بیوگرافی سپیده خداوردی

سپیده خداوردی متولد اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰ در تهران است ، یک برادر کوچکتر از خود دارد که متولد ۶۳ است و مهندسی معدن خوانده ولی شغلش نقاشی و مجسمه سازی است ، سپیده خداوردی در مدرسه موسیقی زیرنظر وزارت ارشاد درس خوانده‌ و همچنین فارغ التحصیل ادبیات نمایشی از دانشگاه اراک است , وی بازیگری را با مجموعه “بچه های خیابان” همایون اسعدیان آغاز کرد. وی در فیلم ها و سریال های متعددی مانند: “ایستگاه بهشت” به کارگردانی نادر مقدس، “قهوه اسپرسو” به کارگردانی رضا بهشتی، “یک گوشه پاک و پرنور” به کارگردانی علی موذنی، “گیلعاد” به کارگردانی حسین سهیلی زاده و … به ایفای نقش پرداخته است. در ضمن خداوردی ۱۱ سال سابقه فعالیت در زمینه موسیقی دارد و نوازنده ارکستر ملی است.

مصاحبه با سپیده خداوردی در ادامه مطلب

مصاحبه با سپیده خداوردی بازیگر نقش گلرخ در سریال از یاد رفته       

این بازیگر تاکنون در چند فیلم و سریال از جمله بچه‌های بهشت، گیلعاد، یک گوشه پاک و پرنور، ایستگاه بهشت و….بازی کرده است.اما در از یاد رفته او نقش یک زن روستایی اهل شمال را در چند مقطع سنی بازی کرده است. زن شمالی و سختی‌هایی که او طی چندین سال تحمل می‌کند، دلایل خوبی هستند تا با خداوردی به گفت‌وگو بنشینیم تا از دید‌گاه‌های خودش درباره گلرخ برایمان بگوید.

شما قبل از بازی در سریال «از یاد رفته» در چند فیلم و سریال دیگر هم بازی کرده‌اید اما نقش گلرخ باعث شد تا بازی شما بیشتر دیده شود. گلرخ زنی است که شوهرش در اوان جوانی به او ستم و خیانت می‌کند اما او وفادارانه به پای زندگی‌اش می‌ماند و بچه‌هایش را بزرگ می‌کند، آیا همین ویژگی باعث شد تا شما بازی در نقش گلرخ را قبول کنید؟

از بابت دیده شدن باید بگویم شاید نقش گلرخ بیشتر از دیگر نقش‌هایم مورد توجه قرار گرفت اما من تاکنون هر نقشی را که بازی کرد‌ه‌ام، نقش اول بوده و مورد توجه قرار گرفته است از سریال بچه‌های خیابان به کارگردانی همایون اسعدیان که اولین کارم بود تا فیلم‌هایی مانند قهوه اسپرسو. از یاد رفته چون سریال است، هر شب پخش می‌‌شود و بیشتر داستانش در روستا می‌گذرد و بافت متفاوت‌تری نسبت به سریال‌های دیگر دارد، بیشتر مورد توجه قرار گرفت.

اما یکی از دلایلی که من بازی در این سریال را پذیرفتم نوع قلم و زاویه دید آقای حسن‌پور به مسائل است. وقتی فیلمنامه را خواندم، متوجه شدم که داستان، ملودرامی تراژیک است که شخصیت‌ها خیلی خوب پرداخت شده‌اند و کاملا ملموس هستند و نقش گلرخ بسیار عالی بود. گلرخ به نظر من یک اسطوره است چون همه ویژه‌گی‌های یک انسان کامل از گذشت و فداکاری، صبر و ایثار در مقابل همسر و زندگی‌اش و حرفی که زده و پای حرفش مانده و… را دارد. گلرخ برای همه شرایط زندگی‌اش هدف خاصی دارد. همه اینها باعث شد تا بازی در نقش گلرخ را قبول کنم و زمانی هم‌که سرکار رفتیم، اعتمادم به آقای حسن‌پور بیشتر شد چون متوجه شدم ایشان دقیقا چه می‌خواهند و با برنامه‌ریزی کامل و دقیقی سکانس‌ها را مقابل دوربین می‌بردند. دو هفته قبل از فیلمبرداری ما را به روستایی که لوکیشن اصلی بود، بردند تا با فضا و آدم‌ها، بیشتر آشنا شویم و به درک درستی از فضایی که داستان در آن رخ می‌داد، برسیم.

گلرخ جوان است که همسرش او را ترک می‌کند و می‌رود. اما او می‌ماند و با همه سختی‌ها، زندگی را سپری می‌کند.این در شرایطی است که امکان ازدواج برای او فراهم است.گلرخ چرا باید از همه خوبی‌های معمولی زندگی چشم بپوشد و تنهایی را انتخاب کند.به نظر من این نوع نگاه به سنت‌های دیرینه در کشور ما برمی‌گردد. شما به عنوان یک زن جوان آیا با زاویه دید گلرخ به زندگی موافق هستید؟

باید ببینیم گلرخ مربوط به چه دوره‌ای است…

در سریال او متعلق به دهه ۷۰ است، یعنی زیاد از دوره ما دور نیست.

دوره زندگی گلرخ از ما دور نیست اما باید به این نکته توجه کنیم که او در چه منطقه‌ای زندگی می‌کند. او در جایی زندگی می‌کند که شرایط و دیدگاه‌های زندگی با ما که در شهر زندگی می‌کنیم و به ظاهر دیدگاه‌هایمان نسبت به زندگی تغییر کرده، فرق دارد. ما مدام در ظاهر می‌گوییم شرایط تغییر کرده است اما در باطن قضایا، سنت‌ها مانند یک غبار روی همه افکار و زندگی ما نشسته است.مردم هنوز پیوند سرسختانه‌ای با سنت‌ها دارند.

اما در نگاه واقع‌بینانه من‌هم مثل شما بر این باور هستم که همان‌گونه که مردها با از دست دادن همسرشان، برای ادامه بهتر زندگی به همسر و مکمل دیگری نیاز دارند، زنان هم در این مسیر همین‌گونه هستند و نباید یک زن جوان که همسرش را به هر دلیلی از دست می‌دهد، به تنهایی بار زندگی را به دوش بکشد.اما منظور من از اسطوره بودن گلرخ این است که او در ۱۵ سالگی رودرروی پدرش ایستاد و یک قول به همسرش داد. او قول داد که تا آخر پای مرتضی خواهد ماند. او سختی‌های زیادی را تحمل کرد اما هیچ‌وقت زیر حرفش نزد و پای زندگی‌اش ایستاد. برای من این خصوصیت گلرخ واقعا دوست‌داشتنی است.

یعنی گلرخ یک‌جورهایی با خودش لج کرد؟

نه! اسمش را لج نمی‌توان،گذاشت! او پای حرفش ایستاده و به همین دلیل همه سختی‌ها را تحمل می‌کند. او برای زندگی‌اش خیلی تلاش کرده، خیلی زحمت کشیده و وقتی مرتضی ترکش می‌کند، تلاش می‌کند به قولی که به خودش داده، احترام بگذارد و پای زندگی‌اش بماند.

آیا گلرخ را می‌توانیم نماد زن ایرانی به شمار آوریم؟

بله. گلرخ واقعا یک زن ایرانی است. اما واقعیت این است او هرچقدر هم که وفادار می‌ماند و برای بهتر شدن زندگی‌اش تلاش می‌کند اما خیلی‌جاها او نادیده گرفته می‌شود و در حقش جفا می‌شود.

شما موزیسین هستید و برای اجرای کنسرت به کشورهای مختلف سفر می‌کنید به همین دلیل این سوال را از شما می‌پرسم که آیا وفاداری زن ایرانی به خانواده و همسرش در دنیای امروز می‌تواند منحصربه‌فرد باشد؟

در نگاه کلی می‌توان این خصوصیت را متعلق به زنان ایرانی دانست. به نظر من دوره و زمانه خیلی خراب شده و هیچ چیز سرجای خودش نیست.اما من بر این باورم که هنوز هم زنان و مردان خوب ایرانی وجود دارند. بنابراین نباید دسته‌بندی کنیم که زنان همه خوبند و مردان بد هستند. من با دسته‌بندی مطلق خوب و بد موافق نیستم.

اما در دوره‌‌ای که کشور ما بین سنت و مدرنیته راه جدیدی را جستجو می‌کند، انگار وفادرای زنان ایرانی بیشتر از مردان است؟

به نظر من همه این‌قضاوت‌ها زمانی شکل می‌گیرد که ما در سطح امور حرکت می‌کنیم و کمتر به این نکته فکر می‌کنیم که اگر فلان کس کاری را انجام داد، چه دلایلی باعث شده تا او چنین اقدامی کند. نگاهمان را به زاویه دید فرد نزدیک نمی‌کنیم، خودمان را جای او نمی‌گذاریم و فقط دست به قضاوت می‌زنیم. من این نوع نگاه را دوست ندارم و اصلا بر این باور نیستم که در دوره ما زنان بهتر از مردان هستند یا برعکس. همه چیز نسبی است و هر کس که خوب زندگی می‌کند به این دلیل است که شعور و آگاهی لازم را دارد و در خانواده‌ای بزرگ شده که شعور بالایی داشته‌اند و پدر و مادر او را خوب و صحیح بزرگ کرده‌اند.

این سوالات را از این بابت پرسیدم که به نظر شما که چند ماه درگیر ساخت سریال از یاد رفته بودید، پیام سریال از یاد رفته برای مردان و زنان جامعه ما چیست؟

پیامش این است که وقتی حرفی را می‌زنی، پای حرفت بمان…

اما گلرخ در سن و سال بسیار پایین تصمیم به ازدواج با مرتضی گرفت. تصمیمی که بیشتر از روی هیجان بود…

همین وجه شخصیت گلرخ برای من جالب بود. راستش من اصلا از شعار دادن خوشم نمی‌آید و تمایل ندارم مسائل را بیخودی بزرگ کنم. من گلرخ را خیلی دوست دارم چون ماه‌ها با او زندگی کردم و او را کاملا می‌شناسم. من هشت ماه در روستا سرکار بودم. سر همین سریال بودم که حصبه گرفتم و متوجه شدم زندگی در شرایطی که گلرخ آن را از سر می‌گذراند، چقدر دشوار است. آنقدر به گلرخ نزدیک شدم که توانستم او را از فضای فانتزی و غیرقابل باور دور کنم. به همین دلیل مخاطب هم او را پذیرفته و با او ارتباط برقرار کرده است.

در سریال از یاد رفته در مقابل گلرخ، شخصیت مینا(بهنوش طباطبایی) قرار دارد که زنی است با گرایشات مدرنیته. زنی که به خارج از کشور می‌رود و در آنجا برای همسرش (مرتضی) مشکلاتی را به‌وجود می‌آورد و بعد هم او را ترک می‌کند. آیا نمی‌شد در سریالی که قرار است طی ۲۶ قسمت از تلویزیون به نمایش درآید و پیام‌های مختلفی را هم به بیننده منتقل کند، شخصیتی حد وسط گلرخ و مینا هم در سریال وجود داشته باشد؛ شخصیتی معتدل که توانسته باشد همه چیز را بخوبی در کنار هم داشته باشد؟ مثلا می‌شد روی شخصیت دختر گلرخ که بزرگ شده و در آستانه ازدواج است، بیشتر کار کرد و از او شخصیتی ساخت که برای همه گروه‌‌های مردم قابل باور باشد؟

این‌هم یک نگاه است.من از یاد رفته را همین‌جور که هست دوست دارم.این بستگی به نوع نگاه آدم‌ها دارد. برخی آدم‌ها مثل شما بنا به حرفه‌ای که دارید به موضوعات موشکافانه‌تر نگاه می‌کنید. در دوره‌ای که فیلمنامه‌هایی که به دست ما بازیگران می‌رسد،بسیار ضعیف است و شخصیت‌ها در سطح حرکت می‌کنند، فیلمنامه از یاد رفته برای من فوق‌العاده بود.یک فیلمنامه بسیار قوی که نسبت به کارهای دیگری که می‌خوانم، کامل‌تر بود و چفت و بست خیلی خوبی داشت.

از طرفی من گلرخ را از ۱۴ سالگی تا میانسالی‌‌اش بازی کردم، برای این کار چند گریم مختلف داشتم که این برایم خیلی جالب بود. من یک دوره طولانی از زندگی گلرخ را بازی کردم، بنابراین امکان خوبی به من داده شد تا توانایی‌ها و خلاقیت‌های خود را به نمایش بگذارم. من شرایط مختلفی را برای بازی نقش گلرخ تجربه کردم که برایم خیلی ارزشمند است.

شما برای گلرخ خیلی زحمت کشیدید و او را به جای خوبی در داستان رساندید اما ادامه نقش او را به بازیگر دیگری سپردید، این در حالی است که بازهم می‌شد با گریم‌های مختلفی خودتان گلرخ را به سرانجام برسانید.

البته من این جسارت را نکردم که به آقای حسن‌پور بگویم با گریم متفاوت بازهم می‌توانم نقش گلرخ در میانسالی را خودم بازی کنم. اما واقعا دوست داشتم که گلرخ را خودم به سرانجام برسانم. نه از روی خودخواهی بلکه به این دلیل که واقعا به او وابسته شده بودم. هر چند هشت ماه کار در شمال کشور خیلی سخت بود.

اما احساس می‌کنم که رَدپاهایی در بازی نقش گلرخ داشتم که هم بیننده و هم خودم دوست داشتیم این ردپاها را سپیده خداوردی به نتیجه برساند. اما آقای حسن‌پور معتقد بود که چون بازیگرها در سریال تغییر می‌کنند و مثلا بازیگر جوانی‌های مرتضی جای خود را به آقای محمدرضا فروتن می‌دهد، تغییر بازیگر نقش گلرخ هم برای بیننده طبیعی خواهد بود و آسیبی به کار نخواهد زد. به هرحال کار متعلق به آقای حسن‌پور است و ما بازیگران زیاد نمی‌توانیم نگاه خودمان را به کار اعمال کنیم.

کارگردان در این کار بازیگران را تغییر می‌دهد، از طرفی از یاد رفته یک اثر کاملا داستان محور است که قصه آن بیشتر مردم را جذب می‌کند، در این شرایط به نظر شما بازیگران چه سهمی در جذابیت سریال دارند؟

به نظر من اگر بازی بازیگران همسطح فیلمنامه باشد و به اصطلاح گل‌درشت نباشد، طبیعی باشد و برای مردم قابل باور باشد، بیشترین کمک را به سریال می‌کند.خود من بچه روستا نیستم و شرایطی را که گلرخ گذرانده، تجربه نکرده‌ام اما تلاش کردم که به نقش گلرخ نزدیک شوم و او را قابل لمس و باورپذیر بازی کنم. سعی کردم با اضافه کردن گویشی که در شمال کشور رایج است، شخصیت گلرخ را هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک کنم. به هرحال من همه تلاشم را کردم تا بتوانم با بازی‌ام به سریال و باورپذیری آن کمک کنم.

شما دو هفته قبل از شروع فیلمبرداری به شمال رفتید تا به فضا و شخصیت‌ها نزدیک شوید، آیا در این مدت توانستید مابه‌ازای بیرونی هم برای شخصیت گلرخ پیدا کنید؟

نه! واقعیت این است که مابه‌ازی بیرونی برای شخصیت گلرخ وجود نداشت.

برخلاف انتظارم که فکر می‌کردم در منطقه شمال در بین همسن و سالان خودم شبیه گلرخ را زیاد خواهم دید اما واقعیت این‌جور نبود. در بین مادران شمالی می‌توانستم گلرخ را پیدا کنم. اما در بین دختران جوان نه! چون آنها بشدت شهری شده‌اند. گلرخ را دیگر نمی‌توان در بین جوانان روستایی پیدا کرد.دختران روستایی واقعا نسل تازه‌ای هستند که با مادران و مادربزرگ‌های خود تفاوت‌های اساسی دارند.

با توجه به آنچه گفته شد آیا سریال از یاد رفته برای این قشر از مخاطبان هم حرفی برای گفتن دارد؟

بله! چون گلرخ برایشان خیلی مملوس است. آنها گلرخ را بخوبی می‌شناسند و برایشان این شخصیت ملموس است چون او را در اطراف خود می‌بینند. اما خودشان نمی‌خواهند تبدیل به گلرخ شوند. دوست دارند بیشتر شبیه زنان جوانی شوند که در تهران زندگی می‌کنند! نسل جوان با دیدن گلرخ مدام از خود می‌پرسد که چرا این‌همه صبر و تحمل؟

این سوال در ذهن‌ها مطرح می‌شود اما باز هم بیشتر زنان ایرانی زمانی که می‌خواهند تصمیم نهایی زندگی خود را بگیرند مانند گلرخ عمل می‌کنند….

دقیقا! به نظر من اگر ما همه دنیا را بگردیم و زمانه هم مدام عوض شود، اما ما ایرانیان باز هم در زمان تصمیم‌گیری‌هایمان سنتی عمل می‌کنیم!

چون شما ساز هم می‌زنید این سوال را می‌پرسم، نواختن ساز چقدر در ایفای نقش کمکتان می‌کند؟

خیلی زیاد. نواختن ساز در لحن صدا و ریتم بازی کمکم می‌کند و تاثیر بسزایی در شناخت شخصیت فیلمنا‌مه دارد.

کارهای زنانه ما را در تلویزیون و سینما، فیلمنامه‌نویسان مرد هم می‌نویسند و هم کارگردانی می‌کنند، به نظر شما اگر سریال‌هایی مانند از یاد رفته را یک کارگردان زن مقابل دوربین می‌برد، بهتر نبود؟

خُب خیلی خوب می‌شد اگر ما هم می‌توانستیم کارگردانی کنیم. اما مگر ما چند تا کارگردان خوب زن داریم که بتوانند یک سریال را کارگردانی کنند. ما واقعا در این زمینه با کمبود کارگردان مواجه‌ایم. اما این نکته را هم بگویم که آقای حسن‌پور خیلی خوب روحیات و خلق و خوی خانم‌ها را می‌شناختند. در صحبت‌هایی که می‌کردند و مثال‌هایی که برایمان می‌گفتند، متوجه شدم که ایشان رابطه بسیار صمیمی و خوبی با مادر خود داشته‌اند وهمین رابطه نزدیک با مادر باعث شده تا او آنقدر با دنیای زنان آشنا شود که یک رمان بنویسد و بعد آن را تبدیل به فیلمنامه و سریال کند.

منبع مصاحبه : جام جم آنلاین

گرد آوری: www.shamdooni.com

ارسال شده در تاریخ: ۲۵ آبان ۱۳۹۰

مطالب مرتبط:

بدون نظر دانلود تیتراژ پایانی سریال از یاد رفته با صدای محمد معتمدی


5 + = 8



صفحه 1 از 11

جاوا اسكریپت