوم را روانه بازار کرد ، در آن آلبوم به همراه پدرش آواز خواند البته هشتاد درصد آن آلبوم کار خودش بود ،مدتی موسیقی سنتی یا همون ملی و ایرونی رو کار کرد. این سبک موسیقی را خیلی هم دوست دارد و پیشرفت خوبی هم در آن داشته است. پس از گذشت مدتی به این نتیجه رسید که در این کار نمیتواند آنچنان که باید اثرگذار باشد چرا که پرونده این سبک موسیقی را پدرش و آقای شجریان بستهاند و هیچ جایی برای او نگذاشتهاند و اگر تمام عمرم تلاشش را کند، تازه میتواند به پدرش برسد و نمیتواند از آن بالاتر رود
مصاحبه با احسان خواجه امیری در ادامه ی مطلب
از همین امروز (یا بهتر بگویم دیروز) شروع کنیم. از صبح تا حالا کجا بودى؟
صبح بندرعباس بودم، چون کنسرت داشتیم. حدود ظهر به فرودگاه رفتیم و به تهران برگشتیم. پنج روز از تهران دور بودم و به همین دلیل تا رسیدم به سراغ پدر و مادرم رفتم.
داستان چند روز به چند روز خانواده را دیدن و در حقیقت در شهرهاى مختلف زندگى کردن و هر روز در یک نقطه از ایران از خواب بلند شدن، برایت عادى شده است؟
هنوز سختىهایش تمام نشده…
فکر مىکنى الان چند خواننده شرایط مشابه با تو را داشته باشند و بتوانند در شهرهاى مختلف کنسرت داشته باشند؟
فکر مىکنم خیلىها!
چند نفر با شرایط سنى تو، این موقعیت را دارند؟
در ورزش خیلىها اما در موسیقى فکر مىکنم سه، چهار نفر البته به عنوان خواننده.
با همین حجم برنامهاى که تو دارى؟
یه خرده کمتر یا یه خرده بیشتر!
پس نمىخواهى قبول کنى که به عنوان یک خواننده ۲۵ ساله در موسیقى جایگاهى «ممتاز» دارى!
موقعیتم خیلى خوب است و از آن راضى هستم اما اصلاً نمىتوانم بگویم فقط من یک نفر وجود دارم و بالاتر از بقیه هستم. به هر حال ما یک جماعت هستیم که مشغول فعالیتیم. فکر مىکنم درستش هم این باشد که یک موزیسین در سن و سال من به شدت «فعال» باشد. شاید خوانندهاى که سنش بالا رفته، اصلاً در شأن خودش نبیند که تا این اندازه اجرا داشته باشد.
یعنى تو تا ۱۰ سال دیگر، کمتر از امروز کنسرت و سفرهاى کارى خواهى داشت؟
بله، براى من مهمترین مسألهاى که خودم را راضى مىکند، این است که با وجود تمام پرکارىها هرگز کمفروشى نکردهام و کیفیت اجراهایم را پایین نیاوردهام. آنچه در تکتک اجراهایم دیده شده، سقف توانایى من بوده. پیش آمده در شهرهاى خیلى کوچک کنسرت دادهام، مثلاً در یکى از شهرهاى کوچک اطراف کرمان که جمعیت زیادى هم ندارد، اما همانقدر که در کنسرتهاى تهران انرژى مىگذارم، آنجا هم توانم را به کار گرفتهام و با همان گروه نوازندهها و صدابردارى روى صحنه رفتهام.
موقعیت خوبى که دارى را قبل از هر چیز مدیون خدا هستى. خودت بارها و بارها حتى در فضاهاى غیررسمى هم این را به من گفتهاى اما مىخواهم بگویى دومین علت موفقیتهایت چیست؟
بعد از لطف خدا، کدام علت باعث مىشود که احسان خواجهامیرى هم براى مخاطبان تلویزیون محبوب باشد و هم آلبومهایش بدون داشتن قطعات تیتراژهاى تلویزیونى مورد توجه جوانهایى که اصلاً سیاستهاى صدا و سیما را نمىپسندند، قرار بگیرد و هم در کنسرتها پرطرفدار و پرتوان باشد.
من یک «تز» کلى دارم و آن هم اینکه نباید براى مردم نقش بازى کرد. خیلى درست گفتهاند که «هرچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند». من همیشه در این مسیر حرکت کردهام که خودم باشم اما به هر حال هرچقدر بخواهم از خودم حرف بزنم، احساس مىکنم به بیراهه رفتهام. تا حالا هرچه بوده، لطف خدا بوده. من فقط ۵ درصد جاى مانور داشتهام و بقیه انرژى ناپیدایى است که خدا به من داده…
لطفاً با مثال پیش برویم!
تمام موفقیتهاى من «مثال» هستند. همین که این موقعیت در اختیار من قرار داده شده که با مردم روبرو شوم، یک «مثال» است که بارها و بارها برایم تکرار شده است. در اکثر کنسرتها یک سرى مشکلاتى وجود دارد که باعث مىشوند مردم «ناراضى» وارد سالن شوند؛ یا بلیت گران است، یا مقابل سالنها ترافیک و ازدحام است، یا بلیت گیرشان نمىآید، یا برنامه رأس ساعت مقرر شروع نمىشود و خیلى موارد دیگر. من این سعادت را دارم که قسمت عمدهاى از این جمعیت ناراضى را «راضى» به خانههایشان بفرستم. یک نکته را هم بگویم؛ شاید عدهاى فکر کنند من آدم متظاهرى هستم. براى من اصلاً مهم نیست که بعضىها اینطورى فکر کنند و مرا براى ارادتم به خدا زیر سؤال ببرند. از طرف دیگر احساس مىکنم به عنوان یک «بنده» وظیفه دارم از لطفى که خدا به من داشته و موفقیت و موقعیتى که نصیبم کرده، در هر جایى که مىنشینم، حرف بزنم. اگر بازگو کردن الطاف خدا «غرور» است، بگذار عدهاى هم فکر کنند احسان خواجهامیرى آدم مغرورى است!
تو نه متظاهر هستى و نه مغرور!
خوشحالم که وسیله اى مىشوم تا در هر کدام از کنسرتها، صدها نفر به بهانه موسیقى دور هم جمع می شوند و یک تفریح فرهنگى خوب انجام مىدهند. در این دو ساعت مردم دست مىزنند، هورا مىکشند و به اندازه چند هفته از نظر روحى تخلیه مىشوند. این هیجان نیاز انسان است و علم آن را ثابت کرده، این هیجان را نمىشود با ورزش تامین کرد. ورزش انرژى فیزیکى را تخلیه مىکند، انرژى روحى را مىتوان در محیط هاى فرهنگى تخلیه کرد؛ چه سینما، چه کنسرت. هیچکدام از این فضاها را نمىتوان جاى دیگرى گذاشت. یک بدن سالم نمىتواند جور یک فکر خسته را بکشد، همانطور که یک فکر سالم هم نمىتواند جور یک بدن خسته را بکشد!
تو از معدود خوانندههایى هستى که در برخورد با مردم سعى مىکنى از آنها فاصله بگیرى…
این را همه به من مىگویند!
نمىخواهم بگویم این فاصله گرفتن از مردم، به خاطر خطوط قرمز اجتماع ماست، چون حتى در برخورد با آقایانى که در کوچه و خیابان تو را مىبینند هم چندان «گرم» نیستى!
دوست ندارم با هیچکس «چشم در چشم» شوم. برخورد با مردم، به هر حال یک فضاى خصوصى را به وجود مىآورد و من دوست دارم در فضاى خصوصىام فقط خودم و خانوادهام قرار داشته باشیم. اگر در برخورد با مردم قصورى دارم و از این بابت انتقادى مىشود، آن را مىپذیرم. شاید بیش از اندازه خجالتى هستم. محال است به محل کار کسى بروم و بتوانم بیشتر از یک چاى بخورم. شاید زیادى گوشهگیر باشم و این مسأله هم مزید بر علت شود تا وقتى مردم مرا در جایى جز صحنه کنسرتها مىبینند، رفتارم را چندان دوست نداشته باشند اما خدا را شکر که هرگز به کسى بىاحترامى نکردهام.
این گوشهگیرى با ورود به کار حرفهاى در تو شکل گرفت یا از همان اول در وجودت بود؟
از دوران کودکى گوشهگیر بودم. هیچوقت دوست صمیمى نداشتم. همیشه در اتاقم را مىبستم و ساعتها تنها بودم. سرگرمى من هم وسایل دور و برم بود. شاید اگر در این باره با یک متخصص روانشناسى حرف بزنى، این مسأله را یک مشکل اساسى بداند. هنوز هم حتى وقتى تنها هستم در اتاقم را مىبندم و به کارهایم مىرسم! البته خیلى مواقع هم در تنهایى «فکر» مىکنم. اى کاش اینجورى نبودم! این جملههایى که مىگویم حکم اعتراف را دارد اما مىخواهم حرف هایم را بزنم! شاید با حضور من در یک جمع، به دیگران هم خیلى خوش نگذرد چون فوقالعاده ساکت هستم و با جمع «جور» نیستم.
در این سکوت، احتمالاً دیگران را زیر نظر مىگیرى!
تا حدودى بله، اما بیشتر به زندگى و کارهایم فکر مىکنم. همیشه مشغول شطرنج با شرایطم هستم. ذهن من اینطورى شکل گرفته که به بدترین اتفاقات ممکن که کمترین احتمال براى وقوع آنها وجود دارد، فکر کنم. این ذهنیتها باعث مىشود خودم را خیلى اذیت کنم. همیشه در استرس و اضطرابم. بیش از اندازه «بىخیال» نیستم!
در اجراى کدام قطعهات به این باور رسیدهاى که تمام استرسهایت را تخلیه کردهاى؟
در تیتراژ سریال «مثل هیچکس» (همه دنیا بخواد و تو بگى نه…) این قطعه، سوژه تمام تنهایىهاى من است.
آلبوم آخرت (فصل تازه) اسفند ماه منتشر شد. خیلىها وقتى این آلبوم را شنیدند، به این نظر رسیدند که اسفندماه، زمان مناسبى براى انتشار این آلبوم نبود. نظر خودت چیست؟
در «فصل تازه» خیلى بهتر مىتوانستم حرکت کنم، از تولیدش گرفته تا تکمیل آن براى انتشار! شاید فشار زیاد کارى و بالا رفتن استرس باعث شد در مورد این آلبوم «عجله» کنم. مىتوانستم زمان انتشار «فصل تازه» را عقب بیندازم و بیشتر روى آن فکر کنم. چند آهنگ خوب داشتم که مىتوانستم از آنها هم در همین آلبوم استفاده کنم.
اینطور که مىگویى از «فصل تازه» راضى نیستى!
خیلى راضى نیستم. توقعات من بااین آلبوم برآورده نشد.
چه زمانى متوجه شدى که خیلى از آن راضى نیستى؟ زمانى که منتشر شد یا قبل از انتشارش، مثلاً در مرحله تکثیر؟
«فصل تازه» از نظر فنى آلبوم خوبى است. آدمهایى که در این آلبوم حضور داشتند هم کارشان را خوب انجام دادند. من به عنوان «مدیر» این آلبوم کارم را خوب انجام ندادم و علتش هم «عجله»ام بود. مىتوانستم با دو، سه حرکت جدید، کارى کنم که با «فصل تازه» اتفاق خیلى بهترى رخ بدهد. موسیقى ما، هنوز موسیقى جاافتادهاى نیست. موسیقى پاپ فعلاً با آزمون و خطاى جوانهایى که من هم یکى از آنها هستم، جلو مىرود. البته ذات موسیقى پاپ همین آزمون و خطاهاست اما مشکل اصلى ما این است که فضاى ارائه «تک آهنگ» را نداریم. در همه جاى دنیا، خوانندهها با تهیهکننده و مشاوران خود همفکرى مىکنند و تفکرى که دنبالش هستند را با ارائه «تک آهنگ» آن هم با کلیپ میان مردم محک مىزنند، اگر نتیجه لازم گرفته شود، تولید آلبوم بر پایه همان «تکآهنگ» پیش مىرود و اگر به هدفشان نرسند، سیستم فکرى خود را تغییر مىدهند اما در ایران خوانندههاى مجاز، در حقیقت با آلبومهایشان از مردم نظر مىگیرند و به همین دلیل اعتبار هنرى آنها در معرض خطر است.
تو که کنسرتهاى زیادى دارى، نمىتوانى آهنگهاى جدیدت را در کنسرتها به مردم ارائه کنى و کارهاى تازهات را محک بزنى؟
نه، اصلاً نمىشود. چون مردم در کنسرتها، آهنگهاى تازه را نمىپذیرند. مردم دوست دارند ما در کنسرتها، آهنگهایى که قبلاً شنیدهاند و با آنها ارتباط برقرار کردهاند را اجرا کنیم.
اما بالاخره مىشود در میان چهارده، پانزده قطعه آشنا، یک قطعه جدید را هم تست زد!
باور کن نمىشود! من چند بار این حرکت را انجام دادم. مثلاً قطعه «فال» را قبل از انتشار آلبوم، اجرا کردم اما هیچ نتیجهاى نگرفتم؛ نه مثبت و نه منفى!
در شناسنامه «فصل تازه» تعداد ترانهسرایانى که با آنها همکارى قبلى نداشتى زیاد است. این در حالى بود که پیش از این با افشین یداللهى تجربههاى موفقى نصیبت شده بود…
من در «فصل تازه» خواستم خودم را «تازه» کنم. احساس مىکردم این هدف با ملودىهاى جدید، کلام جدید، احساس جدید و فضاى جدید به دست مىآید. من و افشین یداللهى سالهاست با هم کار مىکنیم و روابط احساسىمان جور دیگرى است. من و او به این نتیجه رسیدهایم که براى این آلبوم، خودم ملودى نسازم و تنظیم هم نکنم و افشین هم یکسرى ترانه در فضاى کاملاً متفاوت که شبیه تجربههاى قبلى ما نیست را آماده کند. نمىدانم، شاید سیاست ما از اول هم درست نبود…
البته در نهایت، هم تو ملودى ساختى، هم تنظیم کردى و هم افشین جز در قطعه «رفتنى»، مثل آثار قبلىاش ظاهر شد!
به هر حال این هم تجربهاى شد براى من. «فصل تازه» آلبوم خوبى است اما «عالى» نشد. در این آلبوم پیشرفتهاى زیادى نسبت به آلبومهاى قبلى داشتیم. صدابردارى «فصل تازه» حرفهاىتر شده بود و تنظیمها از نظر ساختار الکترونیکى حرفهاىتر شده بود اما ضعفى که امروز در آلبوم احساسش مىکنم این است که به خودم اطمینان نکردم و سطح اختیاراتم را پایین آوردم. در «فصل تازه» آهنگى خواندم که خودم دوستش نداشتم اما تصمیم اولیهام اعتماد به دیگران بود و تا جایى که امکان داشت، خصوصاً در ماههاى اولیه تولید، روى موضعم ایستادم. من خیلى از ترانهسرایانى را که کارهایشان در این آلبوم اجرا شد، هنوز از نزدیک ندیدهام.
با تمام این اوصاف، در «فصل تازه» قطعاتى هم وجود دارند که بار آلبوم را به دوش مىکشند و در نهایت هم تو و هم مجموعه را سربلند مىکنند. سال ۸۷ تعداد خوانندههاى مطرحى که هیچکدام از قطعات جدیدشان با استقبال روبرو نشد کم نبود اما «فصل تازه» توانست ظرف مدت کوتاهى چند آهنگ شاخص را به مردم معرفى کند، از جمله قطعه اول یعنى «نمىدونى» (تو چشمات مال من نیست و…)
راستش را بخواهى چون مجموعه آلبوم خیلى نظرم را جلب نکرد، ترجیح مىدهم در مورد قطعه یا قطعه ویژهاى هم اظهار نظر نکنم. مردم از خوانندهاى که حمایتش مىکنند، توقع یک اتفاق دارند و به اینکه من چند آهنگ خوب بخوانم رضایت نمىدهند.
یعنى باید ژانر کارىات را عوض مىکردى؟
نه! من به هر حال باید کارهاى استاندارد انجام بدهم اما مىتوان با دقت بیشترى روى جزئیات خصوصاً «احساس» کارها، به شرایط مطلوب رسید.
مثل حرکتى که در تیتراژ «میوه ممنوعه» انجام شد؟
بله، البته من تیتراژ «مثل هیچکس» را هم خیلى دوست داشتم، حتى بیشتر از «میوه ممنوعه». «مثل هیچکس» حس احسان خواجهامیرى است، هنوز هم که آن را مىشنوم، لذت مىبرم.
چند دقیقه پیش گفتى قرار نبود براى «فصل تازه» آهنگ بسازى و تنظیم کنى. چطور شد که تصمیمت عوض شد؟
وقتى ملودىهاى «نمىدونى» و «خوشبختى» را براى تنظیم به یکى از دوستان دادم، او گفت این دو ملودى اصلاً خوب نیستند و ارزش اینکه در آلبوم قرار بگیرند را ندارند. من ملودىها را دوست داشتم و به همین خاطر خودم آنها را به صورت اتود تنظیم کردم و وقتى اطمینان پیدا کردم از آنها نتیجه مىگیرم، تنظیم را به صورت نهایى درآوردم. به عنوان ملودىساز روى ترانههاى افشین یداللهى آهنگسازى کردم چون «احساس» آنها را مىشناختم. من در «فصل تازه» فقط دو ملودى و دو تنظیم داشتم و هیچ کدام از کارهایى که ساختم را خودم تنظیم نکردم، یعنى حتى در یک قطعه هم کاملاً تصمیمگیرنده نبودم. دوست دارم از ملودىهاى مهرداد نصرتى هم حرف بزنم. فضاى کارى و احساس او را دوست دارم. ملودىهایش شیرین است و در کنسرتها و ایمیلها هم از دو قطعهاى که او ساخته و من بدون هیچ حرکت ویژهاى آنها را با سادگى تنظیم کردم، استقبال شده است.
اسم «فصل تازه» هم از تفکرى که بابت تولید متفاوت این آلبوم داشتى به وجود آمد؟ چون در این آلبوم قطعهاى با این نام هم وجود ندارد!
بله، من قبل از اینکه تولید آلبوم شروع شود، اسمش را انتخاب کرده بودم.
فکر مىکنم عبارت «فصل تازه» بیشتر باید به شعار این آلبوم تبدیل مىشد، نه اسم آن!
بله، درست مىگویى! من از تمام اجزاى آلبومم دفاع مىکنم، ترانهها، ملودىها و تنظیمها همه در رده A هستند. این را به عنوان یک موزیسین کوچک که در محیط موسیقى بزرگ شده، مىگویم. در «فصل تازه» فقط مدیریت آلبوم مشکل داشت و عاملش هم من بودم.
در آلبوم جدیدت باز هم خودت «مدیر» خواهى بود؟
بله، البته این بار با تجربه بیشتر. این بار احسان خواجهامیرى به عنوان یک شهروند عادى در این آلبوم نظراتش را اعمال مىکند، نه به عنوان یک موزیسین و کارشناس موسیقى. این بار مىخواهم فضایى را ایجاد کنم که خودم دوستش دارم، با آن دست آهنگهایى که خودم در اتومبیلم آنها را گوش مىدهم!
چارچوب کلى آلبوم جدیدت چه خواهد بود؟
آلبومى مىشود که در آن از تجربه ۵ آلبوم که در میان آنها هم آلبومهاى بسیار موفق و نسبتاً موفق وجود داشته و هم آلبومهاى خوب و متوسط و همینطور صدها کنسرتى که در نقاط مختلف ایران و دنیا داشتهام به صورت کامل استفاده مىکنم. مطمئن باشید آلبوم بعدىام، آلبوم بدى نخواهد بود! چون اگر به آن اعتماد کامل نداشته باشم، اصلاً منتشرش نمىکنم! این بار بعد از آن که مجوز آلبومم را بگیرم، تازه شروع مىکنم به امتحان کردن آن و قطعاً تغییراتى را در آن به وجود مىآورم و دوباره برایش مجوز مىگیرم و اصلاً برایم مهم نیست که چه زمانى آن را منتشر کنم. این بار به احساس خودم شک نمىکنم!
آلبوم جدیدت امسال منتشر مىشود؟
اصلاً معلوم نیست. نمىخواهم حرفى بزنم. چون اگر تاریخ بدهم، نسبت به آن تعهد پیدا مىکنم و شاید آلبوم را قبل از آن که تکمیل شود، منتشر کنم! شاید در زمانى کوتاه، با چند حرکت خیلى ظریف بتوان سرنوشت یک آلبوم را تغییر داد. موسیقى پر از جزئیات است. امکان دارد سه سال وقت بگذارى تا چهل دقیقه «صدا» تولید کنى. پس ضریب اشتباه باید فوقالعاده پایین باشد.
با این نظر موافقى که سال ۸۷ براى موسیقى پاپ ایران سال خوبى نبود؟
بله، موافقم و مىخواهم این را اضافه کنم که سال ۸۷ براى هنر ایران سال خوبى نبود. این مسأله ربطى به مدیریت هنرى کشور ندارد. من جزو آنهایى نیستم که اساساً همیشه معترض هستند!
پس علت این ناکامىها چه بود؟
به نظر من انرژىها خوب نبود. در مورد موسیقى پاپ که حرفه خودم است، حرف مىزنم: وقتى موجى مثل موسیقىهاى غیرمجاز مثل «رپ» یا «شش و هشت» به وجود مىآید، تو که مىخواهى به صورت مجاز فعالیت کنى، تصمیم مىگیرى کار بهترى انجام بدهى و به این ترتیب کارى که آن را خوب بلدى را انجام نمىدهى و از خودت فاصله مىگیرى. دقیقاً نمىدانم چه اتفاقى افتاده اما من در سال ۸۷ نه فیلمى عالى دیدم، نه سریال درخشانى و نه موسیقى فوقالعادهاى. شاید هم تمام کارها خوب بود اما ما نتوانستیم مخاطب خوبى باشیم اما به هر حال «ارتباط» مناسبى بین هنرمندان و مخاطبان به وجود نیامد. واقعاً نمىدانم فرستندهها مشکل داشتند یا گیرندهها. من در «فصل تازه» خیلى بیشتر از «سلام آخر» انرژى گذاشتم و تجربه و امکانات بیشترى هم داشتم اما به نتیجهاى که دنبالش بودم، نرسیدم.
به یک نکته دقت کردهاى؟ انگار خوانندهها تا موقعى که امکاناتشان بیشتر نشده و طعم ثروت را نچشیدهاند، کارهایشان بهتر جواب مىدهد!
این بحث را اصلاً نمىتوان توضیح داد، حتى با دو، سه روز مصاحبه کردن. مسأله همین است که احساس یک آهنگ از کجا مىآید؟ چه جورى مىآید؟ چه جورى مىتوان آن را حفظ کرد؟ هر کسى این «راز» را بداند که این احساس از کجا مىآید و باید در کجا ایستاد تا آن را گرفت، برنده مىشود. حتماً بتهوون این راز را مىدانسته که همیشه موفق بوده است.
الان در اتومبیلت چه آلبومى را مىشود پیدا کرد؟
من تمام آلبومهاى جدید را مىخرم و گوش مىدهم. چند روز پیش آلبومهاى بنیامین و سیروان را خریدم.
چرا تمام آلبومها را مىخرى؟
دوست دارم کارهاى خوب بشنوم.
از آلبومهاى جدید کدام را بیشتر پسندیدهاى؟
نظر نمىدهم. مجموعاً آلبومهاى بدى نبودند اما من در مورد کسى نظر کارشناسى نمىدهم!
آخرین آلبوم مجازى که آنقدر دوستش داشتهاى تا در موردش با خیال راحت نظر بدهى، کدام آلبوم بوده؟
آلبوم محسن یگانه (نفسهاى بىهدف) را نسبت به کارهایى که در این مدت بیرون آمدهاند، بیشتر دوست دارم.
با وجود اینکه خواننده فعالى هستى اما فکر مىکنم با خوانندههاى دیگر ارتباط خاصى نداشته باشى.
بله، ارتباط هایم با خوانندههاى دیگر خیلى کم است.
از ارتباطات معدودى که داشتهاى بیشتر نتیجه مثبت گرفتهاى یا منفى؟
خیلى مثبت نبود! نوع شناخت من درباره موسیقى، نسبت به دیگران متفاوت است. من در یک نوع موسیقى دیگر با حضور آدمهاى دیگرى بزرگ شدهام. خیلى از همکاران من افراد بزرگى هستند اما نوع موسیقى آنها، از جنس امروز است ولى من در موسیقى دیروز بزرگ شدهام. یعنى چشم که باز کردم، استاد یاحقى، استاد ملک، استاد شهناز، استاد شریف و… را در محیط زندگىام دیدهام. نگرش من به موسیقى با دیگران فرق دارد. شاید به همین دلیل نمىتوانم براى دیگران همکار خوبى باشم…
اما مىتوانید با همدیگر دوستان خوبى باشید!
همانطور که گفتم من اصلاً دوست خاصى ندارم، با هیچکدام از خوانندهها هم دوست صمیمى نیستم!
امروز، کدام خواننده پاپ ایران از نظر تو «نامبروان» و حرفهاى است؟
آقاى محمد اصفهانى صداى فوقالعاده توانایى دارد.
تا حالا پیشنهاد همکارى مشترک با خوانندهاى را در آلبومش نداشتهاى؟
با یکى از خوانندهها صحبتهایى شده بود اما به نتیجه نرسید. تعداد زیادى هم پیشنهاد مالى براى حضور در آلبومهاى دیگر به عنوان خواننده مهمان داشتهام که هیچ کدامشان را قبول نکردهام.
براى دیگران آهنگسازى هم نمىکنى؟
نه، چون احساس مىکنم دایره چیزهایى که مىدانم محدود است و ترجیح مىدهم آن را براى خودم نگه دارم!
آخرین بار کى با افشین یداللهى صحبت کردى؟
سه، چهار روز پیش. قرار شد یک شب با هم شام بخوریم.
با حسن فتحى آخرین بار کى صحبت کردى؟
اسفندماه با ایشان تماس گرفتم و به کنسرتم دعوتشان کردم. ایشان هم گرچه مشغول ساخت «اشکها و لبخندها» بودند اما افتخار دادند و به کنسرت آمدند.
با همسرت کى صبحت کردى؟
نیم ساعت قبل از مصاحبه!
ناراحت نشد که نیمهشب از خانه بیرون هستى و قرار است مصاحبه کنى؟
خدا را شکر، نه!
سال گذشته در بخش جنبى جشنواره فجر شرکت کردى. خودت دوست ندارى در دورههاى آینده با خوانندههاى مطرح رقابت داشته باشى؟
اگر رقابت «سالم» باشد، بله.
زمینه رقابت سالم وجود دارد؟
ما براى موسیقى امروز پاپ ایران کارشناس نداریم. بزرگوارانى هستند که «استاد» موسیقى هستند. آنها مسیرى را که ما با هواپیما طى مىکنیم، با پاى پیاده پشتسر گذاشتند اما امروز شرایطى به وجود آمده که در صورت برگزارى جشنواره، داورها باید از میان جوانها انتخاب شوند.
پارسال قبل از جشنواره حرف و حدیثهایى مطرح شد مبنى بر اینکه حضور در جشنواره به تو تحمیل شده. عنوان کردند تو نمىخواستهاى در جشنواره اجرا داشته باشى اما تهدید شدهاى که اگر به جشنواره نیایى، حتى مجوز آلبومت هم به مخاطره مىافتد و از این جور حرفها!
من قرار بود چند هفته قبل از جشنواره به مدت هفت شب کنسرت داشته باشم، اما سیاست مسئولان دفتر موسیقى این بود که در فاصله چند روز مانده به آغاز جشنواره، هیچ کنسرتى برگزار نشود تا مبادا جشنواره فجر که جنبه بینالمللى هم دارد، تحت تأثیر قرار بگیرد. این تصمیم، از نظر مالى هم به ضرر من تمام شد و هم به ضرر تهیهکنندهام. ما یک سال زحمت نکشیدیم و پنج ماه تمرین نکردیم تا فقط یک شب آن هم در بخش جنبى جشنواره اجرا داشته باشیم. با این وجود من صلاح دیدم همان یک شب به تالار کشور بیایم و براى جشنواره کارى بکنم، هیچ تهدیدى هم درکار نبود. خودم تصمیم گرفتم بیایم!
یعنى آن شبى که در جشنواره اجرا داشتى، با تمام وجود روى صحنه آمدى؟
اگر بگویم بابت لغو شدن کنسرتهایم از مسئولان دفتر موسیقى دلخور نشدم، دروغ گفتهام. اما امروز پشیمان نیستم. لازم است بعضى مواقع مصلحت شخصى خودمان را براى بالا بردن سطح یک حرکت ملى نادیده بگیریم.
تو که اینقدر کنسرت مىدهى، چرا به تماشاى کنسرتهاى دیگران نمىروى؟
چون دعوتم نمىکنند! تا حالا نشده کسى مرا دعوت کند و من به کنسرتش نروم! در این سالها فقط یک بار به کنسرت آقاى اصفهانى رفتهام. البته آن بار هم تهیهکننده کنسرت که دوست صمیمىام بود، مرا دعوت کرد نه آقاى اصفهانى! خیلى دوست داشتم کنسرت تعدادى از خوانندهها را ببینم اما دعوتم نکردند و از این بابت از آنها دلخورم. مثلاً از رضا صادقى خیلى دلخورم، چون دوست نزدیکم بود و توقع داشتم مرا به کنسرتش دعوت کند. آن روزها در عالم دوستى هر کارى از دستم برمىآمد، براى او انجام مىدادم…
تو خوانندههاى دیگر را به کنسرتهایت دعوت مىکنى؟
بله، حداقل آنهایى که حتى یک ارتباط معمولى با آنها دارم را دعوت مىکنم. مثلاً رضا صادقى یک بار لطف کرد و به دعوت خودم، به کنسرت من آمد اما بعداً مرا به کنسرتش دعوت نکرد!
البته نباید از کسى خرده گرفت چون دو، سه سالى است اغلب خوانندهها ترجیح مىدهند به جاى همکارانشان و خوانندههاى دیگر، هنرپیشهها را به کنسرتهایشان دعوت کنند!
در این مورد هم چیزهایى شنیدهام و حتى شنیدهام که آنها را روى صحنه هم مىآورند. من از این جورکارها نمىکنم!
از برنامه سال تحویل شبکه سه راضى بودى؟
بله، گرچه اجراى موسیقى زنده در تلویزیون کار سختى است اما به لطف گروه خوبى که داشتیم، این حرکت به شکل قابل قبول انجام شد.
در مراسم معرفى جوانهاى برتر سال هم دیده شدى!
بله، گویا مسئولان سازمان ملى جوانان و شبکه سه، حضور من در این برنامه را مناسب دانسته بودند و برایم شیرین بود که سه قطعه را در حضور دکتر احمدىنژاد و گروهى از مسئولان کشور اجرا کنم. یکى از این قطعات سمفونى جوان بود که براى اولین بار اجرا مىشد. خوشبختانه تلویزیون قسمتهایى از حضور ما در این مراسم را پوشش داد.
اگر قرار باشد از بین اردلان سرفراز و ایرج جنتى عطایى با یک نفر همکارى کنى، کدامیک را ترجیح مىدهى؟
افشین یداللهى را!
اگر دو پیشنهاد براى آهنگسازى از داریوش مهرجویى و مسعود کیمیایى داشته باشى، به کدامشان جواب مثبت مىدهى؟
به داریوش مهرجویى.
اگر قرار باشد با یک نفر، دو ساعت همکلام باشى، رضا کیانیان را انتخاب مىکنى یا پرویز پرستویى را؟
پرویز پرستویى را!
امیر قلعهنوعى یا على پروین؟
قلعهنوعى.
کریم باقرى یا على کریمى؟
کریم باقرى.
فرید زلاند یا صادق نجوکى؟
آقاى نجوکى.
اگر قرار باشد به کنسرت یکى از شجریانها بروى، کدام را انتخاب مىکنى؟
به کنسرت استاد شجریان مىروم و دوست دارم وقتى ایشان خسته شدند، همایون هم بخواند!
اگر قرار باشد با یکى از اعضاى خانوادهات به سفر بروى، پدرت را همراه خود مىبرى یا مادرت را؟
این سختترین سؤال بود اما مادرم را با خودم مىبرم.
آخرین پیامکى که به گوشىات رسید؟
یکى از دوستان sms زده و خواسته ترانه هایى که برایم ایمیل کرده را بخوانم.
وضعیت سایت اختصاصىات چطور است؟
با اینکه خودم تحصیلکرده کامپیوتر هستم، تا پنج شش ماه پیش سایت نداشتم. دوست نداشتم در اینترنت فعالیت کنم. تا اینکه فهمیدم پنج، شش سایت به نام من فعال هستند. خیلى از آنهایى که به اسم من سایت افتتاح کردند، در حقیقت به من محبت داشتند اما راه ابراز علاقه را به درستى نمىدانستند. مثلاً آلبوم «سلام آخر» را براى دانلود روى سایت گذاشته بودند! به همین خاطر براى آنکه تداخلى پیش نیاید، یک سایت اختصاصى راه انداختم که البته در آن خبر خاصى هم نیست!
منبع مصاحبه: سایت اتفاق نو
گرد آوری: www.shamdooni.com
ارسال شده در تاریخ: ۲۶ فروردین ۱۳۸۹
مطالب مرتبط:
صفحه 1 از 11