بیوگرافی شهرام عبدلی

شهرام عبدلی متولد اردیبهشت ماه ۱۳۵۵ است , متاهل است , فارغ التحصیل رشته ادبیات است , از نوجوانی کار تئاتر را آغاز کرده ,وی کمتر فعالیت سینمایی انجام داده و بیشتر به فعالیتهای تلویزیونی و تئاتر پرداخته است , از فعالیتهای هنری اش عبارتند از : فیلم های دختری در قفس , قصه دلها , مسیر آسمان , این هفت نفر و مجموعه های خط قرمز , شاید برای شما هم اتفاق بیفتد , رستگاران , فاصله ها ,  تا رهایی و…..

مصاحبه ها با شهرام عبدلی در ادامه مطلب

مصاحبه ۱

گفتگوی اختصاصی خبرنگار کوله بار با شهرام عبدلی:
بمباران هوایی تهران و تعطیلی مدارس

این بازیگر سینما و تلویزیون به کوله بار گفت: چیزی که بیشتر از آن روزها به یاد دارم، بمباران هوایی تهران است. در آن روزها ما در خانی آباد(جنوب تهران) زندگی می کردیم که به دلیل خطر بمباران ها، مدارس در یک دوره ای تعطیل شده بود و گاهی تلویزیون برنامه های آموزشی کتاب های درسی می گذاشت و از این طریق درس یاد می گرفتیم.

شهرام عبدلی در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار کوله بار گفت:
در دوران جنگ، پدر و عمویم علاقه خاصی برای رفتن به جبهه داشتند. پدرم هر چند وقت یکبار از طرف اداره اش داوطلب می شد تا به جبهه برود و من که در آن روزها نوجوانی بیش نبودم و خانواده ام نگرانش می شدیم. عمویم جزو افرادی است که در زمان جنگ حضور فعالی در جبهه داشت. گاهی که خانواده اش با رفتنش مخالفت می کردند، بی آنکه خبری به آنها بدهد، مخفیانه ساکش را برمی داشت و می رفت.

وی ادامه داد:
عید یا فصل مدارس که می رسید، پدرم چون در جبهه بود، هیچ کس نبود تا برایمان پیراهن و لوازم مورد نیاز بخرد. چیزی که بیشتر از آن روزها به یاد دارم، بمباران هوایی تهران است. در آن روزها ما در خانی آباد(جنوب تهران) زندگی می کردیم که به دلیل خطر بمباران ها، مدارس در یک دوره ای تعطیل شده بود و گاهی تلویزیون برنامه های آموزشی کتاب درسی می گذاشت و از این طریق درس می آموختیم. خیلی شرایط سختی بود.

این بازیگر سینما و تلویزیون با اشاره به فعالیت های پدرش در جبهه افزود:
گاهی پدرم از جبهه به خانه بر می گشت، از خاطرات جبهه برایمان می گفت. شهید” فکوری” فرمانده شان بود که هر بار که پدرم نامش را به زبان می آورد، بغض می کرد و چشمانش نم دار می شد. پدرم علاوه بر اینکه به خط مقدم جبهه می رفت، گاهی در بخش حمل ونقل وارسال کمک های مردمی به جبهه ها فعالیت می کرد. در آن روزها همه دست به دست هم می می دادند تا در مقابل عراق ایستادگی کنیم وبه پیروزی برسیم و اگر این همت و غیرت نبود، الان وضعیت کشورمان همانند عراق، افغانستان و… وضعیت نابسامانی داشت.

عبدلی با بیان اینکه جنگ میان ایران و عراق با سایر جنگ های دنیا تفاوت داشت، خاطر نشان کرد:
جنگ میان ایران و عراق با جنگ های دیگر فرق داشت. جهان از شنیدن خبر مقابله بسیجی های با عراقی که مجهز به سلاح های پیشرفته جنگی بود متعجب شده بود. اولا ما متجاوز گر نبودیم و از دین و کشورمان دفاع می کردیم  و دوم اینکه به اسلام و فرهنگ عاشورا اعتقاد راسخ داشتیم و می دانستیم که پیروزی ما، پیروزی اسلام و شیعه است و تا آخرین نفس می جنگیدیم.

وی افزود:
رزمنده های ما از مرگ نمی ترسیدند چون آن را شهادت در رکاب امام حسین(ع) می دیدند و می دانستند که با شهادت با سالارشهیدان در آن دنیا دیدار خواهند کرد. مردم رهبری آگاه داشتند و به رهنمودهای او عمل می کردند و همین چیزها بود که جنگ میان ایران و عراق را متفاومت کرده بود.

شهرام عبدلی با اشاره به راهکارهای علاقمند کردن نسل های امروزی با فرهنگ دفاع مقدس گفت:
ما باید برای علاقمند کردن نسل های امروزی با جنگ از رده های سنی پایین مثل دانش آموزان شروع کنیم. بنابراین شرکت دادن درسفرهایی مثل راهیان نور کار جالبی است. ما باید با هر رده سنی با زبان خودش صحبت کنیم، با کودکان بازبان خودشان صحبت کنیم و با نوجوان هم همین طور و جنگ را این گونه برایشان معنی کنیم. باید مفهوم دفاع مقدس را طوری برایشان جذاب کنیم که علاقمند به دانستن آن باشند.
نوجوان امروزی نسل اینترنت هستند و باید با امکانات امروزی و به روز در جهت بالابردن اطلاعات آنها با موضوع جنگ قدم برداریم.

این بازیگر سینما و تلویزیون در پایان خاطر نشان کرد:
سینمای دفاع مقدس تا به امروز جرقه هایی را برای بالابردن شناخت مردم با موضوع جنگ زده است مثل فیلم های حاتمی کیا و رسول ملاقلی پور اما فکر می کنم که جا برای پیشرفت زیاد مانده است.

منبع مصاحبه ۱ : koolebar.ir

مصاحبه ۲
تا آنجایی که یادم میاد به حرفه بازیگری علاقه مندبودم، ۸سال تئاتر کار کردم. تئاتر واقعاً در بازیگری اهمیت دارد. بازیگرانی که از تئاتر وارد بازی می‌شوند، هیچ وقت عقب گرد نمی‌کنند. علاوه بر هنر هم فعالیت دیگه ای ندارم.

* به غیز از هنر چه دغدغه ام:”شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر گفت کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

*با بازی بازیگران ایرانی در فیلم های خارجی موافقم،چطور یک فوتبالیست می‌تواند در خارج از کشوربازی کند، اما بازیگرها این اجازه رو ندارند؟ البته یکسری محدودیت ها به خاطر وجود فرهنگ ایرانی و اسلامی است. اگر به من همچنین پیشنهادی بشه ،اگر تمام موازینی را که بهش معتقدم رعایت شود، بله قبول می‌کنم، خوب من در این فرهنگ بزرگ شدم، مثلاً تو فیلم های عاشقانه آنها اصلاً نمی‌تونم بازی کنم!

*در سینمای الان ما خیلی ها به خاطر چشم و ابرو بازیگر می‌شوند، اما بالاخره صورت باید صورتی باشد که برای فیلم و سینما مناسب باشد. البته مناسب بودن به معنی زیبا بودن نیست، به معنی خاص بودن است.

*هیچ کس رو به عنوان الگوی هنری خودم قرار نمی‌دم، همیشه سعی کردم خودم باشم و هیچ وقت دلم نمی‌خواست که جای کسی باشم.

*در خوب نقش ایفا کردن استعداد، علاقه و تلاش و اطلاعات عمومی تاثیر داره.یک بازیگر باید در هر زمینه ای تا حدودی اطلاع داشته باشد.

*شدیداً اهل شعرم، از ۱۵ الی ۱۶ سالگی یک چیز هایی برای خودم می‌نوشتم. قسمتی از شعر مورد علاقم که خودم سرودم : “پیش از آنکه آخرین پیچ نگاه را بپیچی دلم برایت تنگ می‌شود.”

* از شعرهای مورد علاقم از کتاب های دوران دبستان، “کتاب خوب”!: من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم /گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم” به خاطر اینکه کتاب خیلی دوست داشتم به این شعر هم علاقه مند بودم. درحال حاضر حافظ و مولانا، از شاعران نو،سهراب سپهری را دوست دارم.

*مادرم رو در زندگی بیشتر از هر کس دیگه اذیت کردم، همیشه از دیوار راست بالا می‌رفتم، فکر نمی‌کنم شیطون تر از من، تو بچگی وجود داشته باشد.

* تفریحاتم بیشتر از جنس کتاب و دیدن فیلم، گوش دادن موسیقی است.

*اگه کاریکاتور چهره ام رو ببینم، تنها می‌خندم ، هر چه قدر هم که زشت کشیده شده باشد. کاریکاتور یکی از هنر های بسیار دوست داشتنی و منتقد است.

*در روز  شاید ۲۰ الی ۳۰بار مزاحم تلفنی دارم.

* فکر می‌کنم اینکه می‌گن خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو، اولش این بوده که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت نشو. آدم باید در زندگی تا حدودی شاخص باشد. به مد توجه نمی‌کنم اما همیشه سعی می‌کنم خوش تیپ باشم.

*جعفر در سریال گیلعاد- نقش لوتی و داش مشتی داشت. یه جورایی مثل خودم لوتی با معرفت ناموس پرست، رفیق باز و مردونه است، البته سعی می‌کنم که اینجوری باشم.

*خاطره تلخ از جدایی، خیلی دارم، یکسری از دوستانم از ایران رفتند همینطور چند نفر از بهترین نزدیکانم فوت شدند . واقعاً برام تلخ بود.

*ارتباطم با خدا خیلی دوستانه است، بیشتر رفاقت با خدا برام مهمه، اینکه با خدا دوست باشم نه اینکه بترسم. اگه بخوام بدون شعار بگم، تو زندگی بیشتر به جمله های حضرت علی (ع) عمل می کنم.

*چرا اکثراً در نقش منفی هستم؟ چون این نقش ها رو بیشتر بهم پیشنهاد می‌کنند.

*از نقشم در سریال خط شکن پشیمون شدم.

*همیشه دوست داشتم با خسرو شکیبایی بازی کنم.

*عیدی هایی که پدرم در دوران بچگی از شهرستان می‌آورد، همینطور ماهی قرمزهای شب عید که پدرم می‌گرفت، بهترین عیدی هام بود؛ من عاشق ماهی قرمز شب عیدم.

*عاشق شب نشینی های چهارشنبه سوری ام. شب های چهارشنبه سوری دور هم می‌شینیم و شمع روشن می‌کنیم. الان عاشق هیجان چهارشنبه سوری نیستم، اما بچگی ها خیلی بودم؛ همیشه از روی زمین بوته جمع می‌کردم. یک بار در دوران کودکی همینطور که داشتم بوته جمع می‌کردم، رفتم جلو یکدفعه نگاه کردم دیدم سر از یک پادگان در آوردم . سربازه منو گرفت، منم گفتم: بده دارم آشغالهاتون رو جمع می‌کنم” خنده اش گرفت، گفت برو.

*اهل سیاست نه! نیستم، اعتقاد دارم هنرمند نباید خیلی اهل سیاست باشه. البته تا حدودی .

*تکه کلامی که سال ها داشتم و تازگی ازش خلاص شدم” آره” است، هم سئوالی بود، هم جوابی بود، هم آره بودم و هم نه بود کلمه آره رو خیلی دوست دارم، چون کلمه فارسی صددرصد است.

* همیشه آرزومه مردم ما به خصوص تهرانی ها، یک کم با هم مهربون باشیم. از کنار هم که می‌گذریم حداقل جواب سلام همدیگر رو بدیم، لبخندی هم بزنیم و اخم نکنیم با هم دوست باشیم و همدیگر رو دوست داشته باشیم.

*دلم نمی‌خواد هیچ وقت به خودم مغرور شم، همیشه از خدا خواستم اگه روزی احساس کردم که چیزی هستم، فرداش رو نبینم.

منبع مصاحبه ۲: bornanews.com

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۷ آذر ۱۳۹۰

مطالب مرتبط:

بدون نظر بیوگرافی و مصاحبه با حامد کمیلی


1 + 7 =



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت