مهران مدیری

فرهاد و شهرزاد مدیری

بیوگرافی مهران مدیری

مهران مدیری در دیماه سال ۱۳۴۰ در میدان بروجردی در سرآسیاب دولاب منطقه‌ای در جنوب تهران به دنیا آمد، او سه برادر دارد و دو فرزند به نام‌های فرهاد و شهرزاد دارد، دیپلم است و دانشگاه را نیمه کاره رها کرد، فعالیت‌های هنری خود را از نوجوانی آغاز کرد و تا قبل از ورود به دانشگاه در رشته تئاتر، در چندین اثر نمایشی بازی کرد، اما تحصیلات آکادمیک او در رشته تئاتر به دلیل حضور در جبهه‌های جنگ ناتمام ماند. اما عشقش به هنر، او را بار دیگر به تئاتر و سپس به رادیو کشاند، به طور حتم از فعالیت‌های مدیری در سال‌های اخیر اطلاعات کاملی دارید، همچنین از آلبومی که در سال ۷۹ منتشر و کنسرتی هم در بهمن‌ماه ۸۳ در تهران برگزار کرد.

تئاتر
خرگوش -بازیگر -حمید عالمی -۱۳۵۳
شوخی -بازیگر -صدرا رسولی -۱۳۵۶
تلگراف -بازیگر -مهدی شریفی -۱۳۵۸
پلنگ نادان -بازیگر -بهروز سلیمی -۱۳۶۲
یک طنز و یک غم آوا -بازیگر -بهروز سلیمی -۱۳۶۴
ساعت عمو اسکندر -آهنگساز -حسن شکلاتی -۱۳۶۶
آرسنال -بازیگر -محسن حاجی یوسفی -۱۳۶۷
پانسیون -بازیگر -محسن حاجی یوسفی -۱۳۶۸
سیمرغ -بازیگر -دکتر قطب الدین صادقی -۱۳۶۹
هملت -بازیگر -دکتر قطب الدین صادقی -۱۳۷۰
واسکودوگاما -بازیگر -جواد شیرگر -۱۳۷۱
موشها و آدمها -بازیگر -محمد عمرانی -۱۳۷۱
کیسه بوکس -بازیگر -؟ -۱۳۷۱

تلویزیون
سریال مشت‌های کوچک -بازیگر -ثریا قاسمی -۱۳۷۱
سریال حکایت‌ها -بازیگر -مجتبی یاسینی -۱۳۷۱
سریال پندها و اندرزها -بازیگر -مجتبی یاسینی -۱۳۷۱
سریال نوروز ۷۲ -بازیگر -داریوش کاردان -۱۳۷۲
سریال باغ گیلاس -بازیگر -مجید بهشتی -۱۳۷۲
سریال پرواز ۵۷ -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۲
سریال ساعت خوش -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۳
سریال سال خوش -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۴
سریال نوروز ۷۶ -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۶
سریال (جُنگ) ۷۷ -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۷
سریال ببخشید شما -مجری/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۸
سریال پلاک ۱۴ -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۸
سریال ۹۰ شب -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۷۹
سریال طنز ۸۰ -مجری/تهیه کننده/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۰
سریال دردسر والدین -بازیگر -مسعود نوابی -۱۳۸۱
سریال پاورچین -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۱
سریال نقطه چین -بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۲-۱۳۸۳
سریال جایزه بزرگ -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -نوروز ۱۳۸۴
سریال شب‌های برره -بازیگر/خواننده/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۴
سریال باغ مظفر -بازیگر/خواننده/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۵
سریال مرد هزارچهره -بازیگر/کارگردان/مجری طرح -مهران مدیری -نوروز ۱۳۸۷
سریال مرد دوهزارچهره -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -نوروز ۱۳۸۸

سینما
دیگه چه خبر؟ -دستیار طراح صحنه -تهمینه میلانی -۱۳۷۲
دیدار -بازیگر -محمدرضا هنرمند -۱۳۷۲
توکیو بدون توقف -بازیگر/بازیگردان -سعید عالم‌زاده -۱۳۸۱
همیشه پای یک زن در میان است -بازیگر -کمال تبریزی -۱۳۸۶
دایره زنگی -بازیگر -پریسا بخت‌آور -۱۳۸۶
تهران ۱۵۰۰ (انیمیشن) -بازیگر -بهرام عظیمی -۱۳۸۸
پل چوبی -بازیگر -مهدی کرم پور -۱۳۹۰

شبکه خانگی
سریال ماهواره ها در ۱۰ قسمت -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۷
سریال قهوه تلخ در ۱۲۰ قسمت -بازیگر/کارگردان -مهران مدیری -۱۳۸۹-۱۳۹۰

موسیقی
کاست برای کودکان -بازیگر، کارگردان بهروز غریب پور -۱۳۷۲
کاست “دلتنگی هاً -دکلمه اشعار هاتف علیمردانی -۱۳۷۸
آلبوم «از روی سادگی» -موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری -۱۳۷۹
خوانندگی تیتراژ فیلم سینمایی همنفس -موسیقی فردین خلعتبری -۱۳۸۲
خوانندگی تیتراژ سریال مهر وماه -موسیقی فردین خلعتبری -۱۳۸۳
خوانندگی تیتراژ سریال شبهای برره -موسیقی بهرام دهقانیار -۱۳۸۴
خوانندگی تیتراژ سریال باغ مظفر -موسیقی بهرام دهقانیار -۱۳۸۵
خوانندگی تک آهنگ در آلبوم “دارکوب ” -موسیقی گروه دارکوب -۱۳۸۹
خوانندگی تیتراژ سریال قهوه تلخ -موسیقی بهرام دهقانیار

جشنواره ها و جوایز
کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم همیشه پای یک زن در میان است – ۱۳۸۶

دکترای افتخاری
دانشگاه لیبرتی آمریکا (American Liberty University) به پاس انجام فعالیت‌های هنری و انسانی، به مهران مدیری مدرک دکترای افتخاری اهدا کرد. مراسم اهدای دکترا به مدیری در ۲۱ تیرماه ۱۳۹۰ (۱۲ ژوئن ۲۰۱۱) در دانشگاه لیبرتی واقع در لس‌آنجلس برگزار شد که مهران مدیری به دلیل ضبط ادامه مجموعه قهوه تلخ نتوانست در این مراسم حضور پیدا کند. در این مراسم، دکتر رونالد برینر به نمایندگی از مهران مدیری این مدرک را دریافت کرد و حمید سلطانی آن را در ایران به مهران مدیری رساند.

مصاحبه با مهران مدیری و فرزندانش در ادامه مطلب

 

گفتگو با مهران مدیری

علاقه به زیست‌شناسی

«دوست داشتم زیست‌شناس شوم، هنوز هم دوست دارم، در کودکی کتاب‌های برادر بزرگم که زیست‌شناسی خوانده بود را مطالعه می‌کردم، شاید بهترین آرزویم این بود که کارهای تحقیقی درباره زندگی حیوانات داشته باشم. هنوز هم علاقه‌مندم، بیشتر فیلم‌های مورد علاقه‌ام، همین فیلم‌های مستند است.»

مهران مدیری سال ۶۵ به دانشگاه رفت، اما حضور در جبهه‌های جنگ باعث شد که درس را نیمه‌تمام رها کند، می‌گوید: «در خیلی از جبهه‌ها بودم، مرصاد، حلبچه و…»

تقدیم به محمد نوری

«آلبوم موسیقی‌ام را به «محمد نوری» تقدیم کردم، چون عاشق صدای او بودم، شعرها و آهنگ‌هایم خیلی نزدیک به صدای نوری بود.» مهران مدیری یک کنسرت هم در سال ۷۹ در دبی اجرا کرد.

برادر موسیقیدان

برادربزرگم، همان که زیست‌شناسی خواند، پیانیست بود، همیشه موسیقی کلاسیک در خانه، شنیده می‌شد، صدای قطعات موسیقی باخ، صدای رویای دوران کودکی‌ام است. تاثیر باخ تا به امروز هم پایان‌ناپذیر و بی‌نهایت است.

کودکی من

کودکی من برایم از پنج سالگی قابل یادآوری است، پیش از آن را به یاد ندارم، آن چیزهایی که در ذهنم به صورت یک لکه مانده، یک خانه دو طبقه کوچک و معمولی، طبقه پایین زندگی می‌کردیم و طبقه بالا اتاق پذیرایی بود، مهم‌ترین وسیله در آن اتاق، یک پیانو بود، تعداد زیادی موسیقی کلاسیک و مقدار زیادی کتاب، کودکی من شبیه دیگر بچه‌ها نبود، دوست داشتم توی اتاق بنشینم و کتاب‌های برادرم را ورق بزنم و اسم‌هایشان را حفظ کنم، یک روز یکی از دوستان برادرم به من گفت: اسم این کتاب چیه؟ گفتم: فلسفه هگل، تعجب کرد، من هم شروع کردم به صورت طوطی‌وار چیزهایی که در ذهنم اندوخته بودم را برای او تعریف کردم. اما درباره برادرم… صدای همسایه‌ها در آمده بود، صبح تا شب از خانه ما صدای پیانو درمی‌آمد، به خصوص اینکه او همیشه یا شوپن یا باخ یا راخمانینف می‌زد… برای همین وقتی من تو کوچه با بچه‌ها تیله‌بازی و لاستیک‌بازی می‌کردم، مثل بقیه بودم، اما وقتی به مهمانخانه یا همان پذیرایی می‌رفتم، وارد دنیای دوست‌داشتنی خودم می‌شدم، احساس تنهایی می‌کردم، چون دوستانم این چیزها را متوجه نمی‌شدند. مدیری می‌گوید: «من هنوز کارنامه‌ها یا پرونده‌های دوران مدرسه‌ام را دارم، توی تمام آنها نوشته شده: فعال است، باهوش و مدیر است.»

اهل شوخی نیستم

در جمع آدم جدی است، می‌گوید: تا دوره نوجوانی فکر می‌کردم، شاد بودن، آواز خواندن و هر کاری که انسان را سرخوش نشان دهد، کاری است به شدت جلف، به نظرم هیچ چیز بهتر از متانت نبود، حالا هم تفکرم عوض نشده، تنها شکلش عوض شده، حالا به این نتیجه رسیدم که شادی اساس یک چیز درونی است، می‌توان متین بود و در عین حال از درون هم شاد بود و احساس خوشبختی کرد.

 

از ریاضی متنفرم

من در دبیرستان دلگشا، درس خواندم، در دوران تحصیل شاگرد خیلی خوبی بودم، برادر بزرگترم در ایران است و سال‌ها در ادبیات و موسیقی فعالیت می‌کند، دو برادر دیگرم در سوئد زندگی می‌کنند. همیشه نمرات ادبیات و زیست‌شناسی‌ام عالی بود، یادم می‌آید که گاهی اوقات معلم ادبیات کلاس را در اختیار من می‌گذاشت و می‌رفت. در ریاضیات ضعیف بودم، من هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمی‌دانم، یعنی به نظرم بیهوده‌ترین و پوچ‌ترین درس است و هیچ وقت نمره خوبی از آن درس نگرفتم. من درس ریاضی را به جز جمع و تفریق درک نمی‌کردم.

 

گرفتاری‌های شهرت

گرفتاری‌های شهرت باعث آزار او می‌شود، «تو دیگر زندگی شخصی نداری، آزاد و راحت نیستی و محدود می‌شوی و همراهانت را هم محدود می‌کنی، شهرت مثل سرطان است، وقتی هر روز در تلویزیون نشان داده می‌شوی، طبیعی است که مشهور می‌شوی. اما آن چیزی که تو را از دیگران متفاوت می‌کند، آگاهی و تفکر پشت قضیه است و کسی که متفکرانه نگاه می‌کند، دیگر شهرت برایش مهم نیست.»

 

مدیر بودم

بچه که بودم مثل نام خانوادگی‌ام، همیشه مدیر بودم، یعنی همیشه من بودم که می‌گفتم چی بازی کنیم و یا چه جوری بازی کنیم، رییس پلیس‌ها یا رییس دزدها، من بودم، اغلب مواقع هم گناه‌ها را خودم به گردن می‌گرفتم، خیلی از موارد وقتی یکی «لو» می‌رفت، من همه چیز را قبول می‌کردم و می‌گفتم گناهکار من هستم. این حس هنوز هم در من مانده و هیچ وقت عادت ندارم که راز کسی را فاش کنم.

مصاحبه با فرهاد و شهرزاد مدیری

این یک گفت و گوی خواندنی است که در آن فرزندان مهران مدیری به خیلی چیزها اشاره کرده‌اند. از خانه و زندگی و ماشین و محله پدرشان گرفته تا نظر و نگاه‌شان به کارهای او تا برخوردی که با بچه‌ها دارد و زمان‌بندی آمدن و رفتن‌شان و ساز و آواز در خانه و مار پیتون ۵ متری و لباس‌هایی که می‌پوشند و سریال‌هایی که دوست دارند و مشکلاتی که به عنوان فرزند یک فیلمساز مشهور تحمل می‌کنند و بالاخره تمایل پسر برای فیلمساز شدن و دختر که به موسیقی و نقاشی علاقه دارد.فرهاد مدیری، پسر ۱۷ ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخی است و نه در فرم لباس‌پوشیدن عاشق لباس‌های عجیب و غریب است. آن قدر که نمی‌توانی از روی ظاهرش سن و سالش را حدس بزنی. می‌آید و می‌نشیند و از روزهایی صحبت می‌کند که در مدرسه اذیتش می‌کردند و از این روزها می‌گوید که خواهر ۱۰ ساله‌اش هم چنین وضعیتی دارد ولی فراموش نمی‌کند که بگوید: دیگر با این ماجرا کنار آمده‌ایم.

فرهاد تریپ هنری نیست

قرارمان را گذاشته‌ایم و او راس ساعت مقرر می‌رسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک می‌شویم. اول از سن و سالش و هنگامی که می‌گوید:« متولد ۱۲ تیر ۱۳۷۰» است و بعد از آن وقتی که می‌گوید:« هنرستان موسیقی درس می‌خوانم». او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه‌های هنری دارد و نه در مرتب کردن چهره‌اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی می‌تواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده است، چون نمی‌خواسته عکس‌اش با آن ریش‌های بلند چاپ شود!

یک خانواده هنری

همسر مهران مدیری، مادر فرهاد و شهرزاد، رشته‌اش هنری بوده و ادبیات. خانه‌دار است و برای خودش می‌نویسد. هیچ‌وقت دغدغه نوشتن نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم در شخصیت‌های تلویزیونی‌اش استفاده کرده است.

 

پسرساز، پدر آواز

ساز تخصصی فرهاد گیتار است ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است. گهگاه برای پدرش هم ساز می‌زند تا او بخواند. اما این در صورتی است که وقتی برای آوازخوانی وجود داشته باشد. معمولا اینطور نمی‌شود. معمولا پدر در خانه نیست و سر کار است یا آنکه در مرحله پیش‌تولید سریال‌هایش قرار دارد. در حال حاضر هم که می‌خواهد اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را کارگردانی کند و سرش حسابی شلوغ است.

مار ما موش و خرگوش می‌خورد!

در خانه مهران مدیری، در کنار همسر و دو فرزندش یک مار هم زندگی می‌کند. ما تعجب می‌کنیم و کمی هم می‌ترسیم و فرهاد توضیح می‌دهد:« مار پیتون سمی نیست.» اما این جمله تاثیری در برخورد ما ندارد. او هم ناگهان بدجنس می‌شود و درباره مار پیتون مهربانی صحبت می‌کند که زندگی‌اش را در یک آکواریوم می‌گذراند و غذایش موش است و بعد از مکثی کوتاه می‌گوید:« لابد می‌دانید که مار، لاشه حیوان نمی‌خورد. غذایش حتما باید زنده باشد. ما هم به مارمان موش و خرگوش می‌دهیم!» فرهاد می‌گوید بعضی وقت‌ها پیتون را از آکواریوم در‌می‌آورند و در خانه رها می‌کنند تا برای خودش بگردد. می‌گوید با مار کشتی هم می‌گیرد اگرچه زور پیتون زیاد است و نمی‌شود شکست‌اش داد.پدر عاشق حیوانات است و همیشه در خانه‌اش حیوانات مختلفی را نگه‌داری می‌کند. در گذشته انواع مختلفی از جانوران را می شد در خانه مهران مدیری دید از پرندگان تا ماهی‌ها و جانوران دیگر. اما در حال حاضر تنها همین مار باقی مانده است. بچه‌ها سگ هم خیلی دوست دارند اما هنور خبری از یک سگ در خانه‌شان پیدا نشده. جالب است که پدر خانواده، علاقه‌ای به سگ ندارد. حیواناتی را که در برنامه‌های مختلف او حضور پیدا می‌کنند به یاد‌ می‌آورید؟ باغ مظفر که برای خودش باغ وحشی بود و در قسمت‌های پدرخوانده‌ای سریال مرد هزار چهره هم حیوانات حضور چشمگیری داشتند. پیمان قاسم‌خانی، نویسنده سریال‌های مدیری خوب می‌داند چگونه استاد را سر ذوق بیاورد.

مهران سانتافه دارد، فرهاد گواهینامه ندارد

خانه‌شان سردار جنگل است و مدرسه‌اش در میدان منیریه. این مسیر را هر روز با مترو می رود و از اینکه پدرش سوار سانتافه می‌شود ناراحت نیست. جوابش خیلی ساده‌تر از حد تصور ماست:« من که گواهینامه ندارم ولی اگر گواهینامه بگیرم مشکلی برای ماشین نیست.» مهران مدیری به گواه حرف‌های پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه‌ها نیست. فرهاد مطمئن است که وقتی گواهینامه را بگیرد داشتن اتومبیل روی شاخ خواهد بود. اگر بپرسی مهران هیچ‌وقت دنبال او به در مدرسه می‌آید با راحتی می‌گوید هیچ‌وقت چون وقت ندارد. پدر آخرین بار چند ماه پیش به مدرسه آمده تا در جلسه اولیا با مدیران مدرسه شرکت کند. فکرش را بکنید که اگر می‌خواست مدام به مدرسه فرهاد و شهرزاد سر بزند مدرسه چطور به هم می‌ریخت.

 

کسی را به خلوتم راه نمی‌دهم

خانه‌شان مثل تمام خانه‌های این شهر است. دعوای خواهر و برادری هم در آن پیدا می‌شود اما تازگی‌ها که بزرگتر شده‌اند دیگر کمتر دعوا پیش می‌آید. فرهاد که بیشتر وقتش را در اتاق می‌گذراند و گاهی حس می‌کند برای خانواده‌اش کم می‌گذارد . فرزند خوبی برای خانواده‌اش نیست، این را خودش می‌گوید:«‌روی اعصابشان راه نمی‌روم ولی حس می‌کنم به عنوان فرزند، فرزند خوبی برایشان نیستم. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم اگر خودم پدر بودم، می‌خواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمی‌گذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد.»

 

شرارت پشت چهره‌ای آرام

اما بشنوید و بخوانید از مدرسه. او بچه شلوغی است اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. می‌گوید :« این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بد است. چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تو را خالی ‌کنند.» اما در این روزهای شلوغ‌کاری در مدرسه خودش منطق به خرج می‌دهد و پای پدر و مادرش به میان دعوا کشیده نمی‌شود. « همیشه، حتی اگر بدترین کارها را انجام داده باشم، با منطق زیاد آن را توجیه می‌کنم.» این قدرت را پدرش هم دارد « ولی نه به اندازه من». گاهی اوقات همین منطق زیاد او را تبدیل به موجودی واقع‌بین می‌کند و می‌تواند بین حرف‌هایش اعتراف کند:« بعضی‌وقت‌ها معلم‌هایمان را خیلی اذیت کرده‌ایم. من واقعا از آنها معذرت‌خواهی می‌کنم.» یکی از آخرین شیطنت‌هایش این بوده که با بچه‌ها سر کلاس یکی از معلم‌ها دوربین ببرند و فیلم بگیرند. بعد فیلم لو می‌رود و دست مدیر و معاون می‌افتد و …..«خدا رحم کرد. به خیر گذشت. بابا هنوز هم نمی‌داند که چی شده چون خودمان تعهد دادیم و تمام شد. حالا اینجا بخواند می‌فهمد!»

کادو فراموش نمی‌شود

مشکل رفت و آمد در خانه‌شان وجود ندارد. حتی ممکن است تا ساعت ۳-۴ صبح بیرون باشد اما حتما خانواده‌اش می‌دانند که کجاست و چه کار می‌کند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش می‌آید که خانواده ندانند او کجاست و چه می‌کند. کادو هم خوب می‌خرد، به نظر می‌رسد حواس‌اش به روز تولد بچه‌هایش هست ولی آخرین کادویی که به پسرش داده، پول است. می‌خندد و می‌گوید:« نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی‌دی می‌خرد و وقتی روی قیمت‌ها اصرار می‌کنیم و می‌خواهیم بودجه پول‌توجیبی‌اش را معلوم کنیم، می‌گوید:« معمولی، پسر بیل‌گیتس‌ که نیستم!»

 

بازیگری؟ هرگز!

یک بار جلوی دوربین رفته است. در برنامه جنگ۷۷. در آن برنامه نقش بچگی پدرش را بازی می‌کرد. از بس به هم شبیه هستند و این را همه می‌گویند. در پشت صحنه برنامه‌های پدرش زیاد چرخیده اما با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زبان بازیگرها درباره حاشیه‌ها شنیده‌ایم. خودمان هم نمی‌دانیم وقتی فرهاد مدیری می‌گوید که در آرزوهای دور و دراز هنری‌اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه‌هاست یا اصولا علاقه‌ای به این محیط و فضا ندارد. اما می‌تواند بگوید :« همه خانواده مجبورند این حاشیه‌ها را تحمل کنند. هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که در صدر است فشار بیشتری را تحمل می‌کند اما این بار روی همه خانواده هست.»

 

خانه‌ای پر از نوای موسیقی

پسر در مقابل پدر، تواضع زیادی به خرج می‌دهد اما می‌گوید از پدرش نمی‌ترسد. وقتی می‌خواهیم او را روی دور کل‌کل با پدرش بی‌اندازیم، هیچ رقمه راضی نمی‌شود. حرفش اینست«: ما کی‌ باشیم؟» اوضاع وقتی بدتر می‌شود که در ادامه صحبت درباره موسیقی می‌گوید: «بابا استعداد بی‌نظیری در موسیقی دارد» مهران مدیری به طور حرفه‌ای ساز نمی‌زند. یک مدت ساز ضربی می‌ زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود این که پدرش صدای خوبی دارد اما خاطره‌ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه، شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه می‌کند، حالی دارد.

فیلمساز می‌شویم

فرهاد مدیری علاقه‌ای به بازیگری ندارد، اما شغل مورد علاقه‌اش فیلمسازی است. می‌گوید اهل سریال‌سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح می‌دهد. از همین حالا هم استارت را برای ساخت فیلم کوتاه زده. به خاطر هنری بودن رشته‌اش در مدرسه، و یک عمر زندگی در یک خانواده هنری، می‌تواند درباره سریال‌های پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری، سریال مرد هزار چهره، بهترین سریال پدرش بوده:« کارگردانی، ایده، بازی بازیگرها و …» و بین سریال‌ها هیچ علاقه‌ای به جایزه بزرگ ندارد.

 

تشابه را ببینید

فیلم می‌بیند، فیلم‌هایی که معمولا پدرش به خانه می‌آورد. در بین فیلمسازهای ایرانی، بیضایی و حاتمی‌کیا را خیلی دوست دارد. مجله هم می‌خواند یا حتی روزنامه اما نه‌اینکه پیگیری کند و عاشق مجلات باشد. لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد و خودش هم این‌ها را احساس می‌کند. برای نمونه می‌توانید نگاهی به این عکس مهران مدیری در جبهه بیندازید و ببینید که او و پسرش چقدر به هم شباهت دارند.

 

یک زندگی متفاوت

فرهاد می‌گوید:« شاید در زمان کودکی، به زندگی نرمال‌تر و طبیعی‌تر فکر می‌کردم، اما الان نه. الان این موقعیت خوب است. نمی‌توانم بگویم دوستش دارم ولی هست.» با وجود این که شرایط زندگی در این خانواده و با این پدر خبرساز چندان طبیعی نیست، اما گاهی هم پیش می‌آید که با هم به رستوران بروند، با هم به سفر بروند. علاوه بر اینکه وقتی می‌خواهد روی تمام حرف‌هایش پوششی از منطق بکشد، می‌گوید:« من و خواهرم باید این شرایط را بپذیریم و بدانیم که زندگی‌مان با اغلب دوستان‌مان تفاوت‌هایی دارد و یک سری امکانات را نداریم.»

 

بیلیارد‌بازها

فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست، سه ماه رفته و می‌خندد که «اثر خودش را گذاشت» از بس که قدش بلند است. اهل ورزش‌های رزمی هست و اهل دفاع‌شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی می‌کند:« بیلیاردش از من بهتر است و همیشه من را می‌برد.» پسر به طور مداوم شنا می‌کند و پدر هم اگرچه تقربا فرصتی برای همراهی پیدا نمی‌کنند. مهران مدیری برای کوهنوردی هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است. سینما هم نمی‌روند، در سال‌های اخیر تنها یک‌بار با هم به سینما رفته‌اند. « ولی به کنسرت زیاد می‌رویم.»

 

افتخار به نام پدر

شوخ‌طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه می‌گوید کمتر امکان بروز این توانایی را پیدا می‌‌کند :« همه می‌گویند پدرم آدم شلوغی است اما من به خاطر شرایط خانوادگی‌ام نمی‌توانم اینطور باشم.» و در جواب به سؤال دوم، سریع موضعش را تغییر می‌دهد و می‌گوید که حضور پدر به نفعش تمام شده و اصولا مشکل ندارد. حتی می‌تواند بگوید:« به نام فامیلی مدیری افتخار می‌کنم، هرچند سختی‌های زیادی دارد.»

 

وسوسه پرواز

دلش می‌خواهد برای ادامه تحصیل و احتمالا ماندن به خارج از ایران برود. پدر هم مشکلی ندارد و هیچ‌وقت مخالفتی نکرده. فقط وقتی کوچک‌تر بوده گفته بهتر است برای رفتن کمی صبر کنی تا سن‌ات بالاتر برود. او هم مانده. حالا هم منتظر است تا درس‌اش تمام شود. بعدش هم باید مسئله سربازی را حل کند:«‌به این دو سال که فکر می‌کنم غصه‌ام می‌شود. کی تمام می‌شود؟»

 

شهرزاد مدیری وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی

شهرزاد مدیری با یازده سال سن، کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه، این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند. اما برق چشمانش و لحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند، دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک، به او هم رسیده. به محض ورود به دفتر ما یکی از مجله های شماره قبل را برمی دارد و با دقت ورق می زند، یکی از عکس های پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید:« نگاه کن شبیه بقال‌ها شده!» و بعد می خندد.

دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز او است. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آن ها «شب های برره» را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی مواقع مچ پدرش را می‌گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:« سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم».

شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سریال‌های پدرش را موبه مو دنبال می کرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:« سر پاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت دنبال شقایق دهقان بودم». دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاقات زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقات هم نه.« هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سؤال می پرسند که آدم اذیت می شود».

شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش مناسبی برای برخورد با این سؤالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش، خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید؛ او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمان‌تان می کند. اما اگر فکر می کنید که این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده، کاملا در اشتباه‌اید، چون:«‌همه مهران مدیری را دوست دارند. من هم. چون پدرمه، در تلویزیون می بینمش و کارهایش را دوست دارم و البته یک جاهایی هم به‌ درد می خورد». بله، مهم ترین نکته همین است. چه کسی بدش می آید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟

شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف می کند و بعد می گوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود. در تمام مدتی که شهرزاد حرف می زند، فرهاد با سکوت به خواهرش و حرف هایش گوش می دهد و وقتی حرف به شیطنت شهرزاد می رسد، برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد.شهرزاد صحبت هایش را قطع می‌کند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و می گوید:« شیطان هستم ولی سر کلاس های مهم درس گوش می دهم».

رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی می کند با حفظ استقلال خواهرش، مواظب او باشد. در خانه مدیری، همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی می کند. دختر کوچک مدیری، از پدرش به عنوان یک هم‌بازی خوب در وسطی و گل کوچیک حرف می زند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم می شود، معرفی می کند. معمولا در این جور مواقع، شهرازد به اتاقش می رود و پدر مجبور است که به اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن، دختر کوچک را راضی کند.

شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت می برد، در حال حاضر سرگرم مدرسه، موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد. « اگر پدرم بخواهد برای او بازی می‌کنم اما هیچوقت بازیگر نمی شوم»

منبع مصاحبه : عصر ایران 

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۲۵ بهمن ۱۳۸۸

مطالب مرتبط:

بدون نظر بیوگرافی و مصاحبه با آرام جعفری


4 + 3 =



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت