بیوگرافی محسن چاوشی

محسن چاوشی متولد ۸ مرداد ۱۳۵۸ در خرمشهر است , ۲ خواهر و ۳ برادر دارد و خود فرزند پنجم خانواده است ,متاهل است و نوروز سال ۹۰ ازدواج کرده , از روزهای کودکی جز خاطرات تلخ جنگ و سختی ها چیزی به یاد ندارد که باعث شده هیچ گاه آن روزها و خرمشهر را از یاد نبرد.از ۴ سالگی به همراه خانواده به مشهد مهاجرت کردند و تا ۱۴ سالگی در این شهر زندگی کرد و سپس به تهران عزیمت کرد , وی ترانه سرا، آهنگساز و خواننده پاپ و راک است ,  از وی تا کنون بیش از ۷۲ ترانه شنیده شده‌است که شامل ۷ آلبوم و نیز چندین تک ترانه‌است. فعالیت حرفه ای خود را در زمینه موسیقی در سال ۸۲ با آلبوم نفرین آغاز کرد , او همچنین آهنگسازی و خوانندگی ترانه‌های فیلم سنتوری از ساخته‌های داریوش مهرجویی را نیز انجام داده‌است.

آلبوم ها

    * ۱۳۹۰: ۱۳ (بزودی توسط شرکت آوای باربد منتشر می شود.)
    * ۱۳۹۰: پرچم سفید (زمان انتشار و شرکت پخش کننده نامعلوم)
    * ۱۳۹۰: دل صدا چهارمین آلبوم گروهی به مناسبت ۸ سال دفاع مقدس (بزودی توسط دفتر مطالعات هنری بشارت منتشر می شود.)
    * ۱۳۹۰: موسیقی متن فیلم سنتوری منتشر شده توسط ایرانگام
    * ۱۳۹۰: خاص سومین آلبوم گروهی محسن چاوشی منتشر شده توسط آوای فروهر
    * ۱۳۸۹: حریص سومین آلبوم رسمی محسن چاوشی منتشر شده توسط شرکت تصویر دنیای هنر
    * ۱۳۸۸: هشت کار گروهی به مناسبت میلاد امام رضا منتشر شده توسط شرکت ایران گام و هنرنمای پارسیان
    * ۱۳۸۸: ژاکت دومین آلبوم رسمی محسن چاوشی منتشر شده توسط شرکت ایران گام
    * ۱۳۸۸: سلام آقا کار گروهی به مناسبت ایام محرم منتشر شده توسط شرکت تصویر دنیای هنر و نوای نی لبک شرقی
    * ۱۳۸۷: یه شاخه نیلوفر اولین آلبوم رسمی محسن چاوشی منتشر شده توسط شرکت آوای باربد
    * ۱۳۸۵: متأسفم
    * ۱۳۸۴: لنگه کفش
    * ۱۳۸۴: خودکشی ممنوع
    * ۱۳۸۳: نفرین

 مصاحبه با محسن چاوشی در ادامه مطلب

خیلى‏ها «متفاوت» حرف مى‏زنند اما در عمل آدم‏هاى متفاوتى نیستند. بعد از پنج سال آشنایى و برخوردهاى گاه و بیگاه، تو را اینطورى شناخته‏ام که اگرچه اصلاً متفاوت حرف نمى‏زنى اما در عمل واقعاً متفاوت عمل مى‏کنى. خیلى‏ها، در ماه‏ها یا یکى، دو سال اول ظهورشان زحمت زیادى کشیده‏اند تا به ما بفهمانند که نگاه خاصى دارند، اما دستشان «رو» شده! در خودت چه تفاوت‏هایى دیده‏اى؟

من هیچ‏وقت خودم را با خواننده دیگرى مقایسه نکرده‏ام تا متوجه تفاوت‏ها بشوم! اما اگر بخواهم درباره خودم حرف بزنم، مى‏توانم بگویم که من فقط به خاطر موسیقى، وارد موسیقى شدم و از روز اول به دنبال شهرت یا سایر مسائل حاشیه‏اى نبودم. هرگز نخواستم بگویم «من» هستم. از «منیت» متنفرم. دوست داشتم با کارهایم به مردم انرژى بدهم و محبوب بشوم.

خیلى از خواننده‏هاى دیگر هم با همین نیت وارد موسیقى شدند اما به مرور حاشیه روى آنها غلبه کرد و دچار تغییرات رفتارى شدند! احساس کردند مى‏توان در موسیقى، از راه‏هایى جز موسیقى هم مطرح شد اما تو تغییرى هم نداشته‏اى. هنوز دور از جریانات حاشیه‏اى و بى‏سر و صدا هستى. نه اهل مصاحبه هستى، نه مى‏توان عکس‏ها و اخبار جدیدى در موردت به دست آورد.

من ترجیح مى‏دهم یک «چاه» بى‏نام و نشان که ۲۵۰ متر عمق دارد باشم، نه دریایى که عمق آن ۲۰ سانتیمتر است. در این پنج سال، از نظر خودم هیچ کار خاصى انجام ندادم ولى باز هم وقت کم آوردم. اصلاً بهتر است بگویم در این پنج سال فقط تجربه کردم. سعى کردم در ملودى‏سازى حرکت تازه‏اى داشته باشم. تلاشم این بود که با هر کارى مخاطبم را غافلگیر کنم اما او باز هم مرا بشناسد و قبول داشته باشد. از طرف دیگر روى صدایم به شدت کار کردم. سعى کردم از فضایى که به من نسبت مى‏دادند، فاصله بگیرم.

در این سال‏ها موسیقى تنها حرفه‏ات بوده یا به کارهاى دیگر هم گریز زده‏اى؟

فقط موسیقى. من زندگى‏ام را پاى موسیقى گذاشتم. همیشه سعى کردم تلاش کنم تا به نقاط بالاتر برسم. تمام اطلاعاتم در مورد آدم‏هاى موفق به من ثابت کرد که آنها براى موفقیت سختى کشیده‏اند. به همین دلیل سعى کردم در اوج تنگناهاى زندگى که مسائل مالى قسمت مهمى از آنها بود، آدم «تمام‏وقت» موسیقى باشم و تمام مرارت‏ها را تحمل کنم. اینکه مى‏گویم احساس مى‏کنم هنوز کار خاصى انجام نداده‏ام، اصلاً تعارف یا تواضع نیست، نظر قلبى من است.

یکى از آسیب‏هاى بزرگ موسیقى پاپ که نمونه‏اش در موسیقى سنتى وجود ندارد، این است که حتى بسیارى از خواننده‏هاى حرفه‏اى ما، این کار را به چشم «تفریح» نگاه مى‏کنند.

به نظر من حرفه‏اى بودن با تفریح خیلى فرق مى‏کند. شاید کارى که ما به صورت حرفه‏اى انجام مى‏دهیم، براى مردم حکم تفریح را داشته باشد اما براى خودمان نباید اینطور باشد.

حرفت کاملاً درست است اما من از اتفاقى که در حال رخ دادن است، گفتم و تو از آنچه «باید» باشد حرف زدى! یک مسأله دیگر هم وجود دارد و آن اینکه گرچه اکثریت مردم، گوش دادن به موسیقى را «تفریح» مى‏دانند اما به هر حال ما به مخاطب حرفه‏اى هم احتیاج داریم تا موسیقى‏مان پیشرفت کند.

مگر نداریم؟!

داریم؟

بله، من خیلى‏ها را از دور یا نزدیک مى‏شناسم که مخاطب حرفه‏اى موسیقى هستند. ما در تمام ریزه‏کارى‏هایى که در آهنگ‏هایمان انجام مى‏دهیم، به فکر آنها هستیم.

مخاطب حرفه‏اى چه تعریفى از نظر تو دارد؟

کسى است که قدرت تشخیص دارد؛ در ترانه، در آهنگ، در تنظیم، در زیر و بم صداى خواننده، در میکس قطعات و خیلى فاکتورهاى دیگر.

انصافاً از نظر تو به اندازه کافى مخاطب حرفه‏اى داریم؟

نه، اما تا دلت بخواهد «منتقد» داریم. منتقدهایى که نه در عرصه موسیقى کارى انجام داده‏اند و نه از نظر تئورى با آن آشنایى دارند!
به این جور آدم‏ها که نمى‏شود گفت منتقد!اما حالا که اینجورى باب شده!

این منتقدهایى که تو مى‏گویى، تریبون هم دارند؟

متأسفانه بله، هم در مطبوعات و هم در سایت‏ها جایگاه دارند.

مثل اینکه از دست آنها خیلى آزرده هستى!

براى خودم نمى‏گویم چون تکلیف من الان دیگر روشن است اما متأسفانه بعضى غرض‏ورزى‏ها باعث مى‏شود خیلى از آدم‏هاى بااستعداد پیشرفت نکنند. با عرض معذرت، حتى خودِ تو هم که از نظر من منتقد واقعى هستى، گهگاه در اتفاق نو با برخوردهاى شخصى‏ات به ضرر بعضى از آدم‏هاى شایسته عمل کرده‏اى و در پرداختن به بعضى‏هاى دیگر هم جور دیگرى اشتباه داشته‏اى.

منکر حرف‏هایت نیستم اما اشتباه در کار مطبوعات، تا درصدى قابل پیش‏بینى و اغماض است. این طبیعت شغلى ماست.

خیلى از مواقع درکت مى‏کنم، اما بعضى وقت‏ها نمى‏توانم.

برویم سراغ «یه شاخه نیلوفر» اولین آلبوم رسمى محسن چاوشى. نظر کلى خودت درباره این آلبوم بعد از گذشت حدود یک سال چیست؟

«یه شاخه نیلوفر» مى‏توانست آلبوم خیلى بهترى باشد.

اشکالش کجا بود؟

اشکال اصلى این آلبوم بیشتر «فنى» است، البته اصلاً نمى‏خواهم بگویم من به عنوان آهنگساز یا خواننده ایرادى در کارم نداشته‏ام اما بزرگترین اشکال این آلبوم را در صدابردارى‏اش مى‏دانم. ما در صدابردارى فقط دو، سه نفر را به عنوان مرجع کنار خودمان مى‏بینیم. آنهایى که در صدابردارى مرجع هستند، معمولاً به دیگران چیزى یاد نمى‏دهند و طبیعى است کسى که به دیگران یاد ندهد، خودش هم چیز تازه‏اى یاد نخواهد گرفت. به همین دلیل کیفیت بسیارى از آلبوم‏ها در حد ایده‏آل نیست. در «یه شاخه نیلوفر» بافت آلبوم طورى بود که من روى صدابردارى محاسبه ویژه‏اى کرده بودم اما این محاسبات تقریباً به صورت کامل به هم ریخت.

واقعاً مهمترین ایراد «یه شاخه نیلوفر» را در وضعیت صداى آن مى‏دانى؟

بله، وقتى صداى خوب به گوش مخاطب نرسد، در ذهن او «زدگى» ایجاد مى‏شود.

ایرادهاى دیگر این آلبوم چه بود؟

غمگین بودن تمام قطعات حالت یکنواختى به وجود مى‏آورد. البته سبک من همیشه همین بوده اما تعداد زیاد قطعات این آلبوم باعث مى‏شد مخاطب براى برخورد با آن کم بیاورد. باید انواع دیگرى از موزیک‏ها را هم در این آلبوم قرار مى‏دادم. مى‏بینى چقدر خوب خودم را تخریب مى‏کنم!

تو همیشه با غمى که در صدایت وجود داشته، شناخته شده‏اى. آلبوم «متاسفم» هم سراسر غم بود اما یک تفاوت بزرگ با «یه شاخه نیلوفر» داشت و آن هم اینکه همه عناصرش غمگین نبودند! در «متاسفم» شعرها و آهنگ‏ها و صداى تو غمگین بودند اما تنظیم‏ها انرژى مى‏داد و مخاطب را به دنبال خودش مى‏کشید.

بله، با حرفت موافقم و سعى کرده‏ام در آلبوم جدیدم این مسأله را هم تعدیل کنم اما در هر صورت من نمى‏توام «غم» را از خودم جدا کنم!
حالا که اینقدر راحت از خودت انتقاد مى‏کنى، در مورد نظرات دیگران هم درباره «یا شاخه نیلوفر» بگو. منظورم نظرات منفى است!
بیشترین انتقادها مربوط مى‏شد به روزهاى اول انتشار آلبوم. خیلى‏ها از فضاى آلبوم جا خورده بودند…

چند درصد نظرات منفى بود؟

حدود پنجاه درصد اما به مرور تعداد موافق‏ها بیشتر شد. البته من هرگز سر خودم را کلاه نمى‏گذارم. «یه شاخه نیلوفر» براى من آلبوم ایده‏آلى نشد.

اما قبل از انتشارش به آن امید داشتى.

دقیقاً همین‏طور بود!

چه زمانى فهمیدى که ایده‏آل نیست؟

دو، سه ماه بعد از انتشارش. یک بدشانسى بزرگ هم داشتم و آن هم این بود که «یه شاخه نیلوفر» اولین آلبوم مجاز من شد و بعضى دوستان گفتند چاوشى هم مثل خیلى از خواننده‏هاى دیگر، وقتى مجاز شد، افت کرد.

اینطورى نبود؟

نه! من کار خودم را مى‏کردم. در آلبوم‏هاى غیرمجاز من هم هیچ سوءاستفاده‏اى وجود نداشت و «شریف» خواندم. من با تمام وجودم کارم را انجام دادم ولى متأسفانه «یه شاخه نیلوفر» مصادف شد با مجاز شدن آلبوم‏هاى من.

کانون انتقادها از «یه شاخه نیلوفر» در اینترنت بود؟

بله، انتقادهاى خیلى خوبى هم از من شد. مثلاً از بابک افشار و بابک ریاحى‏پور که هر دو موزیسین‏هاى فوق‏العاده‏اى هستند، در اینترنت دو انتقاد خیلى خوب به دستم رسید که انصافاً هر دو هم به دردم خورد.

مثل اینکه هنوز هم به اینترنت تعلق خاطر زیادى دارى؟

بله، اینترنت و بچه‏هاى اینترنت همیشه از من حمایت کرده‏اند. به هر نقطه‏اى برسم، هرگز یادم نمى‏رود که از طریق اینترنت به موسیقى معرفى شدم. در زمان انتشار «یه شاخه نیلوفر» هم اغلب سایت‏ها و فعالان اینترنت همکارى خوبى با من داشتند، خصوصاً از این جهت که باعث شدند امکان دانلود آلبوم از بین برود.

در اینترنت، معمولاً به تو «بى‏احترامى» هم نمى‏شود. نه از جانب هنرمندهاى دیگر، نه از طرف مردم.

دلیل اصلى‏اش لطف آنهاست و از طرف دیگر من هم کارى با کسى ندارم. متأسفانه این روزها اخبار خوبى درباره فضاى موسیقى نمى‏شنوم. خیلى‏ها علیه یکدیگر حرف مى‏زنند و این مسأله به ضرر موسیقى تمام مى‏شود. وقتى ما درون خودمان مشکل داشته باشیم، چطور مى‏توانیم مشکلات بیرونى را حل کنیم.

شاید تو به خاطر محبوبیت و مقبولیت بالایت، مى‏توانستى بهترین گزینه براى جنجال‏آفرینى و نقد کردن و تخریب دیگران خصوصاً در این چند ماهه باشى. قطعاً اگر حرفى علیه دیگران بزنى، خیلى خریدار پیدا مى‏کند چون معمولاً اهل حرف زدن نیستى!

من اصلاً حقى براى خودم قائل نیستم که بخواهم درباره دیگران حرفى بزنم. همین که کار خودم را انجام دهم و سرم به کار خودم گرم باشد، کافى است. تا حالا زمینه‏هاى زیادى به وجود آمده که درگیرى با دیگران را شروع کنم اما به دنبالش نرفته‏ام و چون به جرقه‏اى که علیه من زده شد، عکس‏العملى نشان نداده‏ام، مسأله سر و صدا نکرده…

اما همین چند هفته پیش یک بیانیه رسمى دادى که در آن پاى فرزاد فرزین و محسن یگانه وسط کشیده شد و از آنها بابت اجراى آهنگ «نفس بریده» که از ساخته‏هاى قدیمى‏ات بود، انتقاد کردى.

به این دوستان قبلاً گفته بودم که این آهنگ را در کنسرت‏هایشان نخوانند چون امتیاز «نفس‏بریده» را واگذار کرده‏ام و براى من مسأله ساز مى‏شود. از آنها خواسته‏ام براى اجراى «نفس بریده» لااقل با من یا شرکتى که امتیازش را به آن واگذار کرده‏ام، هماهنگ باشند.

دوباره برگردیم «یه شاخه نیلوفر». یکى از اشکالات این آلبوم تعداد قطعاتش بود. قطعه‏هایى که شبیه هم بودند!

براى اینکه پیش‏دستى کنم و زودت راز تو پرونده تخریب «یه شاخه نیلوفر» را ببندم، باید اعتراف کنم بله، تعداد قطعات به خاطر فضاى مشابه آنها خیلى زیاد بود و جا داشت دو قطعه را «کم» کنیم! از طرف دیگر مى‏شد قطعات را با سلیقه بهترى کنار هم قرار داد و الان از چیدمان آلبوم هم راضى نیستم.

اما در کنار تمام این انتقادها «یه شاخه نیلوفر» آلبومى بود که در آن محسن چاوشى، باز هم محسن چاوشى بود و مثل بعضى خواننده‏هاى دیگر رنگ عوض نکرد. در این پنج سال، فضاى کارهایت خیلى تغییر کرده اما خودت عوض نشده‏اى.

خدا را شکر که بالاخره یک نکته مثبت پیدا کردى!

«یه شاخه نیلوفر» پارسال پرفروش‏ترین آلبوم پاپ ایران بود و تو هزاران طرفدار دارى. این سؤال همیشه وجود دارد که چرا محسن چاوشى کنسرت نمى‏دهد.

من تازه یک سال است مجوز گرفته‏ام و فقط دوازده قطعه مجاز دارم…

مى‏توانستى در همین یک سال براى آهنگ‏هاى دیگرت هم مجوز کنسرت بگیرى.

اما یک کار مهمتر هم داشته‏ام و آن هم سر و سامان دادن به سه آلبوم دیگرى است که مقابل تهیه‏کنندگان آنها مسئول هستم.

در مورد این سه آلبوم، حرف مى‏زنیم. فعلاً درباره کنسرت بگو.

اول باید گروهم را انتخاب کنم. الان با دوست خوبم امید حجت درباره تکمیل گروه صحبت‏هایى داشته‏ام و همین‏طور با رضا تاج‏بخش و هومن غفارى. اتفاقى که من در کنسرت‏ها به دنبال آن هستم، به یک گروه توانا احتیاج دارد و به زمان بیشترى احتیاج دارم تا گروهم را انتخاب کنم.
مبادا این زمان آنقدر طولانى شود که وقتى گروهت آماده شد، دوران محسن چاوشى تمام شده باشد!دوران من تازه شروع شده!

فکر نمى‏کنى براى اجراى آهنگ‏ها به صورت زنده با مشکل مواجه شوى؟

اصلاً!

تا حالا نشنیده‏ام که به تماشاى کنسرتى رفته باشى. فکر نمى‏کنى باید بیشتر در محیط کنسرت‏ها حاضر باشى تا با حال و هواى آن آشنا شوى؟

در سال‏هاى خیلى دور به بعضى کنسرت‏ها رفته‏ام. در این سه، چهار سال هم یواشکى چند کنسرت را از نزدیک دیده‏ام!

یعنى هیچ‏کس نفهمید در سالن هستى؟

دو، سه بار حتى خواننده‏ها هم نفهمیدند کنسرت‏هایشان را دیده‏ام!

مگر خواننده‏ها دعوتت نکردند؟

نه! خودم رفتم تا ببینم چه خبر است! به همین خاطر مى‏توانم ادعا کنم که براى کنسرت اصلاً ناپخته نیستم. فکر مى‏کنم فقط سى ثانیه التهاب داشته باشم که آن هم براى هر خواننده‏اى طبیعى است.

در کنسرت‏هایت ساز هم مى‏زنى؟

نه، چون حواسم پرت مى‏شود!

قبل از انتشار «یه شاخه نیلوفر» گفته مى‏شد آلبومى با نام «من خود آن سیزدهم» را با صدایت خواهیم شنید. خیلى مشتاق بودیم این آلبوم را بشنویم. خصوصاً از این جهت که مى‏خواستیم بدانیم چاوشى روى اشعار شاعرانى مثل مولانا چگونه ملودى‏هاى پاپ خواهد گذاشت. الان یک سال از انتشار «یه شاخه نیلوفر» گذشته و هنوز از «من خودم آن سیزدهم» خبرى نیست…

امتیاز «من خود…» متعلق به شرکت آواى باربد است و نمى‏دانم چه زمانى منتشرش خواهند کرد. در این آلبوم ۴ شعر مولانا، دو شعر مرحوم شهریار و یک شعر از باباطاهر و وحشى بافقى را اجرا کرده‏ام و فکر مى‏کنم با توجه به فضاى «من خود…» باید در موردش بسترسازى شود. این آلبوم را با پیشنهاد حوزه هنرى به مناسبت سال مولانا تولید کردیم. البته من قبل از آن به پیشنهاد امیر ارجینى و حسین صفا روى یکى از اشعار مولانا آهنگ ساخته بودم و بعد از این پیشنهاد سه شعر دیگر از مولانا را هم ساختم…

اشعار مولانا، باباطاهر، وحشى بافقى و شهریار را چه کسى انتخاب کرد؟

همه کارها را خودم انتخاب کردم. هدفم این بود که چهار قطعه از مولانا بخوانم و چهار قطعه از شعراى دیگر. دیوان باباطاهر و وحشى بافقى را در خانه داشتم و همین‏طور یک کتاب ناقص از غزلیات مولانا را. اما دیوان شهریار را همان روزها خریدم. سراغ شعراى دیگر هم رفتم اما با سروده‏هایشان به نتیجه نرسیدم.

تمام آثار مولانا، شهریار، وحشى بافقى و باباطاهر را خواندى؟

تقریباً بله! حدود یک ماه زمان برد. شعرهایى که فکر مى‏کردم مى‏توان روى آن ملودى پاپ گذاشت را علامت زدم. اول در مورد مولانا به نتیجه رسیدم و سپس دو قطعه از شهریار را انتخاب کردم. یکى از کارهایى که روى شعر استاد شهریار ساخته‏ام را فوق‏العاده دوست دارم و فکر نمى‏کنم در آینده بتوانم مشابه آن را تولید کنم. از زمانى که اشعار آنها را خواندم، تا یکى، دو ماه هیچ ترانه‏اى برایم جذاب نبود! مرحله انتخاب شعر براى آلبوم «من خودم…» یکى از مقاطع غیرقابل پیش‏بینى در زندگى من بود…

براى ایجاد ارتباط با معناى اشعار مشکلى نداشتى؟

سعى کردم به سراغ اشعار ساده بروم. البته خوشبختانه در کتاب اشعار این چهار نفر، معناى بعضى عبارت‏ها و کلمات هم مقابل شعرها چاپ شده بود. مثلاً من اصلاً نمى‏دانستم «قراضه چین» که مولانا از آن استفاده کرده، یعنى چه!

یعنى چه؟

«قراضه چین» یعنى تراشه‏هاى طلا که به زمین مى‏ریزد.

شعرى که «قراضه چین» داشت را در آلبوم خوانده‏اى؟

بله!

امید دارى که «من خود…» روزى منتشر شود؟

بله، دوست دارم این اتفاق بیفتد البته اگر تهیه‏کننده چنین تصمیمى داشته باشد باید تنظیم‏ها را عوض کنیم. چون این آلبوم فقط در سه ماه تولید شد و از آن روزها زمان زیادى گذشته است.

از بین «من خودم…» و «یه شاخه نیلوفر» کدامشان با سلیقه خودت بیشتر سازگار است؟

من آلبوم جدیدم را که فعلاً اسمى ندارد، بیشتر از آنها دوست دارم!

راستى زمانى هم گفته شد که یک آلبوم دیگر با قطعات فیلم «سنتورى» و چند قطعه دیگر هم منتشر مى‏شود. آن خبر واقعیت داشت؟

بله، این آلبوم مجموعاً شش قطعه دارد: چهار قطعه از فیلم «سنتورى» به اضافه دو قطعه دیگر از کارهاى قبلى‏ام. امتیازش را هم به آقاى آزادى واگذار کرده‏ام و دقیقاً نمى‏دانم مجوز گرفته یا نه.

تنظیم‏ها با فیلم «سنتورى» تفاوت دارند؟

اگر قرار باشد آلبوم منتشر شود، احتمالاً تغییراتى خواهیم داشت.

اجازه هست در مورد آلبوم جدیدت حرف بزنیم یا همه چیز «سکرت» است؟

نه حرف بزنیم!

چند قطعه دارد؟

یازده تراکت.

تمام قطعات را بعد از «یه شاخه نیلوفر» ساخته‏اى؟

جز یک قطعه که قبل از «یه شاخه نیلوفر» ساخته شد و حالا تنظیم آن را عوض کرده‏ایم، تمام قطعات جدید هستند. این آلبوم برخلاف «یه شاخه نیلوفر» به شدت تنوع ریتم و فضا دارد. سعى کردم از تمام تجربه‏هایم در این سال‏ها استفاده کنم و با خودم تعارف نداشته باشم. به همین دلیل حتى لازم دانستم که دو آهنگ «شیش و هشت» در آلبوم جدیدم داشته باشم.

نقش محمدرضا آهارى در این آلبوم چقدر است؟

محمدرضا دوست خوب من است و در آلبوم جدید هم تنظیم تعدادى از قطعات را انجام داده است.

اغلب ترانه‏ها را هم که احتمالاً امیر ارجینى و حسین صفا گفته‏اند.

بله.

براى خیلى‏ها سؤال است که چرا چاوشى و ارجینى و صفا فقط با هم کار مى‏کنند و وقتى کنار یکدیگر هستند، خوب نتیجه مى‏گیرند.

خیلى از خواننده‏ها خواسته‏اند با امیر و حسین همکارى کنند اما برایشان ارتباط برقرار کردن با آنها سخت بوده! خوشبختانه امیر و حسین در چند ماه گذشته فعال‏تر شده‏اند و مطمئن هستم که در آلبوم خواننده‏هاى دیگر هم حضور موفقى خواهند داشت. از طرف دیگر من براى آلبوم جدیدم از ترانه‏هاى دیگران هم استفاده کرده‏ام.

در راستاى همان تنوع؟

بله، در کتاب «بانو» که شامل سروده‏هاى کیکاووس یاکیده است، یک شعر متفاوت را دیدم و اجرایش کرده‏ام. على مهرگان هم دیگر ترانه‏سرایى است که در این آلبوم به ما ملحق شده، جسارت کرده‏ام و یک ترانه را هم خودم گفته‏ام. امیر و حسین هم با پنج و سه قطعه در این آلبوم حضور دارند.

آلبوم‏هایى که در ماه‏هاى اخیر منتشر شده‏اند را شنیده‏اى؟

بله، تقریباً تمام آلبوم‏ها را شنیده‏ام. به نظر من آلبوم‏هاى خوبى بیرون آمده‏اند اما استقبال از آنها چندان خوب نبوده است.

کدام آلبوم بیشتر به دلت نشست؟

همه آلبوم‏ها را دوست داشتم. هم ترانه‏ها، هم آهنگ‏ها و هم صداى خواننده‏ها خوب بودند.

مثل اینکه قسم خورده‏اى اسم هیچ خواننده‏اى را نگویى!

نه اصلاً اینطور نیست. آلبوم‏هاى احسان خواجه‏امیرى، سیروان، بنیامین، سعید شهروز و امین رستمى را دوست دارم.

آلبوم‏ها را خودت مى‏خرى؟

اگر از خانه بیرون بروم، آلبوم‏ها را در اولین فرصت مى‏خرم.

مثلاً آلبوم بنیامین را همان روزى که منتشر شد، خریدى؟

نه، فکر مى‏کنم چند روز بعد. یادم هست که آلبوم بنیامین و سیروان را با هم خریدم.

تا حالا پیش آمده که از فضاى آلبوم‏هاى خوانندگان دیگر تأثیر بگیرى یا فقط در مسیر خودت حرکت مى‏کنى؟

من کار خودم را مى‏کنم اما از کارهاى دیگران هم تأثیر مى‏گیرم. خیلى از مواقع پیش آمده که با گوش دادن به آلبوم‏هاى دیگران نکات تازه‏اى یاد گرفته‏ام.

خیلى از اطرافیانت که از سال‏هاى گذشته تو را مى‏شناختند، تصور نمى‏کردند که محسن چاوشى به این زودى‏ها ازدواج کند…
چرا؟به خاطر اینکه همیشه «تنهایى» را به همه چیز ترجیح مى‏دادى و فوق‏العاده گوشه‏گیر بودى!

 

الان که به گذشته برمى‏گردم، گاهى اوقات به این نتیجه مى‏رسم که نباید تمام زندگى‏ام را صرف موزیک مى‏کردم. به هر حال خواسته‏هاى من در موسیقى، هزینه‏اى داشت که باید پرداختش مى‏کردم و حالا بسیار خوشحالم که اتفاقى به نام «ازدواج» در زندگى‏ام افتاده و زندگى مشترک را بدون آن که در کارم تأثیر منفى بگذارد، آغاز کرده‏ام. همسرم اولین و تنها گزینه من براى ازدواج بود. ما سه سال پیش آشنا شدیم و نوروز امسال ازدواج کردیم. او نسبت به حرفه من درک کامل دارد و نه تنها مانع فعالیت من نیست بلکه کمک هم مى‏کند تا پیشرفت کنم. بعد از ازدواج حسم عوض نشد. همسرم هم موسیقى را مى‏شناسد و هم شنونده خوبى براى کارهاى من است.

در آلبوم جدیدت رد پاى او هم دیده مى‏شود؟

یک قطعه «مخصوص» دارم که اگر الان در موردش توضیح بدهم، مزه‏اش را از دست مى‏دهد اما همین‏قدر بگویم که در آلبوم جدیدم حرکتى کرده‏ام که شاید از من بعید باشد! در آلبوم جدیدم، انرژى حضور همسرم را کاملاً احساس مى‏کنم.

هنوز هم مثل زمانى که مجرد بودى، اغلب ساعات روز در خانه هستى و آهنگ مى‏سازى؟

بله، الان انگیزه‏ام براى کار کردن در خانه خیلى هم بیشتر شده، خانواده مى‏تواند به پیشرفت هر هنرمندى کمک کند. همسرم مرا بیشتر از همیشه اجتماعى کرده، بیشتر از همیشه به مسافرت مى‏رویم اما اگر در تهران باشم، ترجیح مى‏دهم در خانه باشم.

مقصد سفرها، خارج است؟

نه، هنوز در ایران جاهاى خیلى زیبایى هست که حداقل براى من ناشناخته هستند.

یکى از انتقاداتى که گروهى از هوادارانت مطرح مى‏کنند، این است که تو خیلى بیش از اندازه در دسترس آنها نیستى. بالاخره طرفداران یک هنرمند از او توقعاتى دارند. با خواننده‏هایى که در خارج از کشور زندگى مى‏کنند، راحت‏تر مى‏توان ارتباط برقرار کرد تا تو! این همه دورى از مردم هم چندان قشنگ نیست، خصوصاً وقتى امکان دیدن تو در کنسرت‏ها هم وجود ندارد.

حرف شما درست است. قطعاً بعد از این بیشتر به مردم نزدیک مى‏شوم. الان قسمت عمده‏اى از ایمیل‏هایى که به دستم مى‏رسد را جواب مى‏دهم. قبول دارم که کوتاهى‏هایى شده اما تلاش مى‏کنم که خصوصاً در ایام کنسرت بیشتر با مردم ارتباط بگیرم.

اگر خودت را جاى یکى از هوادارانت بگذارى، فکر مى‏کنى به آنها حق بدهى؟

تصورم این بود که هرچه دیده نشوم، بهتر است اما فکر مى‏کنم براى از این به بعد باید فکر تازه‏اى بکنم!

البته این همه دورى از مردم جنبه‏هاى مثبتى هم دارد. مثلاً همان‏طور که گفتى، یواشکى به کنسرت‏ها مى‏روى و شناخته نمى‏شوى. فکر مى‏کنم در خیابان هم خیلى زیر ذره‏بین نباشى!

بله، خدا را شکر معمولاً راحت در خیابان‏ها مى‏چرخم. البته تازگى‏ها تعداد کسانى که گاهى اوقات مرا مى‏شناسند، بیشتر شده!

شاید علتش این باشد که به عکس‏هایت بیشتر شبیه شده‏اى!

شاید!!

در مورد خواننده‏ها که چندان اظهار نظر نکردى. با توجه به سابقه حضورت در سینمان با فیلم «سنتورى» لطفاً به چند سؤال سینمایى جواب بده. از داریوش مهرجویى چه خبر؟

کاملاً از ایشان بى‏خبرم.

یعنى ارتباط تو با مهرجویى، کاملاً ادارى و خشک بود و فقط به همان زمان که ترانه‏هاى «سنتورى» را خواندى، محدود شد؟

بله، البته همکارى با ایشان مایه افتخار من بود. فکر نمى‏کنم در سینما، اتفاقى بهتر از «سنتورى» برایم رخ بدهد. به همین دلیل چند پیشنهاد جدید را رد کردم. چون نمى‏خواستم «عقب‏گرد» داشته باشم.

گویا یکى از پیشنهاداتى که رد کردى هم مربوط مى‏شد به فیلمى که توسط یک کارگردان خانم ساخته شد و او از تو خواسته بود براى تیتراژ پایانى فیلمش یک ترانه بخوانى!

بله، من هم خیلى سریع عذرخواهى کردم!

از بهرام رادان چه خبر؟

با هم ارتباط داریم و گهگاه حال و احوال مى‏کنیم.

آخرین تماستان کى برقرار شد؟

حدود بیست روز پیش. روز تولدم هم قرار بود همدیگر را ببینیم که متأسفانه گرفتار یک فیلم سینمایى شد و نتوانست به منزل ما بیاید اما پژمان بازغى افتخار داد و آمد. حالا که در مورد بازیگرها حرف مى‏زنیم، اجازه بده بگویم که حامد بهداد را خیلى دوست دارم. گرچه هنوز او را ندیده‏ام اما به نظر من بازیگر بى‏نظیرى است. کامبیز دیرباز را هم واقعاً دوست دارم و خوشحالم که با او ارتباط دارم.

براى دیدن فیلم‏ها به سینما مى‏روى؟

بیشتر صبر مى‏کنم تا سى‏دى فیلم‏ها منتشر شوند و در خانه تماشایشان کنم! اخیراً «سوپراستار» و «اخراجى‏ها-۲» را دیدم.

آخرین فیلمى که در سینما دیدى؟

فکر مى‏کنم «چارچنگولى». راستى، فیلمى که جواد رضویان آهنگ مرا در آن خوانده بود را هم در سینما دیدم. اسمش یادم رفت.

دلداده؟

بله، فیلم خوب و گرمى بود.

براى استفاده از آهنگ‏هاى «عروس قصه» و «نامادرى» در این فیلم از تو اجازه گرفتند؟

نه!

ناراحت شدى؟

نه!

از اینکه صداى بعضى خواننده‏ها در سال‏هاى اخیر به شدت شبیه صداى تو شده (!!) ناراحت نیستى؟

نه، هرکسى مى‏تواند هر جورى که دوست دارد، بخواند!

حتى اگر مردم، صداى این خواننده‏ها را با صداى تو اشتباه بگیرند و کارهایشان را به حساب تو بنویسند هم ناراحت نمى‏شوى؟

مردم اشتباه نمى‏گیرند، مطمئن باش!

منبع مصاحبه : اتفاق نو

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۸ آذر ۱۳۹۰

مطالب مرتبط:
بدون نظر بیوگرافی و مصاحبه با محسن چاوشی


2 + = 4



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت